لوُو پَن» (Luopan)
قطب نمای اندازه گیری انرژی
علمی که بازم تو ایران فقط من بلدم کامل
این قطب نما رو یاد بگیرید هیچ وقت تو زندگی تصمیم اشتباه نخواهید گرفت
بریم یادتون بدم بعد بگم چطوری ازش استفاده کنید
اجزا اصلی این دایره
1. جهتهای اصلی (Ba Zhai / 八宅)
شمال، جنوب، شرق، غرب و ۴ جهت فرعی (NE, SE, SW, NW).
هرکدام به یکی از ۸ سهخطیِ باگوا (Trigrams of Bagua) مربوطاند:
☰ Qian، ☷ Kun، ☵ Kan، ☲ Li، ☶ Gen، ☴ Xun، ☳ Zhen، ☱ Dui.
2. ۲۴ جهت فرعی (۲۴ Mountains / 二十四山)
هر جهت اصلی به ۳ بخش تقسیم میشود، مجموعاً ۲۴ جهت دقیق در دایرهی کامل.
برای مثال:
شمال شامل Ren, Zi, Gui است؛
شرق شامل Jia, Mao, Yi و غیره.
3. حلقهی حیوانات چینی (Zodiac Circle / 十二支)
نشاندهندهی ۱۲ حیوان زودیاک چینی (موش، گاو، ببر، خرگوش، اژدها، مار، اسب، بز، میمون، خروس، سگ، خوک).
4. حلقهی پنج عنصر (Wu Xing / 五行)
چوب، آتش، خاک، فلز، و آب — و روابط چرخهای آنها (تولید یا کنترل).
5. حلقهی ۶۴ گوا (I Ching Hexagrams / 易經卦象)
نمایشگر کدهای ششخطی کتاب «آی چینگ» برای تعبیر انرژی زمان و مکان.
6. حلقهی Heaven Plate, Earth Plate, Man Plate (天地人盤)
سه صفحهی کیهانی که جهتگیری کیهانی، زمینی و انسانی را ترکیب میکنند.
تفاوت اندک زاویهی بین این سه صفحه برای محاسبهی “Chi flow” (جریان چی) بسیار حیاتی است.
این اجزا این دایره است اما کاربرد این دایره چیست ؟ یعنی با آگاهی از این دایره چه کار هایی میشه در زندگی کرد؟
این حلقه در واقع شبکهی نادیدنی میدان مغناطیسی زمین را به میدان مغناطیسی مغز انسان وصل میکند.
مغز انسان همانند لووپَن، میدان مغناطیسی 360 درجهای دارد.
وقتی خط شمال فیزیکی را تنظیم میکنی، در واقع «نشانگر درونی» را هم با شمال کیهانیِ آگاهیات همسو میکنی.
میخوام براتون تاریخ زمین رو بررسی کنم و متوجه بشین دنیا چقدر پیچیده و جالبه و چطوری میتونید جریان بیشتری از انرژی رو در زندگی داشته باشید
زمین در طول تاریخش چهار «دورهی حیاتی» داشته است؛ هر دوره مانند بدنِ یک موجود زندهی عظیم بوده است — یک ارگانیسم جهانی.
وقتی این ارگانیسمها مردهاند، آثارشان در قالب سنگها و کانیها باقی مانده است، درست مانند استخوانها یا پوستههای فسیلشدهی موجودات زنده.
به تعبیر دیگر، سنگها برای ما یادگارهای منجمدِ زندگیهای پیشین زمین هستند.
پس بریم به دل مراحل زندگی ما ؛
نخستین دوره شکل گیری ؛
دوره معدنی زرین و بنفش
در اینجا واژههای زرّین و بنفش استعاره از کیفیتهای انرژی و آگاهی در آغاز زمین است.
زرّین نماد نور، گرما و زندگی اولیه است و بنفش نشانهی روحانیت و اثیری بودن.
در این دوران، زمین هنوز سخت و جامد نبود؛ نوعی موجود زندهی عظیم بود که بخشهایی از آن از پروتوپلاسم و مواد ژلاتینی زنده تشکیل میشدند.
وقتی این موجودات میمُردند یا موادشان تهنشین میشد، پوستههای کلسیمیِ آنها و نمکهای محلول در آب شروع به تهنشینی کردند و تدریجاً به گرانیت و سنگ سبز (Greenstone) تبدیل شدند.
در آن دوره، زمین مثل یک موجود زنده و در حال تپش توصیف میشود: داغ، نرم، و آمیخته با مایعات.
امروز ما میدانیم درون زمین هنوز هم چنین است:
• گوشته و هسته هنوز پویایی حرارتی و الکترومغناطیسی دارند.
• ماگما هنوز در حال گردش است، درست مثل “خون” در بدن.
• میدان مغناطیسی زمین از همین پویایی زاده میشود.
اما بخش زرین زمین؛
عنصر “زرّین” نماد نیروی گرم و زاینده است.
در علم امروز، این همان انرژی خورشید و حرارت درونی زمین است که زیستکره را تغذیه میکند.
