علی را چگونه بنویسم
وقتی واژهها در برابرش زانو میزنند؟
او فقط یک نام نیست…
او زخمی است که قرنهاست هنوز تازه مانده.
او اشکی است که هر وقت «عدالت» مظلوم میشود، بیاختیار میریزد.
علی، مردی بود که دنیا را میتوانست داشته باشد
اما دلش را به دنیا نداد.
شبها که کوفه خاموش میشد،
ماه شاهد بود مردی را که بیصدا گریه میکرد.
خلیفه بود…
اما با دستهای خودش نان بر دوش میگرفت،
تا مبادا شکمی گرسنه بماند و او آسوده بخوابد.
چه قلبی داشت این مرد؟
چطور میشود کسی آنقدر قوی باشد
که در میدان جنگ، لرزه بر تن دشمن بیندازد،
و همانقدر لطیف باشد
که کنار یتیمی بنشیند و با او بازی کند؟
علی، شمشیر بود…
اما نه برای انتقام،
برای دفاع از نور.
علی، اشک بود…
اما نه از ضعف،
از شدتِ عشق به خدا.
وقتی در محراب ضربت خورد،
زمین لرزید…
نه از صدای شمشیر،
از شکستن قلب عدالت.
گفت: «فُزتُ و ربِّ الکعبه…»
رستگار شدم، به پروردگار کعبه قسم.
چه کسی در لحظه مرگ،
بهجای ناله،
لبخندِ رهایی میزند؟
علی کسی بود که حتی قاتلش را هم به عدالت سفارش کرد.
کسی که در آخرین لحظهها،
باز هم نگران انسانیت بود.
او رفت…
اما نرفت.
در هر فریاد حقطلبی زنده است.
در هر دستی که پنهانی کمک میکند،
در هر قلبی که میان سود و شرافت،
شرافت را انتخاب میکند.
علی یعنی اوجِ انسان شدن.
یعنی اینکه میتوانی قدرت داشته باشی
اما بنده بمانی.
میتوانی محبوب باشی
اما متواضع بمانی.
میتوانی تنها بمانی
اما حقیقت را رها نکنی.
یا علی…
نامت را که میبرم،
انگار ستونِ روحم محکمتر میشود.
انگار هنوز کسی هست
که به ما یادآوری کند
انسان، اگر بخواهد،
میتواند آسمانی زندگی کند.
دانلود گلچین آهنگ های هوشمند عقیلی
نام اصلی اش هوشمند عقیلی مهر است و در سال ۱۳۱۶ در آباده، استان فارس متولد شده است و سپس با خانواده به اصفهان مهاجرت نمود.
وی در سن ۱۳ سالگی و با تشویق پدرش زیر نظر تاج اصفهانی موسیقی را فرا گرفت اما اوج دوران موسیقی او از زمانی آغاز شد که به کلاسهای محمود کریمی و اسماعیل مهرتاش رفت.
درخششهای او باعث شد که او را به مراسم گشایش تلویزیون ایران دعوت کنند تا در کنار آهنگسازانی بزرگ چون مرتضی حنانه و حسین قوامی اجرای زنده داشته باشد.
تحصیلات هوشمند عقیلی در رشته ادبیات انگلیسی بودهاست. او چند سالی به عنوان کارشناس وزارت تعاون در پیش از انقلاب به کار مشغول بود.
هوشمند عقیلی سال قبل از وقوع انقلاب به آمریکا مهاجرت نمود و پس از آن نیز به خوانندگی ادامه داد.
در این پست گلچینی از آهنگ های هوشمند عقیلی را قرار داده ایم :

متن آهنگ :
بردی از یادم دادی بر بادم با یادت شادم
دل به تو دادم در دام افتادم از غم آزادم
دل به تو دادم فتادم به بند ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آنهمه پیمان که از آن لب خندان
بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن کی آیی به برم ای شمع سحرم
در بزمم نفسی بنشین تاج سرم تا از جان گذرم
پا به سرم نه جان به تنم ده چون به سر آمد عمر بی ثمرم
نشسته بر دل غبار غم زآنکه من در دیار غم گشته ام غمگسار غم
امید اهل وفا تویی رفته راه خطا تویی آفت جان ما تویی
بردی از یادم دادی بر بادم با یادت شادم دل به تو دادم در دام افتادم از غم آزادم
دل به تو دادم فتادم به بند ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز
متن آهنگ :
این شهر قشنگه می دونم
خوش آب و رنگه می دونم
شهر فرنگه می دونم
اما وطن وطن وطن نیست
اما وطن نیست وطن نیست وطن نیست
هر گوشه ایش یه میخونه
رنگ وارنگ و هرگونه
هرچی بخواهی فراوونه
اما وطن وطن وطن نیست
اما وطن نیست وطن نیست وطن نیست
میگن مخور غصه و غم
بساز با این زیاد و کم
اینم همون خاک خداست
خونه ی ما بی وطنهاست
وای خدا چی می شنوم
کعبه ی امید من اونجاست
قبله ام اونجاست
خاک وطن سرمه ی چشمهامه که اونجاست
تیشه به ریشه مان زدیم
آتش به خونمون زدیم
یک شبه باختیم هرچه بود
قمار ناجوری زدیم
وای
نگیم تقصیر اونه
نگیم کار فلانه
از این ناشکری ماست
از ماست که بر ماست
این شهر قشنگه می دونم
خوش آب و رنگه می دونم
شهر فرنگه می دونم
اما وطن وطن وطن نیست
اما وطن نیست وطن نیست وطن نیست
هر گوشه ایش یه میخونه
رنگ وارنگ و هرگونه
هرچی بخواهی فراوونه
اما وطن وطن وطن نیست
اما وطن نیست وطن نیست وطن نیست
متن آهنگ :
امشب دلم میخواد تا فردا می بنوشم من
زیبا ترین جامه هایم را بپوشم من
با شوق بی حد باغچه هامان را صفا دادم
امشب تا میشد گل توی گلدونها جا دادم
بعد از جدایی ها
آن بی وفایی ها
فردا تو می آیی
فردا تو می آیی
بعد از گسستن ها
آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی
از خونه ی ما نا امیدی ها سفر کرده
گویا دعاهای منه خسته اثر کرده
من لحظه ها را می شمارم تا رسد فردا
آن لحظه خوب در آغوشت کشیدن ها
بعد از جدایی ها
آن بی وفایی ها
فردا تو می آیی
فردا تو می آیی
بعد از گسستن ها
آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی
امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم من
زیبا ترین جامه هایم را بپوشم من
با شوق بی حد باغچه هامان را صفا دادم
امشب تا میشد گل توی گلدونها جا دادم
بعد از جدایی ها
آن بی وفایی ها
فردا تو می آیی
فردا تو می آیی
بعد از گسستن ها
آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی
متن آهنگ :
رفتم به سوی دریا
به سوی موج و ساحل
اونجائی که دو تا دل
عشق خدائی داشتند
از غم رهائی داشتند
دریا همان دریا بود
شن ها همان شن ها بود
موج و غروب و دریا
مثل گذشته ها بود
اما فقط یاد تو
به جای تو اونجا بود
به جای تو اونجا بود
با شن داغ ساحل
تن گرمت رو ساختم
نشستم با انگشتام
اون ساخته را پرداختم
یه موج سنگین اومد
به ساق پای تو خورد
پیکرت در هم شکست
موج دریا تو را برد
دریا همان دریا بود
شن ها همان شن ها بود
صبح و غروب دریا
مثل گذشته ها بود
اما فقط یاد تو
به جای تو اونجا بود
به جای تو اونجا بود
