چالوس

چالوس

بزرگترین مرجع معرفی نقاط دیدنی و تفریحی برای مسافرت و گردش
چالوس

چالوس

بزرگترین مرجع معرفی نقاط دیدنی و تفریحی برای مسافرت و گردش

سال ۲۰۲۶ سال نابودی همه از نظر مالی

سال  ۲۰۲۶ سال نابودی مالی همگان است
سال ۲۰۲۵ ثروتمند های زیادی غرق شدند
سال ۲۰۲۶ سال نابودی همه از نظر مالی است
از من گفتن بود
حرف گوش ندید
آواره خواهید بود از نظر مالی
زلزله مالی دنیا در سال ۲۰۲۶ آغاز میشه

اون طلا و نقره هایی که نگه داشتین
فکر میکنید اون پول دار تون میکنه

به انتها دره میبره شما رو خواهید دید
چگونه زلزله مالی کلی دنیا رو فقیر خواهد کرد

۲۰۲۵ طبیعت رو شُست دنیا
۲۰۲۶ جیب آدم ها رو خواهد شست

سخت ترین سال اقتصادی دنیا در پیش است

و خلاصه ….

گزارش جامع وضعیت بلایای طبیعی جهان در سال ۲۰۲۵

گزارش جامع وضعیت بلایای طبیعی جهان در سال ۲۰۲۵

ارزیابی شدت، تعداد و میزان خسارات در مقایسه با سال‌های گذشته

سال ۲۰۲۵ یکی از پرتلاطم‌ترین سال‌های ثبت‌شده در زمینهٔ بلایای طبیعی بوده است. براساس گزارش‌های بین‌المللی (Munich Re، WMO، AON، EM-DAT و Reuters)، نه‌تنها تعداد حوادث طبیعی نسبت به میانگین سال‌های گذشته افزایش یافته، بلکه شدت، گسترهٔ خسارت‌های مالی، و میزان اختلال اجتماعی نیز به‌طور قابل‌توجهی بیشتر بوده است.

این گزارش، تصویری جامع از مهم‌ترین رویدادهای طبیعی سال ۲۰۲۵ و مقایسهٔ آن با روند بلندمدت جهانی ارائه می‌دهد.



۱. مروری بر بلایای طبیعی ۲۰۲۵

رویدادهای طبیعی سال ۲۰۲۵ شامل زلزله‌ها، سیلاب‌ها، طوفان‌های شدید، آتش‌سوزی‌های گستردهٔ جنگلی، فروریختن یخچال‌های طبیعی، خشکسالی‌های منطقه‌ای و موج‌های گرمای بی‌سابقه بوده است.

در میان ‌آن‌ها، چند حادثه به‌دلیل وسعت و خسارت شدید، به‌عنوان رویدادهای «فوق‌العاده» طبقه‌بندی شدند.

نمونه‌هایی از رویدادهای شاخص ۲۰۲۵
زلزله ۲۰۲۵ میانمار
زلزله‌ای ۷٫۷ ریشتری در ۲۸ مارس، با هزاران کشته و تخریب گسترده.
فروپاشی یخچال Blatten سوئیس
۲۸ می ۲۰۲۵؛ فروریختن بخشی عظیم از یک یخچال + ریزش کوه.
سیل‌های گسترده آفریقا
شمال و جنوب آفریقا با بارش‌های شدید و کم‌سابقه روبه‌رو شدند.
آتش‌سوزی جنگلی Ōfunato ژاپن
یکی از طولانی‌ترین حریق‌های جنگلی یک دهه اخیر آسیای شرقی.
آتش‌سوزی‌های عظیم غرب آمریکا
لس‌آنجلس و کالیفرنیا صحنهٔ هزینه‌برترین آتش‌سوزی نیمهٔ اول ۲۰۲۵ شدند.

این موارد تنها چند نمونه از صدها حادثه هستند که جهان در سال ۲۰۲۵ تجربه کرده است.



۲. خسارت‌های اقتصادی ۲۰۲۵ — رکوردشکن و بی‌سابقه

براساس گزارش Munich Re:

 خسارت کل بلایای شش‌ماههٔ اول ۲۰۲5 = حدود ۱۳۱ میلیارد دلار

این رقم در چند شاخص رکورد زده است:

۲.۱ افزایش خسارت نسبت به میانگین
• خسارات ۲۰۲۵ از میانگین بلندمدت (۲۰۰۰ تا ۲۰۲۴) بیشتر بوده است.
• خسارت بیمه‌شده (insured losses) در نیمهٔ نخست ۲۰۲۵ = ۸۰ میلیارد دلار
• این رقم تقریباً دو برابر میانگین بلندمدت است.