گرانیتها هم حاصل همین گرمای درونیاند.
اما بخش بنفش :
میدانهای الکترومغناطیسی زمین،
• امواج شومان (Schumann Resonances)،
• اثرات فرکانسی بر رشد گیاهان و رفتار جانوران.
در این نگاه، سلامت انسان و خاک وابسته به هماهنگی با میدانهای طبیعی زمین است:
• ساختوساز یا مزرعهداری بر محور خطوط مغناطیسی سالم (نه روی نقاط استرس ژئومغناطیسی).
• استفاده از فرکانسها و موسیقیهای هماهنگ با فرکانس زمین (۷.۸۳ هرتز) برای تنظیم ریتم بدن و خواب.
حالا یه مثال ساده بزنم ؟
بماند جلوتر خیلی بیشتر توضیح میدم
میدونید چرا برنج ،شمال به شدت بد کیفیت شده ؟
چون حجم مسافرت به شمال چند برابر شده …
و شمال ایران به جای محل ارامش شده
محل تنش های الکترومغناطیسی که دیگه حتی گیاهان خوب رشد نمیکنن…
پروتوپلاسم و مواد زنده در دل سنگ:در این مرحله زمین از “مواد زندهنما” ساخته شده است؛ یعنی مرزی میان زنده و بیجان هنوز روشن نیست.
در علم امروز، این همان مرحلهای است که زندگی از دل مواد معدنی و کریستالها پدید میآید.
ما میدانیم که ساختارهای کریستالی در خاک میتوانند نقش الگو برای سازماندادنِ مولکولهای آلی داشته باشند .
در کشاورزی زیستپویا، خاکهای غنی از سیلیس و کوارتز بهتر انرژی خورشید را در خود نگه میدارند.
• در پزشکی و بیوفیزیک، همین الگو در «آب ساختاریافته» و «کریستالهای مایع در سلولها» دیده میشود.
یعنی زمین و بدن ما هنوز از همان “مادهی بلورینِ زنده” ساخته شدهاند
حالا دقیقا از خودتون سوال کنید
تو روز ایا اصلا مواد بلورین و زنده ای وارد بدن تون میکنید ؟
قطعا خیر ، پس هیچ وقت بدن تون زنده نخواهد بود.
«گرانیت = بذرهای مدفون» → زمین حافظه دارد.
در زمینشناسی نوین، گرانیتها “ریشهی قارهها” هستند — بخشهای سختی که بقیهی پوسته روی آن بنا شده است.
پس در قالب شاعرانه میگویم: «زمین بر حافظهی خودش میروید.
در طراحی شهری یا کشاورزی، شناخت نوع سنگِ بستر (Granite, Basalt, Limestone…) یعنی شناختِ حافظه و طبعِ زمین:
• گرانیت → انرژی خشک و روشن (خاکهای سبک، گرم، با جریان سریع).
• بازالت → انرژی مرطوب و سنگین (خاکهای حاصلخیزتر).
• آهک → نگهدارندهی تعادل شیمیایی و شکل.
• این دانش امروزه در کشاورزی بایودینامیک و طراحی بومزیستی (Permaculture) بهکار میرود.
حالا مثال بزنم ؟
ساخت و ساز بی رویه در غرب تهران رو میبینید ؟
داره تهران رو هر روز بیشتر به سمت نابودی میبره …
چرا ؟
طبع زمین های غرب تهران ، کاشت و کشاورزی و باغی است
با ساخت هر ساختمون تو این مناطق هر روز زمین بیشتر از طبع خودش دور میشه و تهران بیشتر با مشکلات رو به رو میشه .
«بارانِ کلسیمی» → تداوم چرخهی حیاتیعنی دوران تثبیت چرخههای زیستی و معدنی (کلسیم، کربن، سیلیس، آهن)
در سلامت خاک، تعادل بین کلسیم و سیلیس تعیینکنندهی قدرت و انعطاف گیاه است.
• در بدن انسان هم همین نسبتها مهماند (استخوان در برابر بافت نرم).
پس همان “قانون ترکیب معدنی” در همهی سطوح تکرار میشود — از زمین تا سلول.
باز تو زمان امروزی به بدن خودتون دقت کنید :
ایا تعادل بین بافت نرم و سخت دارید ؟
متوجه میشین اینطوری ورزشی مثل بدنسازی جنگ با طبیعت بدن خودتون هستش .
حالا
زمین را مانند بدنی زنده و دارای حافظه، جریان و میدان ببینی، هر تصمیم عملی — از کشاورزی و معدنکاری تا شهرسازی — باید با ریتم درونی زمین هماهنگ باشد.
☆ Arash analysis:
شکل اول زرین در زمین ؛دانلود گلچین آهنگ های هوشمند عقیلی
نام اصلی اش هوشمند عقیلی مهر است و در سال ۱۳۱۶ در آباده، استان فارس متولد شده است و سپس با خانواده به اصفهان مهاجرت نمود.
