سوال ؛ به نظر تون چرا این هفته طلا با کل بازار های جهانی سقوط کرد؟
وقتی بازار های سهام کرش میکنه
در واقع باید طلا رشد کنه
حالا چرا این اتفاق نیوفتاده .؟
طبق گزارش بانک استاندارد چارترد، این هفته صندوقهای پوشش ریسک (hedge funds) برای پاسخ به بزرگترین درخواستهای مارجین (margin calls) از زمان کووید ۲۰۲۰، از طلا استفاده کردهاند.
توضیح سادهتر:
مارجین کال یعنی وقتی ارزش داراییهای یک سرمایهگذار در بازارهای مالی کم میشه، کارگزاری ازش میخواد پول بیشتری وارد حساب کنه تا ضرر احتمالی رو پوشش بده. حالا طبق این خبر، این هفته فشار مالی روی بعضی صندوقهای سرمایهگذاری خیلی زیاد بوده (در حد دوران کرونا)، و اونها مجبور شدن برای تأمین نقدینگی، از ذخایر طلاشون استفاده کنن.
یعنی صندوق ها برای جلوگیری از نابودی هر آنچه از طلا داشتن رو شروع به فروختن کردن
تا جلوی مارجین کال شدن رو بگیرن .
در واقع وقتی بازار ها ریزش سنگین میکنه طلا هم قطعا ریزش میکنه .
اینم از کریپتو
اتریوم به زیر ۱۷۰۰ دلار آمد
و بیت به زیر ۸۱ هزار دلار …
ریزش ادامه دار خواهد بود
وطن کلاه نیست
که اگر از سر بیفتد بتوان کلاه دگر خرید
وطن خاک است و آدمی
اگر غصه ای هم داشته باشد
برای خاک بر سر کردن
باید خاکی داشته باشد که آن را بر سر کند.
خاک وطن اگر از دست برود
هیچ چیزی برای آدمی باقی نمی ماند
هیچ و....
طرح خاورمیانه بزرگ
هارتلند – ریملند بزرگ و درز اطلاعاتی
پرسهنمایی – چکیده
عنوان «طرح خاورمیانه بزرگ؛ هارتلند – ریملند بزرگ و درز اطلاعاتی» به بررسی نظریه “هارتلند-ریملند بزرگ” و تأثیرات درز اطلاعاتی بر این نظریه در خاورمیانه میپردازد. برخی از مفاهیم کلیدی این مقاله شامل راهبردهای ژئوپلیتیکی ایالات متحده و اسرائیل در مقابل ایران، ایجاد ثبات منطقهای از طریق ساختارهای دولت-ملتسازی، و بهرهگیری از جنگ نامتعادل و قدرت مجازی در برابر کشورهای ضعیفتر است. در این سند همچنین تأکید شده که خاورمیانه در مسیر تغییرات کلانی قرار دارد که به نقش قدرتهای جهانی و تعاملات آنها در مدیریت نظم جدید جهانی اشاره دارد.
واژگان کلیدی:
هارتلند، ریملند، هارتلند-ریملند بزرگ، استراتژی، سیاست، قدرت، آمریکا، ایران، استرالیا
این پرسهنگاشت در تلاش است تا نظریه «هارتلند-ریملند بزرگ» را به عنوان چارچوبی برای درک روابط ژئوپلیتیکی معاصر و سازوکارهای جنگ نامتعادل در قرن بیستویکم ارائه کند.
اطلاعات درز یافته از ایالات متحده، شامل حرکات نظامی اسرائیل و آمادگیهای احتمالی آن برای حمله به ایران، نگرانیهایی را به وجود آورده است.
پنج گام اصلی طرح خاورمیانه بزرگ شامل نابودی گروههای تروریستی، بازسازی سیستم آموزشی، ایجاد فرصتهای اقتصادی، تشکیل دو دولت مستقل فلسطینی، و ایجاد ائتلاف جهانی برای مقابله با نیروهای بیثباتکننده در منطقه است.