براساس AON، شدت بلایا در سال ۲۰۲۵ باعث شده شرکت‌های بیمه و اقتصاد جهانی تحت فشاری «خارج از مقیاس عادی سال‌های قبل» قرار گیرند.



۳. شدت امواج گرما، سیلاب‌ها و تغییرات اقلیمی

۳.۱ موج‌های گرمای ۲۰۲۵

WMO گزارش کرده که:
• سال ۲۰۲۵ بسیار نزدیک به گرم‌ترین سال‌های تاریخ زمین است.
• موج‌های گرمای اروپا، آمریکا و آسیا منجر به مرگ‌ومیر، آتش‌سوزی و خشک‌سالی شد.
• اتحادیه اروپا تنها در سه‌ماهه تابستان، بیش از ۴۳ میلیارد یورو خسارت تجربه کرده.

۳.۲ سیلاب‌های دامنه‌دار
• بارش‌های افراطی در آفریقا، پاکستان، چین، و آمریکای جنوبی با تغییر الگوهای آب‌وهوایی و افزایش رطوبت جو مرتبط بود.
• تحلیل‌های WWA نشان می‌دهند که این سیلاب‌ها در بسیاری مناطق ۱۰ تا ۲۰ درصد شدیدتر از الگوهای تاریخی بوده‌اند.

۳.۳ آتش‌سوزی‌های جنگلی
• از آمازون تا مدیترانه، سیبری، غرب آمریکا و زاگرس، آتش‌سوزی‌ها با سرعت و شدت بیشتر گسترش یافتند.
• افزایش دما، باد شدید و خشکی خاک، شرایط را برای گسترش حریق «فوق‌العاده» مناسب کرده بود.

 بلایای طبیعی ۲۰۲۵ نسبت به سال‌های قبل:
• شدیدتر
• گسترده‌تر
• پرهزینه‌تر
• پرتلفات‌تر
• و اثرگذارتر روی اقتصاد جهانی

 سه شاخصی که رکورد شکست:
1. خسارت‌های بیمه‌شده
2. هزینهٔ کل اقتصادی در نیمه اول سال
3. تعداد رویدادهای “بزرگ” (Major Disasters)

گزارش‌ها نشان می‌دهند که اگرچه تعداد کلی رویدادها حدوداً در همان محدودهٔ دههٔ اخیر است،
اما شدت، گستره، و خسارت مالی آن‌ها به‌طور واضح افزایش داشته است.

شناختن حقیقت

احساساتِ ناخوشایند می‌توانند سخت و ناراحت‌کننده باشند.
اما دقت کن که ذهن همیشه می‌گوید احساسات ناخوشایند «مشکل» هستند!

ذهن باور دارد که:
«این احساس نباید اینجا باشد!»
ذهن باور دارد که:
«این احساس یک تجربهٔ بد است و نباید وجود داشته باشد!»

این حالت را مقاومت می‌گویند.
و رنج، از همین زاویهٔ مقاومت به‌وجود می‌آید.

کم‌کم متوجه شو که «احساسات ناخوشایند» با «رنج» یکی نیستند.
این مقاومت ذهن است — این باور که «این احساس نباید وجود داشته باشد» —
که رنج را خلق می‌کند.

بنابراین، دیگر باور نکن آنچه ذهن دربارهٔ احساسات یا هر چیز دیگری می‌گوید.

درک کن که افکار فقط برچسب‌ها، نظرات و قضاوت‌ها هستند؛
نه لازم است با آنها یکی شوی و نه لازم است تو را محدود کنند.

افکار، فقط «فیلترهایی» هستند که لازم نیست دیگر از پشت آنها دنیا را ببینی.

آنگاه تو به روی تجربه کردن حتی احساسات ناخوشایند و ناراحت‌کننده بدون رنج باز می‌شوی.

احساس ناخوشایند فقط یک «طعم» دیگر از زندگی است.
نه کمتر واقعی است و نه کمتر ارزشمند از احساسات خوشایند.

تجربه‌های خوشایند یا ناخوشایند که می‌آیند و می‌روند،
نه چیزی به تو اضافه می‌کنند و نه چیزی از تو کم می‌کنند!

تو خود واقعیِ تغییرناپذیرِ خویش هستی
همیشه حاضر، بی‌شکل —
و در «مشاهدهٔ» توست که هم خوشایند و هم ناخوشایند
پدیدار می‌شوند و از میان می‌روند.