وی در سن ۱۳ سالگی و با تشویق پدرش زیر نظر تاج اصفهانی موسیقی را فرا گرفت اما اوج دوران موسیقی او از زمانی آغاز شد که به کلاسهای محمود کریمی و اسماعیل مهرتاش رفت.
درخششهای او باعث شد که او را به مراسم گشایش تلویزیون ایران دعوت کنند تا در کنار آهنگسازانی بزرگ چون مرتضی حنانه و حسین قوامی اجرای زنده داشته باشد.
تحصیلات هوشمند عقیلی در رشته ادبیات انگلیسی بودهاست. او چند سالی به عنوان کارشناس وزارت تعاون در پیش از انقلاب به کار مشغول بود.
هوشمند عقیلی سال قبل از وقوع انقلاب به آمریکا مهاجرت نمود و پس از آن نیز به خوانندگی ادامه داد.
در این پست گلچینی از آهنگ های هوشمند عقیلی را قرار داده ایم :

متن آهنگ :
بردی از یادم دادی بر بادم با یادت شادم
دل به تو دادم در دام افتادم از غم آزادم
دل به تو دادم فتادم به بند ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آنهمه پیمان که از آن لب خندان
بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن کی آیی به برم ای شمع سحرم
در بزمم نفسی بنشین تاج سرم تا از جان گذرم
پا به سرم نه جان به تنم ده چون به سر آمد عمر بی ثمرم
نشسته بر دل غبار غم زآنکه من در دیار غم گشته ام غمگسار غم
امید اهل وفا تویی رفته راه خطا تویی آفت جان ما تویی
بردی از یادم دادی بر بادم با یادت شادم دل به تو دادم در دام افتادم از غم آزادم
دل به تو دادم فتادم به بند ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز
متن آهنگ :
این شهر قشنگه می دونم
خوش آب و رنگه می دونم
شهر فرنگه می دونم
اما وطن وطن وطن نیست
اما وطن نیست وطن نیست وطن نیست
هر گوشه ایش یه میخونه
رنگ وارنگ و هرگونه
هرچی بخواهی فراوونه
اما وطن وطن وطن نیست
اما وطن نیست وطن نیست وطن نیست
میگن مخور غصه و غم
بساز با این زیاد و کم
اینم همون خاک خداست
خونه ی ما بی وطنهاست
وای خدا چی می شنوم
کعبه ی امید من اونجاست
قبله ام اونجاست
خاک وطن سرمه ی چشمهامه که اونجاست
تیشه به ریشه مان زدیم
آتش به خونمون زدیم
یک شبه باختیم هرچه بود
قمار ناجوری زدیم
وای
نگیم تقصیر اونه
نگیم کار فلانه
از این ناشکری ماست
از ماست که بر ماست
این شهر قشنگه می دونم
خوش آب و رنگه می دونم
شهر فرنگه می دونم
اما وطن وطن وطن نیست
اما وطن نیست وطن نیست وطن نیست
هر گوشه ایش یه میخونه
رنگ وارنگ و هرگونه
هرچی بخواهی فراوونه
اما وطن وطن وطن نیست
اما وطن نیست وطن نیست وطن نیست
متن آهنگ :
امشب دلم میخواد تا فردا می بنوشم من
زیبا ترین جامه هایم را بپوشم من
با شوق بی حد باغچه هامان را صفا دادم
امشب تا میشد گل توی گلدونها جا دادم
بعد از جدایی ها
آن بی وفایی ها
فردا تو می آیی
فردا تو می آیی
بعد از گسستن ها
آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی
از خونه ی ما نا امیدی ها سفر کرده
گویا دعاهای منه خسته اثر کرده
من لحظه ها را می شمارم تا رسد فردا
آن لحظه خوب در آغوشت کشیدن ها
بعد از جدایی ها
آن بی وفایی ها
فردا تو می آیی
فردا تو می آیی
بعد از گسستن ها
آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی
امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم من
زیبا ترین جامه هایم را بپوشم من
با شوق بی حد باغچه هامان را صفا دادم
امشب تا میشد گل توی گلدونها جا دادم
بعد از جدایی ها
آن بی وفایی ها
فردا تو می آیی
فردا تو می آیی
بعد از گسستن ها
آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی
متن آهنگ :
رفتم به سوی دریا
به سوی موج و ساحل
اونجائی که دو تا دل
عشق خدائی داشتند
از غم رهائی داشتند
دریا همان دریا بود
شن ها همان شن ها بود
موج و غروب و دریا
مثل گذشته ها بود
اما فقط یاد تو
به جای تو اونجا بود
به جای تو اونجا بود
با شن داغ ساحل
تن گرمت رو ساختم
نشستم با انگشتام
اون ساخته را پرداختم
یه موج سنگین اومد
به ساق پای تو خورد
پیکرت در هم شکست
موج دریا تو را برد
دریا همان دریا بود
شن ها همان شن ها بود
صبح و غروب دریا
مثل گذشته ها بود
اما فقط یاد تو
به جای تو اونجا بود