طرح خاورمیانه بزرگ به دنبال بازتعریف مرزها و ایجاد ثبات ژئوپلیتیکی در منطقه است که بر اساس دو مفهوم «دولتسازی» و «ملتسازی» شکل گرفته است.
در جنگ نامتعادل، ابرقدرت با استفاده از قدرت مجازی و بهرهگیری از نقاط ضعف اطلاعاتی، کشورهای ضعیف یا متوسط را به چالش میکشد.
درز اطلاعات ممکن است با هدف افزایش فشار روانی و تقویت جایگاه استراتژیک اسرائیل و آمریکا در منطقه صورت گرفته باشد.
بر اساس دانش استراتژیک، نقش ایالات متحده و اسرائیل در چارچوب نظریه هارتلند-ریملند بزرگ به حفظ منافع غرب و جلوگیری از گسترش نفوذ ایران و سایر قدرتهای منطقهای متمرکز است.
این جملات کلیدی، مفاهیم اساسی سند را در مورد استراتژیهای ژئوپلیتیکی در خاورمیانه، نظریه هارتلند-ریملند، و موضوع درز اطلاعات و جنگ نامتعادل بیان میکنند.
پیشپرسه و پرسهکاوی
پیشپرسه:
چندی پیش، اسناد اطلاعاتی ایالات متحده فاش شدند که جزئیات آمادگیهای اسرائیل برای حمله به ایران را در بر داشتند و نگرانیهای زیادی به دنبال داشتند. این اسناد محرمانه که از سوی یک کانال تلگرام مرتبط با ایران منتشر شدند، شامل حرکات نیروهای هوایی اسرائیل، از جمله جابهجایی تسلیحات پیشرفته و تمرینات نظامی برای حمله به ایران بوده است. این افشاگری، یک رخنه امنیتی جدی در اطلاعات آمریکا محسوب میشود، اما مقامات آمریکایی معتقدند که این امر برنامههای اسرائیل را مختل نخواهد کرد. پرسش اساسی این است که چرا این اسناد درز اطلاعاتی پیدا کردهاند و چه اثری بر آینده جریان موجود به جا میگذارند؟ در این پرسهنگاشت به ابعاد گوناگون این موضوع پرداخته و پاسخ این پرسش واکاوی خواهد شد.
این پرسهنگاشت در تلاش است تا نظریه “هارتلند-ریملند بزرگ” را بهعنوان چارچوبی نوین برای درک روابط ژئوپلیتیک معاصر و سازوکارهای پیچیده جنگ نامتعادل در قرن بیستویکم ارائه کند. در این نظریه، برخوردهای ژئوپلیتیک در بستری ترکیبی از جنگ قدرتهای بزرگ و استفاده از قدرت مجازی علیه کشورهایی با تواناییهای محدودتر بررسی میشوند. برخلاف جنگهای نامتقارن سنتی که در آن گروههای کوچکتر و ضعیفتر تلاش میکنند قدرتهای برتر را تضعیف کنند، در این رویکرد جدید، قدرتهای بزرگ از قدرتافکنی و آسیبپذیری مجازی برای تحت فشار قرار دادن دولتهای متوسط و ضعیف استفاده میکنند.
پرسهکاوی:
این افشاگری یک رخنه امنیتی جدی در سیستم اطلاعاتی ایالات متحده را نشان میدهد که اطلاعات محرمانه به دست منابع نزدیک به ایران رسیده است. این موضوع ضعفهایی را در حفاظت از اطلاعات مهم نمایان میکند.
افشای این اسناد میتواند بر روابط دیپلماتیک بین ایالات متحده و اسرائیل تأثیر بگذارد. از منظر تحلیل سیاسی، این مسئله میتواند همکاریهای امنیتی و استراتژیک میان دو کشور را تحت تأثیر قرار دهد.
در تحلیل نظامی، حرکتهای نیروی هوایی اسرائیل برای حمله احتمالی به ایران نشاندهنده عزم اسرائیل برای پاسخ به تهدیدات ایران است که میتواند به تشدید تنشهای نظامی منجر شود.