رفتم به سوی دریا
به سوی موج و ساحل
اونجائی که دو تا دل
عشق خدائی داشتند
از غم رهائی داشتند
با شن داغ ساحل
تن گرمت رو ساختم
نشستم با انگشتام
اون ساخته را پرداختم
یه موج سنگین اومد
به ساق پای تو خورد
پیکرت در هم شکست
موج دریا تو را برد
دریا همان دریا بود
ساحل همان ساحل بود
موج و غروب دریا
مثل گذشته ها بود
اما فقط یاد تو
به جای تو اونجا بود
به جای تو اونجا بود
متن آهنگ :
گلنار گلنار
کجایی که از غمت ناله میکند عاشق وفادار
گلنار گلنار
کجایی که بی تو شد دل اسیر غمدیده ام گهربار
گلنار گلنار
دمی اولین شب آشنایی و عشق ما به یاد آر
گلنار گلنار
در آن شب تو بودی و عیش و عشرت و آرزوی بسیار
چه دیدی از من حبیبم گلنار
که دادی آخر فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار
بود مرا
در دل شب تار
آرزوی دیدار
تا به کی پریشان
تا به کی گرفتار
یا مده مرا وعده وفا راز خود نگهدار
یا به روی من خنده ها بزن قلب من بدست آر
چه دیدی از من حبیبم گلنار
که دادی آخر فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار
متن آهنگ :
ای خدا جان ما هستی ما در ید قدرت توست
از خودت نا امیدم نکن حالا دیگه نوبت توست
درد و دادی درمون بده
به زندگیم باز جون بده
غصه نمیده مهلتم
باز یک لب خندون بده
خدا خدا خدا
ای کاروان زندگی
آهسته تر آهسته تر
افتاده ای درد آشنا
وامانده داری پشت سر
خدا خدا خدا
ای خدا جان ما هستی ما در ید قدرت توست
از خودت نا امیدم نکن حالا دیگه نوبت توست
ای بخت خفته تا به کی در حال خوابی
بیداریت را کی ببینم آخر
از آتش عشقش دگر چیزی نمانده
راضی نشو آن هم شود خاکستر
درد و دادی درمون بده
به زندگیم باز جون بده
غصه نمیده مهلتم
باز یک لب خندون بده
خدا خدا خدا
ای کاروان زندگی
آهسته تر آهسته تر
افتاده ای درد آشنا
وامانده داری پشت سر
خدا خدا خدا
ای خدا جان ما هستی ما در ید قدرت توست
از خودت نا امیدم نکن حالا دیگه نوبت توست
ای خدا جان ما هستی ما در ید قربت تو
از خودت نا امیدم نکن حالا دیگه نوبت توست
ای خدا جان ما هستی ما در ید قدرت توست
از خودت نا امیدم نکن حالا دیگه نوبت توست
متن آهنگ :
چون به آرامی چو آسوده میان بسترت
در سکوت شب دعا گویان نگاهت میکنم
تا که می پیچد صدایت در حریم خانه ام
میشوم لبریز از نامتصدایت میکنم
من همه آرامشم را با تو دارم
من همه آسایشم را با تو دارم
تا که پر گیرد نگاهت سوی من
تا فراز آسمان ها میروم
با نوازش های دست کوچکت
از تمام خستگی ها می رهم
از تمام خستگی ها می رهم
من همه آرمشم را با تو دارم
من همه آسایشم را با تو دارم
کودکم ای چلچراغ هستی من
کودکم ای از تو شور و مستی من
روح منایمان منجانانه من
جان منامید مندردانه من
من همه آرمشم را با تو دارم
من همه آسایشم را با تو دارم
من همه آرمشم را با تو دارم
من همه آسایشم را با تو دارم
متن آهنگ :
ای چشمای گریون اشکات چه بلوره
نمیگم چه قشنگی چشمام آخه شوره
من میخوام ز تو که توبه کنی به هر کسی نگاه نکنی
روز و روزگار منو با این کارات سیاه نکنی
ای چشمای گریون اشکات چه بلوره
نمیگم چه قشنگی چشمام آخه شوره
هر نگاه که عاشقه پیش همه کس رسوا میشه
گل شادی تو چشاش مثل غنچۀ گل وامیشه
بازم ای چشای خسته غم توی نگات نشسته
میخواد زندگی چشاتو با غم آشنا ببینه
تو را با تموم حسرت سوی خدا ببینه
ای چشمای گریون اشکات چه بلوره
نمیگم چه قشنگی چشمام آخه شوره
متن آهنگ :
باز ای الهه ناز با دل من بساز
کین غم جانگداز برود ز برم
گر دل من نیاسود از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنهت گذرم
باز می کنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز، ز خاطر ببرم
گرنکند تیر خشمت دلم را هدف
بخدا همچون مرغ پر شور و شرر
بسویت بپرم
آنکه او ز غمت دلبندد چون من کیست
ناز تو بیش از این بهر چیست
تو الهه نازی در بزمم بنشین
من تو را وفادارم بیا که جز این
نباشد هنرم
این همه بی وفایی ندارد ثمر
بخدا اگر از من نگیری خبر
نیابی اثرم
متن آهنگ :
عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله
ای بخت سرکش تنگش به بر کش
گه جام زر کش گه لعل دلخواه
کافر مبیناد این غم که دیدهست
از قامتت سرو از عارضت ماه
جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله
ای بخت سرکش تنگش به بر کش
گه جام زر کش گه لعل دلخواه
کافر مبیناد این غم که دیدهست
از قامتت سرو از عارضت ماه
جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله
متن آهنگ :
قصه گو قصه نگو
قصه گو قصه نگو
واسه خوابوندن من
سعی بیهوده نکن
واسه مردن من
قصه گوی خوب من
حرفاش برام ترانه بود
قصه هایی که می گفت
قصه های عاشقانه بود
قصه گو قصه نگو
قصه گو قصه نگو
صحبت خلقت آدم که میشد
قصه آدم و حوا رو می گفت
میدونست که تشنه محبتم
قصه مجنون و لیلا رو می گفت
قدرت عشق و اگه می خواست بگه
قصه شیرین و فرهاد وئ میگفت
صحبت از بازی تقدیر اگه بود
قصه شیرین شهرزاد و میگفت
قصه گو قصه نگو
قصه گو قصه نگو
لحظه فاجعه وقتی میرسید
اشک توی چشمای من حلقه می بست
وقتی که اشکا رو تو چشمام میدید
می اومد کنار تختم می نشست
خم می شد روی سرم
بوسه بر لبام میزد
یادمه خوب یادمه
زیر لب صدام میزد
این کاراشم واسه من یه قصه بود
رفتنش برام یه دنیا غصه بود
رفتنش برام یه دنیا غصه بود
قصه گو قصه نگو
واسه خوابوندن من
سعی بیهوده نکن
واسه مردن من
قصه گو قصه نگو
قصه گو قصه نگو
متن آهنگ :
ای خدا گرد حرمت ها گر ز مرنج غافله جانا دلا اسرار من
در سفرها مونس جانم تویی
مطرب بر سوز هرمانم تویی !
هر دلی از بس هجرت دهی
جز غم تو مینجوند محرمی
جز غم تو مینجوند غمی
متن آهنگ :
مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
زآه شرر بار این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پربسته ز کنج قفس درآ
نغمه آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه این خاک توده را
پر شرر کن