به جای تو اونجا بود
رفتم به سوی دریا
به سوی موج و ساحل
اونجائی که دو تا دل
عشق خدائی داشتند
از غم رهائی داشتند
با شن داغ ساحل
تن گرمت رو ساختم
نشستم با انگشتام
اون ساخته را پرداختم
یه موج سنگین اومد
به ساق پای تو خورد
پیکرت در هم شکست
موج دریا تو را برد
دریا همان دریا بود
ساحل همان ساحل بود
موج و غروب دریا
مثل گذشته ها بود
اما فقط یاد تو
به جای تو اونجا بود
به جای تو اونجا بود
متن آهنگ :
گلنار گلنار
کجایی که از غمت ناله میکند عاشق وفادار
گلنار گلنار
کجایی که بی تو شد دل اسیر غمدیده ام گهربار
گلنار گلنار
دمی اولین شب آشنایی و عشق ما به یاد آر
گلنار گلنار
در آن شب تو بودی و عیش و عشرت و آرزوی بسیار
چه دیدی از من حبیبم گلنار
که دادی آخر فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار
بود مرا
در دل شب تار
آرزوی دیدار
تا به کی پریشان
تا به کی گرفتار
یا مده مرا وعده وفا راز خود نگهدار
یا به روی من خنده ها بزن قلب من بدست آر
چه دیدی از من حبیبم گلنار
که دادی آخر فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار
متن آهنگ :
ای خدا جان ما هستی ما در ید قدرت توست
از خودت نا امیدم نکن حالا دیگه نوبت توست
درد و دادی درمون بده
به زندگیم باز جون بده
غصه نمیده مهلتم
باز یک لب خندون بده
خدا خدا خدا
ای کاروان زندگی
آهسته تر آهسته تر
افتاده ای درد آشنا
وامانده داری پشت سر
خدا خدا خدا
ای خدا جان ما هستی ما در ید قدرت توست
از خودت نا امیدم نکن حالا دیگه نوبت توست
ای بخت خفته تا به کی در حال خوابی
بیداریت را کی ببینم آخر
از آتش عشقش دگر چیزی نمانده
راضی نشو آن هم شود خاکستر
درد و دادی درمون بده
به زندگیم باز جون بده
غصه نمیده مهلتم
باز یک لب خندون بده
خدا خدا خدا
ای کاروان زندگی
آهسته تر آهسته تر
افتاده ای درد آشنا
وامانده داری پشت سر
خدا خدا خدا
ای خدا جان ما هستی ما در ید قدرت توست
از خودت نا امیدم نکن حالا دیگه نوبت توست
ای خدا جان ما هستی ما در ید قربت تو
از خودت نا امیدم نکن حالا دیگه نوبت توست
ای خدا جان ما هستی ما در ید قدرت توست
از خودت نا امیدم نکن حالا دیگه نوبت توست
متن آهنگ :
چون به آرامی چو آسوده میان بسترت
در سکوت شب دعا گویان نگاهت میکنم
تا که می پیچد صدایت در حریم خانه ام
میشوم لبریز از نامتصدایت میکنم
من همه آرامشم را با تو دارم
من همه آسایشم را با تو دارم
تا که پر گیرد نگاهت سوی من
تا فراز آسمان ها میروم
با نوازش های دست کوچکت
از تمام خستگی ها می رهم
از تمام خستگی ها می رهم
من همه آرمشم را با تو دارم
من همه آسایشم را با تو دارم
کودکم ای چلچراغ هستی من
کودکم ای از تو شور و مستی من
روح منایمان منجانانه من
جان منامید مندردانه من
من همه آرمشم را با تو دارم
من همه آسایشم را با تو دارم
من همه آرمشم را با تو دارم
من همه آسایشم را با تو دارم
متن آهنگ :
ای چشمای گریون اشکات چه بلوره
نمیگم چه قشنگی چشمام آخه شوره
من میخوام ز تو که توبه کنی به هر کسی نگاه نکنی
روز و روزگار منو با این کارات سیاه نکنی
ای چشمای گریون اشکات چه بلوره
نمیگم چه قشنگی چشمام آخه شوره
هر نگاه که عاشقه پیش همه کس رسوا میشه
گل شادی تو چشاش مثل غنچۀ گل وامیشه
بازم ای چشای خسته غم توی نگات نشسته
میخواد زندگی چشاتو با غم آشنا ببینه
تو را با تموم حسرت سوی خدا ببینه
ای چشمای گریون اشکات چه بلوره
نمیگم چه قشنگی چشمام آخه شوره
متن آهنگ :
باز ای الهه ناز با دل من بساز
کین غم جانگداز برود ز برم
گر دل من نیاسود از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنهت گذرم
باز می کنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز، ز خاطر ببرم
گرنکند تیر خشمت دلم را هدف
بخدا همچون مرغ پر شور و شرر
بسویت بپرم
آنکه او ز غمت دلبندد چون من کیست
ناز تو بیش از این بهر چیست
تو الهه نازی در بزمم بنشین
من تو را وفادارم بیا که جز این
نباشد هنرم
این همه بی وفایی ندارد ثمر
بخدا اگر از من نگیری خبر
نیابی اثرم
متن آهنگ :
عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله
ای بخت سرکش تنگش به بر کش
گه جام زر کش گه لعل دلخواه
کافر مبیناد این غم که دیدهست
از قامتت سرو از عارضت ماه
جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله
ای بخت سرکش تنگش به بر کش
گه جام زر کش گه لعل دلخواه
کافر مبیناد این غم که دیدهست
از قامتت سرو از عارضت ماه
جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله
متن آهنگ :
قصه گو قصه نگو
قصه گو قصه نگو
واسه خوابوندن من
سعی بیهوده نکن
واسه مردن من
قصه گوی خوب من
حرفاش برام ترانه بود
قصه هایی که می گفت
قصه های عاشقانه بود
قصه گو قصه نگو
قصه گو قصه نگو
صحبت خلقت آدم که میشد
قصه آدم و حوا رو می گفت
میدونست که تشنه محبتم
قصه مجنون و لیلا رو می گفت
قدرت عشق و اگه می خواست بگه
قصه شیرین و فرهاد وئ میگفت
صحبت از بازی تقدیر اگه بود
قصه شیرین شهرزاد و میگفت
قصه گو قصه نگو
قصه گو قصه نگو
لحظه فاجعه وقتی میرسید
اشک توی چشمای من حلقه می بست
وقتی که اشکا رو تو چشمام میدید
می اومد کنار تختم می نشست
خم می شد روی سرم
بوسه بر لبام میزد
یادمه خوب یادمه
زیر لب صدام میزد
این کاراشم واسه من یه قصه بود
رفتنش برام یه دنیا غصه بود
رفتنش برام یه دنیا غصه بود
قصه گو قصه نگو
واسه خوابوندن من
سعی بیهوده نکن
واسه مردن من
قصه گو قصه نگو
قصه گو قصه نگو
متن آهنگ :
ای خدا گرد حرمت ها گر ز مرنج غافله جانا دلا اسرار من
در سفرها مونس جانم تویی
مطرب بر سوز هرمانم تویی !
هر دلی از بس هجرت دهی
جز غم تو مینجوند محرمی
جز غم تو مینجوند غمی
متن آهنگ :
مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
زآه شرر بار این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پربسته ز کنج قفس درآ
نغمه آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه این خاک توده را
پر شرر کن
ظلم ظالم ,جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا ای فلک ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن
نوبهار است گل به بار است
ابر چشمم ژاله بار است
این قفس چون دلم تنگ وتار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه ای تازه گل از این
بیشترکن,بیشتر کن,بیشتر کن
مرغ بیدل شرح هجران
مختصر مختصر کن
مختصر کن
متن آهنگ :
شب نمایان شد غم دیده گشود
تابم از قلب غم دیده ربود
حصرت آمد شادی شد سپری
شاعری در مستی نغمه سرود
عاشق از سوز دل جامه درید
اشکی از حصرت بر گونه دمید
شد شباهنگی جانب صحرا
خواند آهنگی مست و بی پروا
همچو من
با لب بسته حلقه بشکسته
نغمه ای خواند خسته خسته
همچو من
شد شباهنگی جانب صحرا
خواند آهنگی مست و بی پروا
همچو من
شب نمایان شد غم دیده گشود
تابم از قلب غم دیده ربود
حصرت آمد شادی شد سپری
شاعری در مستی نغمه سرود
شاعری در مستی نغمه سرود
متن آهنگ :
این ترانه من نشانه من نشان رنج زمانه من
از همان زمان ها که داستان ها شنیده ای از فسانه من
بشنو تو ای زیبا که افکنده ای به خون آشیانه من
بشنو که از حالم خبر می دهد طنین ترانه من
شد به یاد رویت به آرزویت سیه جهانم قسم به مویت
تو بشنو از این ترانه من فغان ز جور امانه من
خبرها خبرها ز حال دلم از آن بشنوی
مبادا مبادا چو آن بشنوی پریشان شوی
مبادا شود دلی نازنین از این غم فزا نوای فزین پریشان
بسوزی که در دل نهفتم به رازی که با کس نگفتم
اثر دارد این ترانه وزان عشق جاودانه
که این زیر و بم دهد شرح من بجو راز ما در این زیر و بم
به یاد فتنه ها که کرده ی به پا
بشنو تو ای زیبا که افکنده ای به خون آشیانه من
بشنو که از حالم خبر می دهد طنین ترانه من
متن آهنگ :
پری غمگین قصه های من خیلی وقته شوق آواز نداره
پرای قشنگ و کوچیک پری خیلی وقته قصد پرواز نداره
بار سنگین فراغ خاطر لطیفشو آزرده گل خنده رو لباش خیلی وقته
خیلی وقته که دیگه پژمرده شاید هم دلگیره از من بی دلیل
یا دیگه شوق شنفتن نداره یا که از شدت بی حوصله گی
دیگه حرفی واسه گفتن نداره پری غمگین غصه های من
چه کسی قلب رئوفت رو شکست باعث رنجش خاطرت کی شد