در سطح امنیتی، مقامات آمریکایی و تحلیلگران اطلاعاتی نگران رخنه امنیتی در اسناد طبقهبندیشده هستند که میتواند ضعفهایی را در امنیت سایبری و اطلاعات محرمانه نشان دهد.
از سوی دیگر، تحلیلگران سیاست بینالملل و دیپلماتها بر روابط ایالات متحده و اسرائیل و همچنین واکنشهای ایران تمرکز دارند. این افشاگری میتواند به تنشهای دیپلماتیک منجر شود.
کارشناسان نظامی اسرائیل و ایالات متحده، همراه با استراتژیستهای دفاعی، بر ارزیابی قدرت نظامی اسرائیل و پیامدهای استراتژیک این حمله احتمالی تمرکز دارند.
گام نهادن در این مسیر در بافت بحران خاورمیانه مورد توجه است. در این بافتار تاریخی، «طرح خاورمیانه بزرگ» به خاطر میآید که در این مسیر به تحلیل مفاهیم کلیدی میپردازد
طرح خاورمیانه جدید و اصول آن
طرح خاورمیانه جدید:
طرح «خاورمیانه جدید» شامل گامهای کلیدی برای ایجاد ثبات و صلح در منطقه است. پنج گام اصلی این طرح عبارتند از:
نابودی گروههای افراطی و تروریستی:
اولین گام شامل نابودی حماس و دیگر گروههای تروریستی است. این اقدام باید نهتنها در غزه بلکه در کرانه باختری و لبنان نیز انجام شود تا از گسترش ایدئولوژیهای افراطی جلوگیری شود.
بازسازی سیستم آموزشی و پایان دادن به نفرتپراکنی:
گام دوم به بازسازی نظام آموزشی در مناطق فلسطینی اشاره دارد. تمام اشکال نفرتپراکنی و افراطگرایی باید متوقف شده و سیستم آموزشی جدیدی جایگزین شود که بر صلح و همزیستی تأکید دارد.
بازسازی زیرساختها و ایجاد فرصتهای شغلی:
پس از بازسازی آموزشی، باید زیرساختهای اقتصادی و شغلی در غزه و کرانه باختری ایجاد شود تا امید و پایداری به مردم فلسطین بازگردانده شود.
ایجاد دو دولت مستقل فلسطینی:
در این گام به ایجاد دو دولت مستقل فلسطینی، یکی در غزه و دیگری در کرانه باختری، اشاره میشود. هر دو دولت غیرمسلح و جدا از یکدیگر، اما با هدف تحقق صلح و شکوفایی، باید تشکیل شوند.
تشکیل ائتلاف بینالمللی علیه ایران:
آخرین گام شامل ایجاد یک ائتلاف جهانی برای مقابله با نقش ایران و نیروهای نیابتی آن در منطقه است. بدون مقابله با ایران، تلاشها برای دستیابی به صلح ناکام خواهد ماند.
این طرح به دنبال ایجاد شرایطی است که ثبات و رفاه را برای منطقه به همراه داشته باشد. نقش کشورهایی همچون آمریکا و قدرتهای غربی در مدیریت این فرآیند بسیار پررنگ خواهد بود.
دولتسازی و ملتسازی:
در طرح خاورمیانه جدید، دولتسازی و ملتسازی به عنوان دو ستون اساسی برای ایجاد ثبات و پایداری در منطقه مطرح هستند:
دولتسازی (State-Building):
هدف از دولتسازی، ایجاد نهادهای دولتی قابل اعتماد، کارآمد و پاسخگو است. پیشنهاد میشود پس از نابودی گروههای افراطی، دولتی فلسطینی با نهادهای دموکراتیک تشکیل شود. این دولت باید قابلیت حکمرانی و ارائه خدمات اساسی مانند آموزش، امنیت و زیرساختهای اقتصادی را داشته باشد. همچنین برای تضمین یک دولت مستقل، پیشنهاد تشکیل نیروهای حافظ صلح بینالمللی نیز مطرح شده است.