شناختن این حقیقت، آغاز «وجودِ بدون شرط» است —
و این همان طبیعت حقیقی توست —
که از دل آن می‌توانی هم خوشایند و هم ناخوشایند را
به یک اندازه در آغوش بگیری.

masii

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

چرا ستاره شناسی ؟ چرا این زندگی ؟ آینده ایران

Arash analysis:
یه متنی تو اوج درد قلبی نوشتم خیلی بخونید …

 براتون خیلی خوبه


چرا ستاره شناسی ؟
و چرا این زندگی ؟

دروازهٔ زحل: چرا ما چارت‌های خود را انتخاب می‌کنیم

لحظه‌ای هست پیش از تجسم، زمانی که روح بیرون از زمان می‌ایستد.
در آنجا، «خود» هنوز یک «خود» نیست.
نه داستان است، نه نام، نه شخصیت.
یک تجلی است—پرتوی از میدانی بزرگ‌تر،
جرقه‌ای از همان هوش زنده‌ای که کهکشان‌ها را رؤیا کرد و به هستی آورد.
می‌توانی آن میدان را خدا بنامی، منبع، یا «آن‌که ستارگان را نفس می‌کشد».
نامش مهم نیست.
مهم این است که هر روح، تجلیِ همان میدان است.
هر روح از همان بافت الکتریکی ساخته شده که جهان را در کنار هم نگه می‌دارد.

از آن دیدگاه، «انتخاب» معنایی دیگر دارد.
انتخاب واکنش نیست.
حل مسئله نیست.
انتخاب = نیت است.

روح شرایطی را انتخاب می‌کند
که فرود بعدی‌اش به ماده را شکل خواهند داد.
درس‌هایی را انتخاب می‌کند که لبه‌هایش را تیز کنند.
زخم‌هایی را برمی‌گزیند که دریچهٔ شفقتش را بگشایند.
نبردهایی را می‌پذیرد که رشدش را اجبار کنند.
و چارتش را انتخاب می‌کند.

چارت تولد زندان نیست.
قرارداد است.

مجموعه‌ای از مختصات که قوس یک داستان را پیش از آن‌که زندگی شود، ترسیم می‌کند.
روح آن را انتخاب می‌کند، زیرا تجسم بدون محدودیت بی‌معنا می‌بود.
بدون اصطکاک، تکاملی نیست.
بدون مرز، شکلی نیست.
بدون جاذبه، جهتی نیست.

چارت، برنامهٔ درسی است.
و تجسم، کلاس درس.

اما برای ورود به این کلاس،
باید از دروازهٔ محدودیت عبور کرد.
در جهان باستان، این دروازه متعلق به زحل بود.

زحل، نگهبان تجسم است.
نیرویی است که شکل می‌دهد و مرز تعیین می‌کند.
قانونی است که می‌گوید:
اگر می‌خواهی وارد زمان شوی،
باید پیامد را بپذیری.
باید مرگ‌پذیری را بپذیری.
باید بپذیری که هر تجسمی پایان دارد.
باید بپذیری که نمی‌توانی همهٔ حافظه‌ات را با خود بیاوری.
باید وزنِ «فراموشی» را قبول کنی.

فراموشی مجازات نیست.
فراموشی همان حجابی است که تجربه را «واقعی» می‌کند.

اگر در همان لحظهٔ ورود به بدن،
اصل و منشأ کیهانی‌ات را به یاد می‌آوردی،
هرگز سنگینیِ واقعی انتخاب را حس نمی‌کردی.
هرگز تیزی فقدان را حس نمی‌کردی.
هیجان خامِ میل را حس نمی‌کردی.
قدرتی را پرورش نمی‌دادی که فقط تضاد می‌سازد.
و یاد نمی‌گرفتی در هزارتوی احساس، بدن و سرنوشت
(که چارت آن را آشکار می‌کند) چگونه حرکت کنی.

عبور از دروازه زحل یعنی گفتنِ «آری» به نقص.
آری به نادانی.
آری به زندگی‌ای که در آن
اول خودت را اشتباه می‌فهمی
و تازه بعد می‌فهمی کی هستی.
آری به زندگی‌ای که بزرگ‌ترین هدایا
پشت عمیق‌ترین چالش‌ها پنهان شده‌اند.
آری به زندگی‌ای که نقشه‌اش با نمادهایی نوشته شده
که فقط از مسیرِ درد، کنجکاوی، شهود و زمان
قابل خواندن‌اند.

این نفرین نیست.
اصل ماجراست.

چارت = معلم
بدن = ظرف
زمان = بوتهٔ آزمون
و دروازه زحل = آستانه‌ای که هر روح
برای ورود به جهان «صورت» باید از آن بگذرد.

وقتی وارد شدی، سفر آغاز می‌شود.
روح انتخابش را فراموش می‌کند.
ایگو خیال می‌کند دارد داستان را هدایت می‌کند.
چارت در پس‌زمینه می‌کشد—
از طریق هم‌زمانی‌ها، امیال، بحران‌ها، استعدادها،
و ریتم مغناطیسیِ غریبِ چیزی که ما «سرنوشت» می‌نامیم.