درای شادی رو روی تو کی بست پری غمگین غصه های من
چه کسی قلب رئوفت رو شکست باعث رنجش خاطرت کی شد
درای شادی رو روی تو کی بست اگه من حرفی زدم تو پری به دل نگیر
از گذشته بگذر عذر من رو بپذیر
متن آهنگ :
شد خزان گلشن آشنایی
بازم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بدعهدی و بی وفایی
با تو وفا کردم تا به تنم جان بود
عشق و وفاداری با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر و وفایی
نو گل گلشن جور و جفایی
از دل سنگت آه
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن میپرستم
تا هستم
تو و مست از می به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه من
با دگران در گلشن نوشی می
من ز فراغت ناله کنم تا کِی
تو و نی چون ناله کشیدنها
من و چون گل جامه دریدنها
ز رقیبان خواری دیدنها
دلم از غم خون کردی
چه بگویم چون کردی
دردم افزون کردی
برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
بشکستی چون زلفت عهد مرا
دریغ و درد از عمرم
که در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند
جفا به عاشق تا کی
نمیکنی ای گل یک دم یادم
که همچو اشک از چشمت افتادم
تا.. کی.. بی.. تو بود
از.. غم.. خون.. دل من
آه از دل تو
گر چه ز محنت خوارم کردی
با غم و حسرت یارم کردی
مهر تو دارم باز
بکن ای گل با من
هر چه توانی ناز
هر چه توانی ناز
کز عشقت میسوزم باز
متن آهنگ :
چراغ خونه بابا
عزیز دردونه بابا
برات می خوام بگم قصه
از این دنیای پر غصه
از این دنیای پر غصه
توی دنیای کوچیکت
تو هستی و عروسک هات
اونا بازیچه های تو
تو هم بازیچه دنیا
بزرگ میشی غم و شادی
تو قلبت می کنه لونه
تا دنیا رو نمی فهمی
بخواب آروم گل پونه
بخواب آروم گل پونه
یه روز می رسه که بابا
تو خونه می شینه تنها
اون وقته که تو مستانه
می خندی بر من و دنیا
چراغ خونه بابا
عزیز دردونه بابا
برات می خوام بگم قصه
از این دنیای پر غصه
از این دنیای پر غصه
متن آهنگ :
هزاران سال پیش از من عجب برقی به عالم زد
عجب برقی به نام تو رقم بر نام آدم زد
سر زلف پریشانت مدار بیقراری شد
بر این منظومه های عشق سلای نظم عالم زد
عجب بانی عشقی چه کردی در بنایم
که با این بنده بودن خودم یک پا خدایم
عجب بانی عشقی چه کردی در بنایم
که با این بنده بودن خودم یک پا خدایم
شکوه موج احزاری کنار ساحل هستی
دلی تا نشکند از غم تو خود مستانه بشکستی
عجب بانی عشقی چه کردی در بنایم
که با این بنده بودن خودم یک پا خدایم
عجب بانی عشقی چه کردی در بنایم
که با این بنده بودن خودم یک پا خدایم
تو ساقی من مستی در این میخانه های هستی
تو مستی من مستی عجب مست و عجب مستی
عجب بانی عشقی چه کردی در بنایم
که با این بنده بودن خودم یک پا خدایم
عجب بانی عشقی چه کردی در بنایم
که با این بنده بودن خودم یک پا خدایم
هزاران سال بعد از من جهان رندانه خواهد ماند
ز من عطر گل عمرم در این میخانه خواهد ماند
اگر تو دفتر فضلی منم دیباچه خواهش
کتاب جان و جانان پر از افسانه خواهد ماند
عجب بانی عشقی چه کردی در بنایم
که با این بنده بودن خودم یک پا خدایم
عجب بانی عشقی چه کردی در بنایم
که با این بنده بودن خودم یک پا خدایم
متن آهنگ :
ای خالق عالم دیوانه ترم کن
بیچاره عشقم بیچاره ترم کن
این خاکی شرمنده موجود سرافکنده
با چشم پر از گریه رو سوی تو آوره
ای خالق عالم دیوانه ترم کن
بیچاره عشقم بیچاره ترم کن
این خاکی شرمنده موجود سرافکنده
با چشم پر از گریه رو سوی تو آوره
من رو سیهم بر دل گنهم
ای بنده نواز بنما تو رهم
خالی ز گنه نیست خدا روز و شب من
بر عذر گناهان چه کنم بسته لب من
من رو سیهم بر دل گنهم
ای بنده نواز بنما تو رهم
ای بنده نواز بنما تو رهم
ای بنده نواز بنما تو رهم
ای خالق عالم دیوانه ترم کن
بیچاره عشقم بیچاره ترم کن
این خاکی شرمنده موجود سرافکنده
با چشم پر از گریه رو سوی تو آوره
متن آهنگ :
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است … آی دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد!