ظلم ظالم ,جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا ای فلک ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن
نوبهار است گل به بار است
ابر چشمم ژاله بار است
این قفس چون دلم تنگ وتار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه ای تازه گل از این
بیشترکن,بیشتر کن,بیشتر کن
مرغ بیدل شرح هجران
مختصر مختصر کن
مختصر کن
متن آهنگ :
شب نمایان شد غم دیده گشود
تابم از قلب غم دیده ربود
حصرت آمد شادی شد سپری
شاعری در مستی نغمه سرود
عاشق از سوز دل جامه درید
اشکی از حصرت بر گونه دمید
شد شباهنگی جانب صحرا
خواند آهنگی مست و بی پروا
همچو من
با لب بسته حلقه بشکسته
نغمه ای خواند خسته خسته
همچو من
شد شباهنگی جانب صحرا
خواند آهنگی مست و بی پروا
همچو من
شب نمایان شد غم دیده گشود
تابم از قلب غم دیده ربود
حصرت آمد شادی شد سپری
شاعری در مستی نغمه سرود
شاعری در مستی نغمه سرود
متن آهنگ :
این ترانه من نشانه من نشان رنج زمانه من
از همان زمان ها که داستان ها شنیده ای از فسانه من
بشنو تو ای زیبا که افکنده ای به خون آشیانه من
بشنو که از حالم خبر می دهد طنین ترانه من
شد به یاد رویت به آرزویت سیه جهانم قسم به مویت
تو بشنو از این ترانه من فغان ز جور امانه من
خبرها خبرها ز حال دلم از آن بشنوی
مبادا مبادا چو آن بشنوی پریشان شوی
مبادا شود دلی نازنین از این غم فزا نوای فزین پریشان
بسوزی که در دل نهفتم به رازی که با کس نگفتم
اثر دارد این ترانه وزان عشق جاودانه
که این زیر و بم دهد شرح من بجو راز ما در این زیر و بم
به یاد فتنه ها که کرده ی به پا
بشنو تو ای زیبا که افکنده ای به خون آشیانه من
بشنو که از حالم خبر می دهد طنین ترانه من
متن آهنگ :
پری غمگین قصه های من خیلی وقته شوق آواز نداره
پرای قشنگ و کوچیک پری خیلی وقته قصد پرواز نداره
بار سنگین فراغ خاطر لطیفشو آزرده گل خنده رو لباش خیلی وقته
خیلی وقته که دیگه پژمرده شاید هم دلگیره از من بی دلیل
یا دیگه شوق شنفتن نداره یا که از شدت بی حوصله گی
دیگه حرفی واسه گفتن نداره پری غمگین غصه های من
چه کسی قلب رئوفت رو شکست باعث رنجش خاطرت کی شد
درای شادی رو روی تو کی بست پری غمگین غصه های من
چه کسی قلب رئوفت رو شکست باعث رنجش خاطرت کی شد
درای شادی رو روی تو کی بست اگه من حرفی زدم تو پری به دل نگیر
از گذشته بگذر عذر من رو بپذیر
متن آهنگ :
شد خزان گلشن آشنایی
بازم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بدعهدی و بی وفایی
با تو وفا کردم تا به تنم جان بود
عشق و وفاداری با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر و وفایی
نو گل گلشن جور و جفایی
از دل سنگت آه
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن میپرستم
تا هستم
تو و مست از می به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه من
با دگران در گلشن نوشی می
من ز فراغت ناله کنم تا کِی
تو و نی چون ناله کشیدنها
من و چون گل جامه دریدنها
ز رقیبان خواری دیدنها
دلم از غم خون کردی
چه بگویم چون کردی
دردم افزون کردی
برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
بشکستی چون زلفت عهد مرا
دریغ و درد از عمرم
که در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند
جفا به عاشق تا کی
نمیکنی ای گل یک دم یادم
که همچو اشک از چشمت افتادم
تا.. کی.. بی.. تو بود
از.. غم.. خون.. دل من
آه از دل تو
گر چه ز محنت خوارم کردی
با غم و حسرت یارم کردی
مهر تو دارم باز
بکن ای گل با من
هر چه توانی ناز
هر چه توانی ناز
کز عشقت میسوزم باز
متن آهنگ :
چراغ خونه بابا
عزیز دردونه بابا
برات می خوام بگم قصه
از این دنیای پر غصه
از این دنیای پر غصه
توی دنیای کوچیکت
تو هستی و عروسک هات
اونا بازیچه های تو
تو هم بازیچه دنیا
بزرگ میشی غم و شادی
تو قلبت می کنه لونه
تا دنیا رو نمی فهمی
بخواب آروم گل پونه
بخواب آروم گل پونه
یه روز می رسه که بابا
تو خونه می شینه تنها
اون وقته که تو مستانه
می خندی بر من و دنیا
چراغ خونه بابا
عزیز دردونه بابا
برات می خوام بگم قصه
از این دنیای پر غصه
از این دنیای پر غصه
متن آهنگ :
هزاران سال پیش از من عجب برقی به عالم زد
عجب برقی به نام تو رقم بر نام آدم زد
سر زلف پریشانت مدار بیقراری شد
بر این منظومه های عشق سلای نظم عالم زد
عجب بانی عشقی چه کردی در بنایم
که با این بنده بودن خودم یک پا خدایم
عجب بانی عشقی چه کردی در بنایم
که با این بنده بودن خودم یک پا خدایم
شکوه موج احزاری کنار ساحل هستی
دلی تا نشکند از غم تو خود مستانه بشکستی
عجب بانی عشقی چه کردی در بنایم
که با این بنده بودن خودم یک پا خدایم
عجب بانی عشقی چه کردی در بنایم
که با این بنده بودن خودم یک پا خدایم
تو ساقی من مستی در این میخانه های هستی
تو مستی من مستی عجب مست و عجب مستی
عجب بانی عشقی چه کردی در بنایم
که با این بنده بودن خودم یک پا خدایم
عجب بانی عشقی چه کردی در بنایم
که با این بنده بودن خودم یک پا خدایم
هزاران سال بعد از من جهان رندانه خواهد ماند
ز من عطر گل عمرم در این میخانه خواهد ماند
اگر تو دفتر فضلی منم دیباچه خواهش
کتاب جان و جانان پر از افسانه خواهد ماند
عجب بانی عشقی چه کردی در بنایم
که با این بنده بودن خودم یک پا خدایم
عجب بانی عشقی چه کردی در بنایم
که با این بنده بودن خودم یک پا خدایم
متن آهنگ :
ای خالق عالم دیوانه ترم کن
بیچاره عشقم بیچاره ترم کن
این خاکی شرمنده موجود سرافکنده
با چشم پر از گریه رو سوی تو آوره
ای خالق عالم دیوانه ترم کن
بیچاره عشقم بیچاره ترم کن
این خاکی شرمنده موجود سرافکنده
با چشم پر از گریه رو سوی تو آوره
من رو سیهم بر دل گنهم
ای بنده نواز بنما تو رهم
خالی ز گنه نیست خدا روز و شب من
بر عذر گناهان چه کنم بسته لب من
من رو سیهم بر دل گنهم
ای بنده نواز بنما تو رهم
ای بنده نواز بنما تو رهم
ای بنده نواز بنما تو رهم
ای خالق عالم دیوانه ترم کن
بیچاره عشقم بیچاره ترم کن