تجسم منفعل نیست.
همکاری است میان بخش جاودانهٔ تو
و نسخهٔ موقت تو
که دارد یاد می‌گیرد جهان را از درون هدایت کند.

هر ترانزیت یک آغازگری است.
هر حرکت برگشتی یک بازنگری است.
هر مقابله یک آشکارسازی است.
هر اقتران لحظه‌ای است که دو کهن‌الگو
به هم می‌پیوندند
و مسیرت را تغییر می‌دهند.

ما چارت‌های خود را انتخاب می‌کنیم،
زیرا جهان از طریق تجربه‌هایی که جمع می‌کنیم تکامل می‌یابد.
چارت خود را انتخاب می‌کنیم،
زیرا منبع، از طریق داستان‌هایی که زندگی می‌کنیم رشد می‌کند.
چارت خود را انتخاب می‌کنیم،
زیرا روح برای فراتر رفتن از «توان بالقوهٔ خام»،
به محدودیت نیاز دارد.
و چارت را انتخاب می‌کنیم،
زیرا دروازهٔ زحل تنها زمانی باز می‌شود
که روح بداند به کجا وارد می‌شود و چرا.

این آغازِ فرود است.



روح به‌عنوان ناظر و تجربه‌کننده

پس از عبور از دروازهٔ زحل، روح دچار یک تقسیم عجیب می‌شود:
به‌طور همزمان دو چیز می‌شود:
ناظر و تجربه‌کننده.
بخش جاودانه و بخش موقت.

آن‌که به یاد دارد و آن‌که فراموش می‌کند

ناظر به بدن وابسته نیست.
نمی‌پوسد، پیر نمی‌شود، از پایان‌ها نمی‌هراسد.
او رشته‌ای است که تمام تجسّم‌ها را در پهنهٔ زمان به هم پیوند می‌دهد.
اوست که می‌فهمد چرا چارت انتخاب شد.
اوست که حافظهٔ هر زندگی‌ای را که زیسته‌ای
و هر درسی را که در عمق وجودت جای گرفته، نگه می‌دارد.

ناظر مانند ریشه‌های یک درخت عمل می‌کند:
پنهان، به‌هم‌پیوسته، کهن.
بخشی از توست که در میدان بزرگ‌تر می‌ماند،
حتّی وقتی بخش دیگر، قدم در جامهٔ تن می‌گذارد.



تجربه‌کننده همان «خودی» است که می‌شناسی.
همانی که صبح بیدار می‌شود و دنبال قهوه می‌گردد.
همانی که عشق می‌ورزد، خود را sabotaje می‌کند، رنج می‌کشد، امید می‌بندد و می‌آموزد.
همانی که تلاش می‌کند چیزهایی را کنترل کند
که هرگز قرار نبود کنترل کند.

این بخش از تو وارد دنیا می‌شود
با احساسی شبیه «پرتاب شدن» در داستانی که از پیش در جریان بوده است.
به یاد نمی‌آورد که این فیلمنامه را انتخاب کرده.
به یاد نمی‌آورد مذاکرهٔ سرنوشت پیش از تولد را.
فقط می‌داند که زندگی فوری، واقعی،
و گاهی تحمل‌ناپذیر به نظر می‌رسد.

این دو بخش با هم در ارتباط‌اند، اما «تجربه‌کننده» این ارتباط را فراموش می‌کند.

این فراموشی نقص نیست.
مکانیسمی است که تجسم را «واقعی» می‌کند.
اگر تجربه‌کننده هر آنچه ناظر می‌داند به یاد می‌آورد،
هیچ‌چیز روی زمین معنا پیدا نمی‌کرد.

نه تنشی بود، نه ریسکی،
نه قلب‌شکستنی، نه دگرگونی‌ای.
تجربه‌کننده مانند بازیگری می‌شد
که مدام از نقش بیرون می‌زند.

به همین دلیل «حجاب» وجود دارد—
تا یکپارچگی داستان حفظ شود.



اما ناظر هرگز نمی‌رود.

از طریق:
• شهود،
• نمادها،
• هم‌زمانی‌ها،
• رؤیاها،
• و آن تکانه‌های درونی در لحظه‌های بحران یا روشنایی

مشاهده می‌کند.

مستقیم دخالت نمی‌کند.
چیزی را مجبور نمی‌کند.
حضور آرامی است پشت چشمان همان «خودی» که می‌شناسی.
از طریق چارت تولد نجوا می‌کند—
از خلال جنبه‌هایی که بر تو فشار می‌آورند،
و ترانزیت‌هایی که تکاملت را برمی‌انگیزند.

ناظر، معمار است.
تجربه‌کننده، بازیگر است.




چارت تولد، رابط میان این دو است.