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان نفسها ابر، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است
متن آهنگ :
درون سینه ای از سنگ خارا
دلی داری که اون دل یار من نیست
دلی داری خوش از آزردن من
که شکل قلب بی آزار من نیست
دلی داری خوش از آزردن من
که آگاه از غم بسیار من نیست
من از تو می نویسم می نویسم
قلم یار تو هست و یار من نیست
دلم می گرید اما
دیده هرگز
برایت گریه کردن کار من نیست
برایت گریه کردن کار من نیست
مرا انشب به این دنیا سپردند
بجز عشق تو در پندار من نیست
مرا تقدیر من دیوانه خواهد
در این دیوانگی اصرار من نیست
نوشتم عاشقم جز این دلیلی
دلیل گرمی بازار من نیست
اگر عاشق نباشم وای بر من
بجز خار مغیلان بار من نیست
متن آهنگ :
امشب دلم می خواد؛ تا فردا می بنوشم من
زیباترینِ جامه هایم را؛ بپوشم من
با شوقِ بی حد، باغچه هامونوُ صفا دادم
امشب تا میشد؛ گل توی گلدون ها جا دادم
بعد از جدایی ها
آن بی وفایی ها
فردا، تو می آیی… فردا، تو می آیی
بعد از گسستن ها
آن دل شکستن ها
فردا؛ تو می آیی
از خونه ی ما؛ نا امیدی ها سفر کرده
گویا دعاهای منِ خسته، اثر کرده
من لحظه ها را می شمارم؛ تا رسد فردا
آن لحظه ی خوبِ در آغوشت کشیدن ها
بعد از جدایی ها
آن بی وفایی ها
فردا، تو می آیی… فردا، تو می آیی
بعد از گسستن ها
آن دل شکستن ها
فردا؛ تو می آیی
امشب دلم می خواد؛ تا فردا می بنوشم من
زیباترینِ جامه هایم را؛ بپوشم من
با شوقِ بی حد، باغچه هامونوُ صفا دادم
امشب تا میشد؛ گل توی گلدون ها جا دادم
بعد از جدایی ها
آن بی وفایی ها
فردا، تو می آیی… فردا، تو می آیی
بعد از گسستن ها
آن دل شکستن ها
فردا؛ تو می آیی
سپتامبر ۲۰۲۵
• ورود مریخ به میزان (۱۳ سپتامبر) – نشانهای از دیپلماسی، اما همراه با دودلی. ممکن است به تنشهای حلنشده یا درگیریهای نیابتی منجر شود.
• خورشید در سنبله – تمرکز بر سلامت، خدمت، اما همچنین انتقاد و درگیریهای جزئینگرانه.
اکتبر ۲۰۲۵
• ورود مریخ به عقرب (۲۷ اکتبر) – پتانسیل تشدید قابلتوجه.
• زهره در سنبله – شاید نقش میانجی ایفا کند، اما مریخ در عقرب میتواند دیپلماسی را تحتالشعاع قرار دهد.
• خورشید در میزان تا ۱۷ اکتبر، سپس در عقرب – تمرکز فزاینده بر قدرت، کنترل و رازها.
War…
کانال تلگرامی arash analysis
کلیسای شیطان، فرشته مقرب جبرائیل، گزارش اقلیت و تیراندازی در کلیسای کاتولیک بشارت
تیرانداز تراجنسیتی «رابرت وستمن» دقیقاً ۳۶ سال و ۶ هفته و ۶ روز بعد از تأسیس کلیسای شیطان به دنیا آمد.
عدد مثلثی سی و ششم برابر با ۶۶۶ است.
عدد وحش = ۶۶ (کاهش عددی)
بنیانگذار کلیسای شیطان، آنتوان لاوی، گفته بود که ۹ عدد واقعی وحش است، چون ۶۶۶ در علم اعداد به ۹ کاهش مییابد:
۶ + ۶ + ۶ = ۱۸ → ۱ + ۸ = ۹
گفته میشود وستمن با فرقه شیطانی «محفل نُه زاویه» (O9A) ارتباط داشته است.
تیراندازی دقیقاً ۲۱ هفته و ۶ روز پس از سالگرد تیراندازی مدرسه «کانوننت» رخ داد، جایی که یک تیرانداز تراجنسیتی دیگر حضور داشت.
۶ × ۶ × ۶ = ۲۱۶
کلیسای شیطان دقیقاً ۲۱٬۶۶۹ روز پیش از آنکه وستمن آتش بگشاید، تأسیس شده بود.
کلیسای شیطان = ۶۶۹ (کد عددی شیطانی معکوس)
تیراندازی مدرسه = ۶۶۹ (کد عددی شیطانی)
این تیراندازی ۳۳۳ ماه و ۳۰ روز پس از مرگ لاوی رخ داد.
شیطان با ۳۳٫۳۳٪ از فرشتگان از بهشت رانده شد.
وستمن هنگام تیراندازی ۲۷۸ ماه سن داشت و این حادثه در تاریخی رخ داد که به صورت ۲۷/۸ نوشته میشود.