این خاکی شرمنده موجود سرافکنده
با چشم پر از گریه رو سوی تو آوره
متن آهنگ :
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است … آی دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد!
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان نفسها ابر، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است
متن آهنگ :
درون سینه ای از سنگ خارا
دلی داری که اون دل یار من نیست
دلی داری خوش از آزردن من
که شکل قلب بی آزار من نیست
دلی داری خوش از آزردن من
که آگاه از غم بسیار من نیست
من از تو می نویسم می نویسم
قلم یار تو هست و یار من نیست
دلم می گرید اما
دیده هرگز
برایت گریه کردن کار من نیست
برایت گریه کردن کار من نیست
مرا انشب به این دنیا سپردند
بجز عشق تو در پندار من نیست
مرا تقدیر من دیوانه خواهد
در این دیوانگی اصرار من نیست
نوشتم عاشقم جز این دلیلی
دلیل گرمی بازار من نیست
اگر عاشق نباشم وای بر من
بجز خار مغیلان بار من نیست
متن آهنگ :
امشب دلم می خواد؛ تا فردا می بنوشم من
زیباترینِ جامه هایم را؛ بپوشم من
با شوقِ بی حد، باغچه هامونوُ صفا دادم
امشب تا میشد؛ گل توی گلدون ها جا دادم
بعد از جدایی ها
آن بی وفایی ها
فردا، تو می آیی… فردا، تو می آیی
بعد از گسستن ها
آن دل شکستن ها
فردا؛ تو می آیی
از خونه ی ما؛ نا امیدی ها سفر کرده
گویا دعاهای منِ خسته، اثر کرده
من لحظه ها را می شمارم؛ تا رسد فردا
آن لحظه ی خوبِ در آغوشت کشیدن ها
بعد از جدایی ها
آن بی وفایی ها
فردا، تو می آیی… فردا، تو می آیی
بعد از گسستن ها
آن دل شکستن ها
فردا؛ تو می آیی
امشب دلم می خواد؛ تا فردا می بنوشم من
زیباترینِ جامه هایم را؛ بپوشم من
با شوقِ بی حد، باغچه هامونوُ صفا دادم
امشب تا میشد؛ گل توی گلدون ها جا دادم
بعد از جدایی ها
آن بی وفایی ها
فردا، تو می آیی… فردا، تو می آیی
بعد از گسستن ها
آن دل شکستن ها
فردا؛ تو می آیی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
یس ﴿١﴾ وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ ﴿٢﴾ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ ﴿٣﴾ عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴿٤﴾ تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ ﴿٥﴾
لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أُنْذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ ﴿٦﴾ لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَی أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ ﴿٧﴾
إِنَّا جَعَلْنَا فِی أَعْنَاقِهِمْ أَغْلالا فَهِیَ إِلَی الأذْقَانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ ﴿٨﴾ وَجَعَلْنَا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ ﴿٩﴾
وَسَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ ﴿١٠﴾ إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ کَرِیمٍ ﴿١١﴾
إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَی وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ ﴿١٢﴾
وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلا أَصْحَابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْسَلُونَ ﴿١٣﴾ إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ ﴿١٤﴾
قَالُوا مَا أَنْتُمْ إِلا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَمَا أَنْزَلَ الرَّحْمَنُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلا تَکْذِبُونَ ﴿١٥﴾ قَالُوا رَبُّنَا یَعْلَمُ إِنَّا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ ﴿١٦﴾
وَمَا عَلَیْنَا إِلا الْبَلاغُ الْمُبِینُ ﴿١٧﴾ قَالُوا إِنَّا تَطَیَّرْنَا بِکُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَلَیَمَسَّنَّکُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿١٨﴾
قَالُوا طَائِرُکُمْ مَعَکُمْ أَئِنْ ذُکِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ ﴿١٩﴾ وَجَاءَ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعَی قَالَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ ﴿٢٠﴾
اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْأَلُکُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ ﴿٢١﴾ وَمَا لِیَ لا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ﴿٢٢﴾
أَأَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمَنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا وَلا یُنْقِذُونِ ﴿٢٣﴾
إِنِّی إِذًا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ ﴿٢٤﴾ إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ ﴿٢٥﴾ قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ ﴿٢٦﴾
بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ ﴿٢٧﴾ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَی قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا کُنَّا مُنْزِلِینَ ﴿٢٨﴾
إِنْ کَانَتْ إِلا صَیْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ ﴿٢٩﴾ یَا حَسْرَةً عَلَی الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ ﴿٣٠﴾
أَلَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لا یَرْجِعُونَ ﴿٣١﴾ وَإِنْ کُلٌّ لَمَّا جَمِیعٌ لَدَیْنَا مُحْضَرُونَ ﴿٣٢﴾
وَآیَةٌ لَهُمُ الأرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ ﴿٣٣﴾ وَجَعَلْنَا فِیهَا جَنَّاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَأَعْنَابٍ وَفَجَّرْنَا فِیهَا مِنَ الْعُیُونِ ﴿٣٤﴾
لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَمَا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ أَفَلا یَشْکُرُونَ ﴿٣٥﴾ سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الأزْوَاجَ کُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الأرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لا یَعْلَمُونَ ﴿٣٦﴾