لایهٔ ترجمه است
بین حافظهٔ کیهانی و زندگی فیزیکی.

هر سیاره قطعه‌ای است
از تاریخ طولانیِ ناظر.
هر نشانه، شیوه‌ای است
که تجربه‌کننده باید در آن بیان را بیاموزد.
هر جنبه، مذاکره‌ای است میان این دو.

ناظر از طریق چارت
تجربه‌کننده را به‌سوی درس‌هایی می‌برد
که پیش از تولد انتخاب شده‌اند.
تجربه‌کننده از طریق چارت می‌فهمد
چرا برخی الگوها مدام تکرار می‌شوند.



روح به‌طور کامل وارد بدن نمی‌شود.

فقط بخشی از خود را
به تجسم پرتاب می‌کند.
بقیه در میدان بزرگ‌تر می‌ماند.

به همین دلیل است که همیشه
حسی درون تو هست
که گویی کسی از درون،
زندگی‌ات را تماشا می‌کند—
مثل کسی که دارد کتابی را می‌خواند
که روزی خودش نوشته و فراموش کرده.

وقتی تأمل می‌کنی،
مدیتیشن می‌کنی،
می‌نویسی،
خلق می‌کنی،
یا دگرگونی عمیق روانی را تجربه می‌کنی،
به آن بخش دست پیدا می‌کنی.
از خلال ویرانه‌ها و مکاشفه‌های تجربه،
با «ناظر» روبه‌رو می‌شوی.



وقتی مردم می‌گویند احساس راهنمایی، حفاظت یا چالش می‌کنند…

آن‌ها حضور ناظر را حس می‌کنند—
نه به‌عنوان خدایی بیرونی،
بلکه به‌عنوان «خودِ فراگستر»
که نیت پشت تجسم را به یاد دارد.

وقتی کسی دژاوو دارد،
یا قطعیت شهودی،
یا شناختِ روحی،
چیزی در تجربه‌کننده
با حافظه‌ای در ناظر همسو می‌شود.



تنش میان ناظر و تجربه‌کننده است که رشد را می‌سازد.

تجربه‌کننده فکر می‌کند تنهاست.
ناظر می‌داند که نیست.

تجربه‌کننده از مرگ می‌ترسد.
ناظر می‌داند مرگ فقط گذار است.

تجربه‌کننده با احساس یاد می‌گیرد.
ناظر با چشم‌انداز.

با هم، یک روح واحدند—
کشیده‌شده میان بُعدها—
در حال جمع‌آوری دانش از هر دو سوی هستی.

این دوگانگی، تناقض نیست.
طراحی است.



چرا زودیاک معماریِ تجسم است؟

اگر روح مسافر است
و بدن، وسیلهٔ سفر،
زودیاک نقشهٔ مسیر است.

زودیاک یک آزمون شخصیت نیست.
مجموعه‌ای از کلیشه‌ها دربارهٔ «نشانه‌های آتشی» یا «دراماتیک» نیست.
زودیاک داربستی است که جهان
برای شکل دادن به تجربه از آن استفاده می‌کند.

قالبی است که روح
در هنگام انتخاب مسیر تکاملش به آن نگاه می‌کند.

بسیاری تصور می‌کنند زودیاک نمادهایی در آسمان است؛
اما دقت بیشتر، آن را چرخ‌دنده‌ای از مراحل رشد می‌داند—
پیشرفتی که توصیف می‌کند
دوازده شیوه‌ای را که آگاهی
هنگام ورود به ماده از خود بروز می‌دهد.

زودیاک معماری تجسم است
زیرا طیف کامل تجربهٔ انسانی را فراهم می‌کند—
از پیدایش تا رهایی.

حمل (Aries) جرقهٔ ورود به شکل.
ثور (Taurus) ریشه‌زدن در زندگی حسی.
جوزا (Gemini) بیداری کنجکاوی.
سرطان (Cancer) تولد حافظهٔ احساسی.
اسد (Leo) درک فردیت.
سنبله (Virgo) پالایش هدف.
میزان (Libra) کشف رابطه.
عقرب (Scorpio) فرود به عمق و سایه.
قوس (Sagittarius) جست‌وجوی معنا.
جدی (Capricorn) اوج‌گیری به‌سوی مهارت و تسلط.
دلو (Aquarius) گسستن از هویت فردی.
حوت (Pisces) رهایی و بازگشت به بی‌نهایت.

این چرخه در میلیاردها زندگی، در بی‌شمار عصرها تکرار شده است.

هر روح، در طول سفر طولانی خود،
هر دوازده نشانه را تجربه کرده است.
هیچ روحی به یک کهن‌الگوی واحد محدود نیست.

چارت فقط انتخاب می‌کند
کدام بخش‌های چرخه در این تجسّم
باید پررنگ‌تر شوند.