ملتسازی (Nation-Building):
ملتسازی بر فرآیند تقویت هویت ملی و ایجاد پیوندهای مشترک در میان افراد جامعه تمرکز دارد. بازسازی نظام آموزشی، توقف نفرتپراکنی، و ایجاد فرصتهای شغلی بخشی از تلاش برای ملتسازی در مناطق فلسطینی است. این اقدامات به تقویت حس ملیگرایی و همبستگی در میان مردم فلسطین کمک میکند و آنها را از تکیه به گروههای افراطی بازمیدارد.
فرهنگسازی و مذهبسازی در طرح خاورمیانه جدید
فرهنگسازی (Culture-Building):
فرهنگسازی به معنای بازسازی و تقویت فرهنگهای محلی و ملی به گونهای است که به ترویج همزیستی مسالمتآمیز و احترام به تنوعها منجر شود. این تلاشها شامل:
مبارزه با ایدئولوژیهای نفرتپراکنی و خشونت از طریق آموزش، هنر، رسانهها و گفتوگوهای بینفرهنگی.
ترویج ارزشهای دموکراسی، حقوق بشر، و سکولاریسم مدرن.
ایجاد فضای فرهنگی جدیدی که همکاری و همبستگی میان اقوام و مذاهب مختلف را تشویق کند.
مذهبسازی (Religion-Building):
مذهبسازی در این طرح به معنای تلاش برای ارتقاء تفسیرهای معتدل و صلحآمیز از دین است. در این راستا:
کاهش نفوذ گروههای افراطی که از دین برای توجیه خشونت استفاده میکنند.
ترویج دیدگاههای مذهبی مسالمتآمیز و حمایت از علمای دینی میانهرو.
جلوگیری از استفاده افراطگرایان از مذهب بهعنوان ابزاری برای تحریک خشونت.
تحلیل هارتلند-ریملند بزرگ و نقش ایران
۱. نظریه هارتلند و ریملند:
بر اساس این نظریه:
هارتلند (قلبزمین): منطقهای استراتژیک شامل اوراسیا که تسلط بر آن کنترل جهانی را فراهم میکند.
ریملند (حاشیهزمین): حاشیههای جغرافیایی هارتلند که کنترل آن تعادل قدرت را تغییر میدهد.
ایران در منطقه ریملند قرار گرفته و نقش اساسی در جلوگیری از گسترش نفوذ هارتلند به آبهای آزاد و محدود کردن دسترسی به منابع انرژی دارد. حضور آمریکا در خاورمیانه و فعالیتهای امنیتی اسرائیل در اطراف ایران بخشی از راهبردی است که برای حفظ منافع غرب و جلوگیری از تسلط سایر بازیگران، مانند چین، بر منطقه طراحی شده است.
۲. پروژه خاورمیانه بزرگ و هدف از درز اطلاعاتی:
طرح خاورمیانه بزرگ توسط آمریکا با هدف بازتعریف مرزها و ایجاد کشورهایی با سیستمهای دموکراتیک غربی معرفی شده است. درز اطلاعاتی درباره حمله احتمالی به ایران میتواند اهداف زیر را دنبال کند:
تشویق به بازدارندگی: فشار روانی و استراتژیک بر ایران برای کاهش قدرت منطقهای.
تقویت موضع اسرائیل و آمریکا: جلب حمایت بیشتر از فعالیتهای نظامی در منطقه.
مدیریت اقدامات اسرائیل: کنترل نتانیاهو برای همراستایی با نظم نوین جهانی.
جنگ نامتعادل و تبیین نهایی
۳. نظریه جنگ نامتعادل و بهرهبرداری اسرائیل:
جنگ نامتعادل به وضعیتی اشاره دارد که در آن بازیگری با قدرت بیشتر (مانند آمریکا یا اسرائیل) از استراتژیهایی خاص برای به چالش کشیدن قدرتهای متوسط و ضعیف استفاده میکند.
اسرائیل ممکن است از تاکتیکهای نامتعادل مانند درز اطلاعاتی برای تقویت بازدارندگی یا کاهش آمادگی ایران بهره گیرد.
این تاکتیکها میتوانند به نمایش ایران بهعنوان یک تهدید بزرگتر از واقعیت موجود کمک کنند و فضای روانی لازم برای ایجاد بازدارندگی را فراهم کنند.