وَآیَةٌ لَهُمُ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَا هُمْ مُظْلِمُونَ ﴿٣٧﴾ وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ﴿٣٨﴾
وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّی عَادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ ﴿٣٩﴾ لا الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهَا أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلا اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ ﴿٤٠﴾
وَآیَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّیَّتَهُمْ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ ﴿٤١﴾ وَخَلَقْنَا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ مَا یَرْکَبُونَ ﴿٤٢﴾
وَإِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلا صَرِیخَ لَهُمْ وَلا هُمْ یُنْقَذُونَ ﴿٤٣﴾ إِلا رَحْمَةً مِنَّا وَمَتَاعًا إِلَی حِینٍ ﴿٤٤﴾
وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّقُوا مَا بَیْنَ أَیْدِیکُمْ وَمَا خَلْفَکُمْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ ﴿٤٥﴾ وَمَا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیَاتِ رَبِّهِمْ إِلا کَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِینَ ﴿٤٦﴾
وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلا فِی ضَلالٍ مُبِینٍ ﴿٤٧﴾
وَیَقُولُونَ مَتَی هَذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ ﴿٤٨﴾ مَا یَنْظُرُونَ إِلا صَیْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ یَخِصِّمُونَ ﴿٤٩﴾
فَلا یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَلا إِلَی أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ ﴿٥٠﴾ وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُمْ مِنَ الأجْدَاثِ إِلَی رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ ﴿٥١﴾
قَالُوا یَا وَیْلَنَا مَنْ بَعَثَنَا مِنْ مَرْقَدِنَا هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ ﴿٥٢﴾ إِنْ کَانَتْ إِلا صَیْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِیعٌ لَدَیْنَا مُحْضَرُونَ ﴿٥٣﴾
فَالْیَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَلا تُجْزَوْنَ إِلا مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٥٤﴾ إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فَاکِهُونَ ﴿٥٥﴾
هُمْ وَأَزْوَاجُهُمْ فِی ظِلالٍ عَلَی الأرَائِکِ مُتَّکِئُونَ ﴿٥٦﴾ لَهُمْ فِیهَا فَاکِهَةٌ وَلَهُمْ مَا یَدَّعُونَ ﴿٥٧﴾
سَلامٌ قَوْلا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ ﴿٥٨﴾ وَامْتَازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ ﴿٥٩﴾ أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ ﴿٦٠﴾
وَأَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ ﴿٦١﴾ وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلا کَثِیرًا أَفَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ ﴿٦٢﴾ هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ ﴿٦٣﴾
اصْلَوْهَا الْیَوْمَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ ﴿٦٤﴾ الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَی أَفْوَاهِهِمْ وَتُکَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ ﴿٦٥﴾
وَلَوْ نَشَاءُ لَطَمَسْنَا عَلَی أَعْیُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّرَاطَ فَأَنَّی یُبْصِرُونَ ﴿٦٦﴾ وَلَوْ نَشَاءُ لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَی مَکَانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطَاعُوا مُضِیًّا وَلا یَرْجِعُونَ ﴿٦٧﴾
وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَفَلا یَعْقِلُونَ ﴿٦٨﴾ وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا یَنْبَغِی لَهُ إِنْ هُوَ إِلا ذِکْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِینٌ ﴿٦٩﴾
لِیُنْذِرَ مَنْ کَانَ حَیًّا وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکَافِرِینَ ﴿٧٠﴾ أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّا خَلَقْنَا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَیْدِینَا أَنْعَامًا فَهُمْ لَهَا مَالِکُونَ ﴿٧١﴾
وَذَلَّلْنَاهَا لَهُمْ فَمِنْهَا رَکُوبُهُمْ وَمِنْهَا یَأْکُلُونَ ﴿٧٢﴾ وَلَهُمْ فِیهَا مَنَافِعُ وَمَشَارِبُ أَفَلا یَشْکُرُونَ ﴿٧٣﴾
وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ ﴿٧٤﴾ لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ وَهُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ ﴿٧٥﴾
فَلا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَمَا یُعْلِنُونَ ﴿٧٦﴾ أَوَلَمْ یَرَ الإنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ ﴿٧٧﴾
وَضَرَبَ لَنَا مَثَلا وَنَسِیَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ یُحْیِی الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ ﴿٧٨﴾ قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ ﴿٧٩﴾
الَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الأخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ ﴿٨٠﴾ أَوَلَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ بِقَادِرٍ عَلَی أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَی وَهُوَ الْخَلاقُ الْعَلِیمُ ﴿٨١﴾
إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ﴿٨٢﴾ فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ﴿٨٣﴾
♧ «اگه بعضیها از من یا کارهام خوششون نیاد چی؟»
«تو باید راه خودت رو بری.