زودیاک برنامهٔ درسی را فراهم می‌کند.
چارت رشتهٔ اصلی و واحدهای انتخابی را برمی‌گزیند.



خانه‌ها لایهٔ دیگری اضافه می‌کنند.

آن‌ها صحنه‌هایی هستند که زندگی در آن رخ می‌دهد.
تعیین می‌کنند این کهن‌الگوها چگونه ظاهر شوند.

خورشیدِ حوت در خانهٔ دهم
کاملاً متفاوت است
از خورشیدِ حوت در خانهٔ چهارم:
• یکی تعالی را در خدمت عمومی می‌جوید،
• دیگری تعالی را در تسلیمِ درونی و خصوصی.

جوهره یکی است،
اما زمینی که این جوهره در آن کاشته می‌شود
شیوهٔ شکوفایی‌اش را تغییر می‌دهد.



و بعد سیارات هستند.

هر سیاره، کارکردی از آگاهی را نشان می‌دهد:
• خورشید = هویت
• ماه = حافظه و پردازش احساسی
• عطارد = فکر و تفسیر
• ونوس = جذب و ارزش
• مریخ = میل و اقدام
• مشتری = گسترش
• زحل = ساختار

و سیارات بیرونی:
نیروهای فراذهنی که سرنوشت نسل‌ها را شکل می‌دهند.

همهٔ آن‌ها کنار هم
مکانیک‌های درونی روان را می‌سازند.



نشانه‌ها، سبک‌هایی هستند که این کارکردها انتخاب می‌کنند.
مریخِ سنبله با دقت عمل می‌کند.
مریخِ اسد با حضور و درخشش عمل می‌کند.
مریخِ حوت با الهام یا تسلیم عمل می‌کند.

کارکرد (اقدام) یکی است.
نشانه روش را تعیین می‌کند.
خانه صحنه است که اقدام روی آن رخ می‌دهد.
جنبه‌ها روابط میان این بخش‌ها هستند—
هارمونی یا تنش را می‌سازند،
بسته به آنچه روح می‌خواهد بیاموزد.



این معماری است.

روح وارد چرخ زودیاک می‌شود
همان‌گونه که مسافر وارد یک هزارتو می‌شود:

ساختار مسیر را شکل می‌دهد،
اما این خودِ مسافر است
که تعیین می‌کند چه‌قدر عمیق آن را جست‌وجو کند.

زودیاک تمام دامنهٔ ظرفیت انسان را فراهم می‌کند.
سیستمی است از کهن‌الگوها
که روح برای شکل دادن به تجسّم خود از آن استفاده می‌کند.
زبانی است که ناظر
از طریق نماد و هم‌زمانی با آن سخن می‌گوید.
نقشهٔ کیهانی است
که امکان رشد انسان را فراهم می‌آورد.

زودیاک دربارهٔ سرنوشت نیست.
دربارهٔ طراحی است.
معماری‌ای است که روح از آن استفاده می‌کند
تا از میان پتانسیل بی‌نهایت،
یک زندگی مشخص بسازد.



سرنوشت، ارادهٔ آزاد و برنامهٔ درسیِ چارت

در لحظه‌ای که روح چارت را انتخاب می‌کند،
برنامهٔ درسی‌اش را انتخاب می‌کند—
نه سناریو را.

یک «میدان امکان» را انتخاب می‌کند،
نه نتیجهٔ ثابت را.

مردم نجوم را با «سرنوشت» اشتباه می‌گیرند
چون نمی‌دانند چارت در واقع چیست.

چارت نتیجه‌ها را تعیین نمی‌کند.
چارت ساختاری را تعریف می‌کند
که نتیجه‌ها درون آن شکل می‌گیرند.

سرنوشت، معماری است. ارادهٔ آزاد، نحوهٔ حرکت تو درون آن.

چارت، الگو را فراهم می‌کند—
گرایش‌ها، نقاط اصطکاک، استعدادها،
نقاط کور، و نقش‌برجای‌های کارمایی.

این‌ها تو را کنترل نمی‌کنند.
تو را آگاه می‌کنند.
آن‌ها میدان‌های انرژی‌ای را توصیف می‌کنند
که آگاهی‌ات باید در آن‌ها راه بیابد.
سیستم‌های آب‌وهوای کهن‌الگویی را شرح می‌دهند
که تمام طول تجسّم دنبال تو می‌آیند.

بعضی‌ها با این سیستم‌ها برای دهه‌ها می‌جنگند.
بعضی تسلیمشان می‌شوند.
بعضی استادشان می‌شوند.
تفاوت؟ ارادهٔ آزاد.

سرنوشت شرایط را تعیین می‌کند.
ارادهٔ آزاد شیوهٔ بیان آن‌ها را.