۴. تبیین نهایی: کاتالیزور برای جنگ نامتعادل و رقابتهای منطقهای:
ایالات متحده با تکیه بر سیاستهای طرح خاورمیانه بزرگ و اصول نظم نوین جهانی، در تلاش است نقش فعالی در مدیریت اقدامات اسرائیل ایفا کند.
این تلاشها برای ایجاد نظمی مطلوب در خاورمیانه است که منافع آمریکا و متحدانش را تأمین کند.
طرح خاورمیانه بزرگ به دنبال ایجاد صلح پایدار و تضمین همکاریهای امنیتی با کشورهای کلیدی منطقه است.
مدیریت اقدامات تندروانه نتانیاهو نیز بخشی از این استراتژی برای حفظ ثبات منطقهای است.
۵. نقش نظریه هارتلند-ریملند در ژئوپلیتیک مدرن:
این نظریه چارچوبی است برای تعریف نقشهای منطقهای در استراتژی جهانی ایالات متحده.
تأکید بر «میدان نبرد مجازی» که در آن نبرد واقعی در فضای اطلاعات و سایبری جریان دارد.
بهرهگیری از آسیبپذیریهای مجازی برای کنترل بازیگران منطقهای بدون نیاز به برخورد مستقیم.
نتیجهگیری و منابع
این تحلیل نشان میدهد که ایالات متحده و اسرائیل، با استفاده از استراتژیهای نامتعادل و اطلاعاتی، به دنبال تحکیم منافع خود در منطقه خاورمیانه هستند. درز اطلاعاتی میتواند بهعنوان ابزاری برای تقویت حضور این کشورها در منطقه عمل کند. این استراتژیها همراستا با پروژه خاورمیانه بزرگ و نظریه هارتلند-ریملند، به نفع حفظ منافع غرب در برابر رقبا و بازیگران منطقهای است.
منابع پیشنهادی
مهدی مطهرنیا
اصطلاح سیاسی هارتلند (Heart Land) یا قلب زمین، ابداع هارفورد مکیندر دانشمند انگلیسی (1947-1861) است که در واقع نظریهای بود در برابر نظریۀ دانشمند آمریکایی، آلفرد ماهان (1914-1840).
آلفرد ماهان معتقد بود برای تسلط یک کشور بر جهان، داشتن قدرت دریایی و تسلط بر دریاها الزامی است. مکیندر برعکس معتقد بود در کوشش برای به دست آوردن قدرت جهانی، پیروزی با کسانی است که بر خشکیهای زمین تسلط دارند. وی در سال 1904 طی مقالهای نظریۀ هارتلند را تشریح کرد.
این نظریه نه تنها در آن زمان بلکه تا سالها بعد، افکار جغرافیدانان و سیاستمداران را به خود معطوف کرد و بحث و انتقاد آنان را برانگیخت. در دهههای اخیر هم برخی از جغرافیدانان دوباره نظریۀ مکیندر را با تغییراتی مطرح کرده و کوشیدهاند آن را با وضع سیاسی کنونی جهان تا حد زیادی تطبیق دهند.
نظریۀ هارتلند به طور غیرمستقیم در سیاست نظامی آلمان تاثیر گذاشت و عدهای از سیاستمداران، برتری نظامی چشمگیر آلمان در سالهای آغازین جنگ جهانی دوم را ناشی از پذیرش همین نظریه میدانند.
مکیندر بر این رای بود که قارههای اروپا، آسیا و آفریقا مجموعا یک خشکی بسیار بزرگ را تشکیل میدهند که پیرامون بخش اعظم آن را آب فراگرفته است. در آفریقا، صحرای کبیر باعث جدایی شمال و جنوب این قاره شده است و این خشکی را میتوان "جزیرۀ جهانی" نامید.
وسعت این جزیره دوسوم خشکیهای تمام دنیاست، در حالی که بقیۀ خشکیها که عبارتند از آمریکای شمالی و جنوبی، آفریقای جنوب صحرا و استرالیا، روی رهم رفته یکسوم بقیه را تشکیل میدهند.