بهتره اونها رو از دست بدی تا خودت رو.»
بلکه خیالبافیست.
اگر ما به خودمان کمک نکنیم،
خدا چه میتواند بکند؟
خطرناکترین حیوانات،
مرغها و گنجشکان هستند
♧هیچوقت کاراتونو مثل هیتلر نصفه ول نکنید!
♧اگه به هر دلیلی ویروس HIV وارد خونتون بشه (سوزن آلوده یا جنسی یا تتو زدن یا..)
در صورتی که فورا (زیر ۲۴ ساعت یا تا ۴۸ ساعت)
مصرف دارو های ضد رتروویروسی رو شروع کنید
به احتمال زیاد اصلا به HIV مبتلا نمیشید.
♧بهترین راه برای پیش بینی آینده، ساختن آن است.
♧انتهای انتهای دریا هم برسی
کَفِش یه بیابون میبینی
از ماهی ها لذت ببر.
♧بلند باش نه بلندگو ….
♧اولویت دادن به دانش و هوش = جذب ثروت بدون تلاش اضافه
♧هر چیزی سخت بدست بیاد، آسون از دست میره
آسوده باشید.♧در عجبم از مردمی که اسیر خاک زندان این دنیا هستند
و بهش افتخار میکنندبه رشد فکر کنید
♧خدا جهنم رو
از روی جهنمی که من توش زندگی کردم ساخت ….
و بهشت رو هم باید
از روی بهشتی بسازه که من میسازمش
♧بودن، بزرگترین معجزه ی هستی است.
♧زیستن یعنی رنج بردن؛
و زندگی یعنیکاریکَلَماتور (آمیختهٔ کاریکاتور و کلمات) نامی است که احمد شاملو در ۲۱ خرداد ۱۳۴۶ بر نوشتههای پرویز شاپور گذاشت. این واژه حاصل پیوند دو واژۀ «کاریکاتور» و «کلمه» است. از منظر شاملو، نوشتههای شاپور کاریکاتورهایی است که با کلمه بیان شدهاند.
نمونههایی از کاریکلماتورهای پرویز شاپور
وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهیها صلوات فرستادند.اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان میسازم.به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.قلبم پرجمعیتترین شهر دنیاست.به نگاهم خوش آمدی.چرا همیشه نمیشه!!پایین آمدن درخت از گربه.قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است.زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمیرود.جارو، شکم خالی سطل زباله را پر میکند.فوّاره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمیشوند.هر درخت پیر، صندلی جوانی میتواند باشد.باغبان وقتی دید باران قبول زحمت کرده، به آبپاش مرخصی داد.فاصله بین دو باران را سکوت ناودان پر میکند.فریاد زندگی در سکوت گورستان تهنشین میشود.برای اینکه پشهها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشه بند بیرون میگذارم.گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.روی همرفته زن و شوهر مهربانی هستند!غم، کلکسیون خندهام را به سرقت برد.بلبل مرتاض، روی گل خاردار مینشیند![۱]
نمونه هایی از کاریکلماتور سهراب گل هاشم
شاید حکیم نظامی پزشک ارتش بودهاست.
چون وقتمون خیلی کم بود، همه چیز بین ما زود تمام شد.[۲]
وقتی از کارخانه باز نشسته شد در کار خانه با همسرش شریک شد.
وقتی آبله مرغان گرفتم بیش از همه از خروسها وحشت داشتم.
بعضیها مشغول ساخت و ساز هستند و بعضیها مشغول ساخت و پاخت.
فقط حرفهای استاد ریاضی حرف حساب بود.
مثل زودپز باش، درحالی که میجوشی به آرامی هم سوت بزن.
شیرینترین بازیها نامزد بازی است، به شرطی که به ازدواج منتهی نشود!
گل شیپوری نوازنده بزرگ ارکستر بزرگ باغ است.
در کشورهای عقب مانده به قلمهای بی جوهر آزادی داده میشود.
قبض آب را که دید برق از سرش پرید.
کشاورز عصبانی، بادمجان را زیر چشم میکارد.
عشقهای آبکی، در تابستان زود تبخیر میشود.
فردا اولین روز از بقیه عمر شماست.
بابت بدهی اش، تصمیم گرفت آینده اش را پیش فروش کند.
آنچه هستید، شما را بهتر معرفی میکند تا آنچه میگویید.
زندگی بدون عشق، مثل پیژامه بدون کش است.
آرایشگر مدعی شد که از او سرشناس تر کسی نیست.
بعضی از کشورها وسایل ارتباط جمعی دارند و بعضیها وسایل اغفال جمعی.
در جدال اعداد، این صفرها هستند که بی طرفند!
طناب دار و صندلی به یک اندازه مقصرند.