چارت را چون یک منظره تصور کن.

نمی‌توانی کوه‌ها یا رودخانه‌ها را تغییر دهی،
اما می‌توانی انتخاب کنی چگونه در آن سفر کنی:

می‌توانی صعود کنی،
پرسه بزنی،
بیاسایی،
بسازی،
یا کاوش کنی.

می‌توانی گم شوی،
یا یاد بگیری زمین را بخوانی.
زمین، سرنوشت است.
انتخاب‌ها درون آن، ارادهٔ آزاد.



اینجاست که برنامهٔ درسی روشن می‌شود.

هر روح چارت‌هایی را انتخاب می‌کند
که درست در همان نقطهٔ مرزیِ رشدش چالش می‌آفرینند.

اگر با «مرزبندی» مشکل داری،
چیدمانی انتخاب می‌کنی که تو را مجبور کند آن را بیاموزی.
اگر با «اعتماد» مشکل داری،
جنبه‌هایی انتخاب می‌کنی که درس اصلی‌ات را اعتماد کنند.
اگر با «ارزشمندیِ خود» درگیری،
روایت ونوسی‌ای انتخاب می‌کنی
که مجبور شوی ارزش را از درون کشف کنی.

سرنوشت کلاس را می‌دهد.
ارادهٔ آزاد تعیین می‌کند شرکت می‌کنی یا فرار می‌کنی.



ترانزیت‌ها نظام زمان‌بندی‌اند.

آن‌ها بخش‌هایی از برنامهٔ درسی را فعال می‌کنند:
فشار می‌آورند، فرصت می‌سازند،
و آشکارسازی ایجاد می‌کنند.

ادغام تو را می‌آزمایند.
به تجربه‌کننده یادآوری می‌کنند
توافق‌هایی را که ناظر پیش از تولد امضا کرده بود.

ترانزیت دشوار، مجازات نیست.
امتحان برنامه‌ریزی‌شده است.

ترانزیت حمایتی، پاداش نیست.
گشایشی است برای سرعت دادن به رشد.

وقتی کسی می‌گوید «گیر کرده‌ام»،
اغلب در حال مقاومت در برابر برنامهٔ درسی است.
وقتی می‌گوید «هماهنگم»،
دارد به آن پاسخ می‌دهد.

چارت کمال نمی‌خواهد.
درگیر شدن می‌خواهد.

جهان نمی‌خواهد خطا نکنی.
می‌خواهد از خطاهایی که می‌کنی بیاموزی.



**سرنوشت، شکل تجربه است.

ارادهٔ آزاد، نحوهٔ عبور از آن.
سرنوشت نهایی (Destiny)، هماهنگی این دو است.**

سرنوشت نهایی لحظه‌ای است که روح،
خود را در جهانی که انتخابش کرده،
به‌طور کامل بیان می‌کند.

لحظه‌ای است که ناظر و تجربه‌کننده
از پسِ حجاب یکدیگر را می‌شناسند.

سرنوشت نهایی زمانی رخ می‌دهد
که از جنگیدن با طراحی دست می‌کشی
و شروع می‌کنی به مشارکت در درس.

زندگی کامل، زندگیِ بدون سختی نیست.
زندگی کامل، زندگی‌ای است که سختی را تبدیل به دروازه می‌کند.

چارت دروازه‌ها را فراهم می‌کند.
روح شجاعت را فراهم می‌کند.
ارادهٔ آزاد انتخاب عبور از آن‌ها را.

این قرارداد تجسّم است.
این است که چگونه سرنوشت و انتخاب،
یک داستان واحد می‌شوند.



بازپس‌گیری حافظه بدون ترک بدن

بزرگ‌ترین توهّم تجسّم این باور است
که روح از حافظهٔ خود جدا شده.

حجاب واقعی است،
اما مطلق نیست.
آگاهی را نرم می‌کند،
اما آن را پاک نمی‌کند.

ناظر هنوز اطلاعات را به تجربه‌کننده می‌فرستد،
اما بیشتر مردم سیگنال‌ها را نمی‌شناسند.
منتظرند الهام مثل صاعقه برسد،
در حالی که در واقع به‌صورت طنین می‌رسد.

حافظه از طریق احساس بازمی‌گردد،
پیش از آن‌که از طریق فکر بازگردد.

تو حافظهٔ روح را با زور از حجاب عبور نمی‌دهی—
بلکه با یادگیریِ شنیدنِ آن بخشی
که هرگز فراموش نکرد.

به همین دلیل است که:
مراقبه، رؤیا‌کاوی، خلاقیت،
آیین‌ها، و درون‌نگری عمیق
عمل می‌کنند.

آن‌ها آگاهی‌ات را
از ذهن سطحی
به میدان عمیق‌تر می‌برند—
جایی که ناظر ارتباط می‌گیرد.