کلیسای کاتولیک بشارت = ۲۷۸ (ارقام ترتیبی)
تاریخ را میتوان ۸/۲۷ هم نوشت و اولین تماسهای اضطراری ۹۱۱ در ساعت ۸:۲۷ صبح گزارش شد.
عدد ۸۲۷ عدد اولِ ۱۴۴ام است.
جبرائیل = ۱۴۴ (استاندارد)
عدد وحش = ۱۰۴۴ (سومری)
در کاتولیسیسم، بشارت به اعلام فرشته مقرب جبرائیل مبنی بر تولد پسر خدا اشاره دارد.
وستمن دقیقاً ۱۲۶ روز پس از سالگرد تأسیس واتیکان به دنیا آمد و در تاریخی دست به تیراندازی زد که ۱۲۶ روز به پایان سال مانده بود، درست ۱۲۶ هفته پس از تیراندازی مدرسه کانوننت.
بشارت در لوقا ۱:۲۶ آمده است:
«و در ماه ششم فرشته جبرائیل از سوی خدا به شهری در جلیل، به نام ناصره فرستاده شد.» = ۳۶۵ (کاهش عددی)
رهبر جدید واتیکان، پاپ لئو چهاردهم، هنگام تیراندازی در مینهسوتا دقیقاً ۳۶۵۰ هفته سن داشت.
مینهسوتا = ۳۶۵ (عبری)
وستمن دقیقاً ۱۵۶ روز پس از تولد «آیدن هیل»، تیرانداز تراجنسیتی مدرسه کانوننت، آتش گشود.
این تاریخ همچنین ۱۵۶ روز پس از جشن «بشارت» و دقیقاً ۱۵ هفته و ۶ روز پس از پاپ شدن لئو بود.
وستمن دقیقاً ۱۰ سال و ۵۶ روز پس از «آدام لانزا» به دنیا آمد؛ همان فردی که تیراندازی دبستان سندیهوک را انجام داد و در مانیفست وستمن نیز به او اشاره شده بود.
دبستان سندیهوک = ۱۵۶۰ (عبری)
پرچم دروغین = ۱۵۶ (عبری)
عدد اول ۱۵۶ام = ۹۱۱
قربانی انسانی آیینی = ۹۱۱ (شیطانی)
در نهایت، در پاسخ به این تیراندازی، ابزار جدیدی برای نظارت پیشجرم در اختیار پلیس معرفی شد که «GIDEON» نام دارد.
«جدعون» همان نام شخصیتی در فیلم گزارش اقلیت بود که نگهبان زندانیانی بود که در «خواب هالهای» قرار داده میشدند.
فیلم گزارش اقلیت در ۱۷ ژوئن ۲۰۰۲ اکران شد؛ همان روزی که وستمن به دنیا آمد.
این فیلم به کارگردانی استیون اسپیلبرگ ساخته شد و وستمن دقیقاً ۳۶ هفته پس از تولد اسپیلبرگ تیراندازی را انجام داد.
Gideon = ۳۶ (کاهش عددی)
عدد مثلثی ۳۶ برابر با ۶۶۶ است.
اسپیلبرگ دقیقاً ۶۶۶ ماه پیش از وستمن به دنیا آمده بود
جدعون رو یهودی ها با ایجاد این اتفاق از نظر عددی فراخوانی کردند… در دنیا
اما جدعون چیست ؟
جدعون یکی از قضات اسرائیل در عهد عتیق (کتاب داوران، فصلهای ۶ تا ۸) بود.
• او به دستور خدا قوم اسرائیل را از دست مدیانیان نجات داد.
• جدعون با یک ارتش بسیار کوچک (۳۰۰ نفر) توانست دشمنی بسیار بزرگ را شکست دهد، که همین او را به نماد نجات الهی از طریق اراده و ایمان تبدیل کرده است.
• نام او در زبان عبری به معنی «قطعکننده» یا «جنگجو» است.
جدعون کد فراخوانی جنگ داخلی در امریکا هستش
جدعون قرار است با ایجاد جنگ داخلی در امریکا، آمریکایی های مخالف یهود را حذف کند.
و نظارتی دقیق به کل دنیا بکند که یهود در امنیت کامل است.
قاضی شیطانی یهودی ها فراخوانی شده …
ترکیب یهودی ها برای بردن دنیا به جنگ جهانی سوم تکمیل و تکمیل تر میشه.
کل دنیا یه نفر پیدا کنید اینطوری مثل من علم اعداد بلد باشه
گفتم همت کنید کانال به ۴۱۰ هزار تا برسه برای ایران چند آس عدد رو میکنم …
حتی تو ۴۱۰ هزار هم کد عددی فراهم هست
تا قبل از اون من حرفی بزنم منجر به مشکل خواهد شد
اما پس از آن هیچ اتفاقی رخ نمیده
چون انرژی بالاتر از ۴۱۰ آزاد شده…
کانال تلگرامی arash analysis