در زندگی بعضیها هم نفس هستند و بعضیها هم قفس.
روانشناسها و وکیلان زبان گرانی دارند.
خود گوی و خود خند ای هنرمند، این است طنز هدفمند!
بعضیها محو قدرتند و بعضیها در پی حذف آن.
قند خون مزه تلخی به زندگی میدهد.
از تجمع نجواها، فریاد متولد میشود.
به خاطر پایمال کردن حقوق دیگران، کفشهایش را محاکمه کردند.
مشکلات قابل حل زندگی را طلاق منحل میکند.
با هنرها در مجلس هستند و بی هنرها در دفتر طنز بچه مشد.
آنهایی که زبانشان دراز است، شخصیتی کوتاه دارند.
بجز آدم پای دار، همه بیدارند.
گاهی نگاهم در خیابان چشمانش راهپیمایی میکند.
بیهوده متاز، مقصد همه خاک است.
بعضیها اهل دلند و بعضیها تندیسی از خاک و گل.
هر آدم خوب گذشتهای دارد و هر آدم گناهکار آیندهای.
فریاد کشیدنی است اما کمتر وزن میشود.
بعضیها به عرض زندگی فکر میکنند و بعضیها به طول آن.
سرشناس تر از آرایشگرها کسی را نمیشناسم.
همیشه درست میگویم اما نمیدانم چرا حق با دیگران است.
باطری خورشید شبها زیر شارژر ماه است.
بچههای فقیر فقط در زنگ انشاء به کنار دریا میروند.
هر داغی، سرد میشود اما هیچ پختهای خام نخواهد شد.
نمونه کاریکلماتور عباس گلکار
طنز، روی مردم را باز میکند.
درختان را میبرند تا سیل به آنها اصابت نکند.
آدم پرخور، صاحب سخن را تسلیم کرد.
تملق، گندستایی میکند، انتقاد، گندزدایی.
دوستی خر و خرسوار، ناشی از بیتمیزی خر است.
اگر مرگ نبود، جادهٔ عمر به شکل دایره بود.
نویسندهای که نوشته اش را خواننده نمیفهمد، اگر ننویسد، زودتر به مقصد میرسد.
مرگ، شایعهٔ عمر جاودانه را تکذیب کرد.
توفان، درخت خشکیده را آسانتر میاندازد.
دستی که درختان جنگل را میبرد، ستونِ پنجم سیل است.
پدر سالار، کودکِ بی کودکی است.
در جنگ، بیش از کودکان، کودکی کشته میشود.
گوش پاییز، سنگینتر از آن است که صدای پای بهار را بشنود.
عدد ۴ به نقطهٔ نامعلومی چشم دوختهاست.
عدد ۸، هفتی است که بالانس زده.
خدا، پرواز را آفرید، انسان قفس را.
توهین و تملق در قاموسِ آینه نیست.
سکوت، هیچ سخنی را سانسور نمیکند.
قفس، خانهٔ امن پرندهٔ بی پرواز است.
زمان، معطل ساعت تنبل نمیماند.
پرندهای که با قفساش کنار آمده، احساس آزادی میکند.
جادهٔ متروک و مسافرِ منزوی، همدیگر را پیدا میکنند.
ماهی ساده لوح، روی آب میآید تا از توجه گربه، تشکر کند.
ای کاش نبودنت را هم با خودت برده بودی!
آبشار، رودخانهٔ عمودی است.
کابوس خشکسالی، صدای پای آب است.
راه راستی از تونل وحشت واقعی میگذرد.
قبرستان، جامعهٔ بی طبقهٔ همیشهٔ تاریخ است.
مرگ، همه را لختمیکند.
سیل و مرداب، افراط و تفریط جریان آبند.
سگ گله، چنان هار شد؛ که گله به گرگ پناه برد.
تزویر نگذاشته که کارخانهٔ طنز از بابت مواد اولیه در مضیقه باشد.
پرواز شکسته، خودش را به قفس معرفی کرد.
تبخیر تدریجی کودکی را، بزرگ شدن مینامیم.
آینه به تو میبالد.
سکوتِ جادهٔ متروک، جاودانه نیست.
نه لاستیک ترکید، نه راننده خواب بود، جاده، جاخالی داد
نمونه کاریکلماتور های حسین ناژفر
دیدهبان حقوق بشر نا بینا از آب درآمد.
پل زنگوله ، نوستالژی بز و گوسفندهاست.
کارمند حفاظت فیزیکی ، کارشناس شیمی بود.
فقر، «سگ دو» را به رشتهٔ ورزشی تبدیل کرد.
درختان «تبرستان»، همه بی سر و شاخهاند.
سشوار هم وسیلهٔ سرگرمی از آب درآمد.
کاشف نانو تکنولوژی دانشمندی گرسنه بود.
بیرنگ و روغن هم، میتوان تابلو شد.
خوشمزهترین نان، نانِ بازو است.
گرانی، بار مردم را سبک میکند.
صحنهٔ جرم بوی عزراییل میدهد.
هیزم شکن دکان درخت را تخته کرد.
از سراب آموختم نوشیدن عطش را.
ماهی تنگ ، غرق تماشای دریا شد.
ساز بادی هم به هر بادی نمیرقصد.
پستهٔ خندان به ریش فقرا میخندد.
گیوتین، سرخورترین تیغ آرایشگری است.
بیشتر برهها شانس گوسفند شدن دارند.
«آپارتاید» ی با «سیاه» زخم جان سپرد.
زمستان فصل عرق گیری پنجره هاست.
انگشت حسرت، قاتل مینای دندانم بود.
برای چریدن باید رسم گوسفند پیشه کرد.
آرتور توسکا نی نی تنها نی نی نابغه بود.
درخت بهار حامله و پاییز پا به ماه میشود.
فقرای عصر حجر هم دستشان زیر سنگ اغنیا بود.
مایه دارترین آدم هم «پابرهنه» به دنیا میآید.
آدمهای ستاد تخریب، تخصص نوسازی ندارند.
روی ماهت را گرفته بودی، نماز آیات خواندم.
«حق با مشتری است»، شعار کاندیدای کاسب است.
هیچ ظالمی خط میان گندم را به رسمیت نمیشناسد.
دلاک، پاکترین نان را از چرکترین تن بدست میآورد.