قلب و کانون جزیرۀ بزرگ جهانی، که مکیندر آن را "ناحیۀ محور" نام نهاده است، منطقهای است وسیع که از طرف شمال محدود است به اقیانوس منجمد شمالی و از مغرب به درۀ رود ولگا، از جنوب به کوههای هیمالیا و از مشرق به سیبری. بدینترتیب ناحیۀ محور شامل قسمت اعظم روسیه، قسمت غربی چین، قسمتی از مغولستان و ایران میشود.
اهمیت ناحیۀ محور از نظر مکیندر از این جهت است که نیروی دریایی هیچ کشوری نمیتواند آن را به مخاطره اندازد؛ زیرا به علت جریان نیافتن رودخانههای این منطقه به طرف دریای آزاد، هیچ کشتییی نمیتواند به داخل آن راه یابد.
ناحیۀ محور در طول تاریخ پیوسته وضع متمایزی داشته و مردمی که در این ناحیه زندگی میکردند، قدرت و تسلط خود را بر دیگران اعمال کردهاند. این ناحیه بین سدههای پنجم تا شانزدهم میلادی، محل ظهور اقوام بیابانگرد و سوارکاران شجاع و جهانگیر بوده است. این اقوام و افراد اغلب به طرف مغرب حمله کرده و با استفاده از دروازۀ بین کوههای اورال و دریای خزر به اروپا رفته و تاریخ اقوام مجاور را تغییر دادهاند. روسیه، ایران، هندوستان و چین هم به نوبۀ خود تحت تسلط اقوام مزبور درآمدهاند.
مکیندر پیشبینی میکرد که اگر ترکها و تاتارها فقط با اسب و شتر توانستند چنان قدرتی به وجود آورند، مسلما در آینده نیز مردم "ناحیۀ محور" با کمک خطوط آهن قدرت زیادی خواهند یافت.
وی معتقد بود که قدرت بزرگ موقعی ایجاد خواهد شد که آلمانیها با روسها متحد شوند و یا اینکه چینیها به رهبری ژاپنیها، روسها را منقرض کرده و سرزمین ترکها را فتح کنند!
مکیندر در کتابی که در سال 1919 نوشت، نام ناحیۀ محور را تغییر داد و آن را هارتلند نامید. همچنین هارتلند را مقداری هم وسیعتر از قبل در نظر گرفت و آن را شامل سراسر روسیۀ اروپا تا دریای بالتیک، قسمتهای قابل کشتیرانی دانوب وسطی و سفلی، دریای سیاه، آسیای صغیر، ارمنستان، ایران، تبت و مغولستان دانست.
وی همچنین اضافه کرد که اطراف منطقۀ هارتلند را دو ناحیه فراگرفته است:
2. هلال خارجی یا جزیرهای که شامل بریتانیا، ژاپن و استرالیاست.
مکیندر بخش اعظم خاورمیانه و تقریبا نیمی از ایران را در این نظریه جزو منطقۀ ریملند و هلال داخلی میداند. همجواری با هارتلند از یک سو و دسترسی به آبهای آزاد از سوی دیگر بهترین موقعیت ارتباطی و راهبردی را، هم برای تهدید هارتلند و هم برای دفاع از آن در اختیار خاورمیانه قرار داده است.
در سال 1943 مکیندر باز برحسب شرایط زمان، تغییراتی جدید در نظریۀ خود داد و از وسعت هارتلند کاست و در برابر هارتلند روسیه، ناحیۀ مهم نظامی دیگری را در نظر گرفت که شامل اقیانوس اطلس شمالی، شرق اتازونی و اروپای غربی بود.
اغلب پیشبینیهای مکیندر درست از آب درنیامد زیرا وی نظریههای خود را بر اساس وقایع تاریخی و اصول جغرافیایی بنا کرده بود؛ بدون اینکه توجهی به پیشرفت تکنولوژی و علوم در آیندۀ بشر داشته باشد. با این حال مکیندر، به لحاظ تاریخی، یکی از چهرههای مهم "جغرافیای سیاسی" است.