ای کاش فاصلهٔ بین «زرادخانه» و «ضرابخانه» را صلح پر کند.
سرطان پایان زندگی نیست، آغاز زندگی پزشک و دارو ساز است.
اغنیا به آب درمانی و فقرا به نان درمانی نیازمند هستند.
زاینده رود جای خالی ماهی را با خشک سالی پر کرد.
آی سی یو، تختی برای اقتصاد در حال احتضار ندارد.
چاقوکش حرفهای، متخصص خطاطی چهره است.
دارا عاشق دوغ سارا و سارا عاشق پول دارا بود.
گندم زنگ زد، کشاورز پای درد دلش گریست.
بی انصاف، نام دکانش را «عدالت» گذاشت.
همیشه «زبان» را به «جبر» ترجیح دادهام.
شادترین پلی که دیدم، پل سیدخندان بود.
کفش فقیر با لبخند، اشک او را درآورد.
سن تکلیف، آغاز بلاتکلیفی نوجوان است.
بنزین هم «جایگاه» دارد، وای بر فقیر.
آدم خود جوش نیازی به دیگ ندارد.
عضو «ناتو» قالتاق از آب در آمد.
قناد هسته ای کیک زرد می پزد.
سایه ات، نگاهم را آفتابی کرد.
رودخانه هم اهل طغیان است.
نام عرب فقیر، عبدالغنی بود.
شاخ آفریقا گرسنه می زاید.
چکیدن، تولدِ باران است.
فرش فقیر، خواب ندارد.
نمونه کاریکلماتور های رسول مرادی
مغزش پاره آجر برمیداشت، استخدام شد!
بعضیها برای سرگرمی، با احساسات بقیه بازی میکنند
گزینههای روی میز عبارت بود از:پرداخت پول شام/شستن ظرفها
مغزم را بیمهٔ بیکاری کردم
تنها همدم من بازدمم است
تابلوی دور زدن ممنوع را دور زدم
همه آرزوی دیدن عزراییل را به گور میبرند
خودکار روشن، خط تیره نمیکشد
شیشهٔ اسید را «باز» کردم
از خارج، خارج شدم
مربی بازیکنانی را که پاس ندادند، به پاسگاه برد
برای انتخاب سنگ قبرم، نظر روحم را پرسیدم
آرایشگر از همه سرشناس تر است
سلطان جنگل که شیر بخورد، شیر تو شیر میشود
در لحظههای آخر زندگی، فقط عزراییل به یادم بود
خود را درگیر کارهای «بی خود» نکنید
سرتیپ، خیلی به مدل موهایش اهمیت میدهد
از وقتی ممنوع التصویر شدهام، آینه تصویرم را نشان نمیدهد
در بازی دوز، کلک زدم
چوپان، اطرافیان عاقلی ندارد
-بیادبی از که آموختی؟ -از با ادبان
با گذاشتن سند، پدرش را درآوردم!
با (حال) تر از آنم که به گذشته بیاندیشم.
بیچاره جگرکی چه راحت به همه «دل» میدهد!
طول زندگی با «أرز» بیشتر میشود
برنده به خطِ پایان میرسد و بازنده به پایانِ خط!
آنقدر بهداشتی بود، پولشویی میکرد!
سنگ کلیه آدم را سنگدل میکند
روحم عاشق فیلمِ ترسناک است!
کفشدوزک برای بقیه حشرات پاپوش دوخت!
به قطب جنوب اندیشیدم، سرما خوردم
فقط سبزی خُرد کن برایم تره خرد میکند
نقاش فقیر، رنگی به رو نداشت
با پوشیدن کفش شماره ۴۸، پا تو کفش بزرگترها کردم
فکر کردن بیش از حد به گذشته، «حالتان» را میگیرد
روی مغازه اسید فروشی نوشته بود:باز است!
از گاری فروش، «خواستِگاری» کردم!
نجار بیچاره، درجا میزد
با درآوردن کلاهش، سرش را به باد داد
زغالی که آتش زا نباشد، زغال اخته است
فقط ساعتهای فلزی زنگ میزنند
چشم بادامیها همه را ریز میبینند
بیچاره چون رعیت بود، «رعایت» میکرد
با سند حقانیت از زندان آزاد شد
سرنشینان تایتانیک، تهنشین شدند
از وقتی سیگار کشید، کسی تابلوهایش را نخرید
تنها وجه مشترک انسانها، اسکناس است
در روزهای طوفانی، به انتظار پول بادآورده مینشینم
بعضیها با زیر پا گذاشتن قانون خودشان را بالا میکشند
بعد از مرگ همه را در قبر «فروتن» میکنند.
با اینکه ویندوزم دیگر «بالا» نمی آورَد، میگویند «ویروسی» شده!
از هر راهی بروی نباید خودت را گم کنی
برای جدول خیابان، سؤال طرح کردم
برای استعداد کور شدهام، وقت پیوند قرنیه گرفتم
کارِ نوزاد، «زار» است
شام آخر را با عزرائیل صرف کردم
کودک درونم را سقط کردم!
سلسلهٔ موی دوست با شامپوی نامناسب، منقرض شد!
نمونه کاریکلماتور های حسین مقدسی نیا
هنگام افطار ثروتمند سفره رنگین و فقیر سفره دلش را پهن کرد!
در کلهپزی مغز مرا خورد ومن زبان او را، او گرسنه ماند ولی من سیر شدم!
شهردار زنجان پس از باز نشستگی شهردار زن جان شد!
چاقو حسن یوسف را که دید، دستهٔ ی خودش را برید!
سرخ پوست رنگ پریده صورتش را با سیلی سرخ نگه می دارد!
حلاج هم که باشی پنبه ات را می زنند!
تیرباران شد به دعای گربه کوره!
مراد از خر شیطان پیاده نشد، شیطان هم سوار خر مراد شد!
سبک سر با همه سر سنگین است!
مرغ پخته را خام می کند روباه حیله گر!
جا دارد از یخچالم که همیشه جا دارد تشکر کنم!
وقتی که کار از کار گذشت من هم از خودم گذشتم!
از چشم فیل افتاده بود از دماغش نیز هم!
هر که بر آب آتش بریزد خاک باد!