به تجربه‌کننده اجازه می‌دهند
انعکاس‌های منشأ خود را بشنود.

بازپس‌گیری حافظه
یعنی یاد گرفتن این‌که:
تو که بودی، پیش از آن‌که جهان به تو بگوید چه کسی باید باشی.

یعنی شناختن الگوهایی
که «کهن» حس می‌شوند،
و حقیقت‌هایی
که بی‌هیچ توضیحی «آشنا» هستند.

گاهی یک اثر هنری،
یک مکان،
یک فرد،
یا یک لحظهٔ بحران
چیزی را از روح بالا می‌کشد
که از زندگیِ فعلی‌ات قدیمی‌تر حس می‌شود.

آن حس،
حافظه‌ای است که از پشت حجاب بالا می‌آید.

خودِ بدن یکی از قابل‌اعتمادترین دروازه‌هاست.

بدن، نقش‌برجای‌های احساسی،
غریزه‌های شهودی،
و واکنش‌های ظریفی را نگه می‌دارد
که اطلاعاتی در خود دارند
که ذهنِ آگاه قادر به بیان آن نیست.

وقتی با کنجکاوی واقعی به بدن گوش می‌دهی،
آغاز می‌کنی به شنیدنِ صدای ناظر—
آن‌هم به زبان «حس» و «احساس».

به همین دلیل است که
کارهای شفابخش و تمرین‌های بدنی (سوماتیک)
اغلب به بینش‌های ناگهانی منجر می‌شوند.

بدن چیزهایی را به یاد دارد
که ذهن قادر به یادآوری‌شان نیست


از این‌جا، ستاره‌شناسی تبدیل می‌شود به نقشه‌ای برای این خاطرات.

ترانزیت‌ها درس‌های قدیمی را فعال می‌کنند.
پروگرشن‌ها مراحل گشایش را آشکار می‌سازند.
سینستری، الگوهای زندگی‌های گذشته را تحریک می‌کند.
بازگشت‌های سیاره‌ای، دانشِ خفته را بیدار می‌کنند.

چارت فقط یک ابزار روان‌شناختی نیست.
وسیله‌ای mnemonic برای روح است—
ابزاری برای یادآوری.

به تجربه‌کننده کمک می‌کند
داستانی را کنار هم بگذارد
که ناظر در تمام این مدت نگه داشته بود.



بازیابی حافظه، بیداری ناگهانی نیست.

هماهنگی تدریجی است.
لحظه‌ای می‌رسد
که احساس می‌کنی از لایه‌ای عمیق‌تر از آگاهی زندگی می‌کنی.

دیگر صرفاً به «لحظهٔ حال» واکنش نشان نمی‌دهی؛
از مکانی پاسخ می‌دهی
که در آن «فهم» حضور دارد.
تداوم وجود خود را حس می‌کنی.
حضور ناظر را
در تصمیم‌ها و بینش‌هایت درک می‌کنی.



جایی می‌رسی که می‌فهمی:

برای بیداری کاملِ روح
لازم نیست حافظه به‌طور کامل بازگردد.

هدف،
برداشتن حجاب نیست.
نازک کردن آن است.

هدف این است که
با یک پا در زمان
و پای دیگر در ابدیت زندگی کنی.

هدف این است
که زندگی انسانی را طی کنی
در حالی که به آن هوشیاری متصل می‌مانی
که خودِ زندگی را انتخاب کرده است.



این همان چیزی است که «بلوغ معنوی» احساس می‌شود:

پیوندی آرام
میان آن‌که داستان را زندگی می‌کند
وآن‌که آن را طراحی کرده.

تجربه‌کننده
بی‌آن‌که بترسد
شروع به حس‌کردن برنامهٔ درسی می‌کند.

ناظر
فعال‌تر وارد میدان می‌شود.

و با هم
آگاهیِ واحدی می‌سازند
که با وضوح در جهان حرکت می‌کند.

روح
خود را به یاد می‌آورد
بی‌آن‌که مجبور باشد از بدن جدا شود.



**تجسّم دیگر جدایی نیست—

همکاری است.
این، بازگشت است.*

ستاره شناسی تنها علمی است که قرار داد
شما با خدا زمانی که اومدین به این دنیا رو تحلیل میکنه
قرار دادی که با خدا امضا کردید .
که چرا ؟
به چه هدفی
به این دنیا آمده اید .
❤️

اما مثالی شگرف میخوام بزنم
چارت ستاره شناسی ایران
کشوری که درش متولد شده ایم چیست ؟

(حمایت باشه یکی از بزرگ ترین تحقیق هام که یه روزی دنیا رو تکون میده براتون رو می‌کنم

اونم دو تا تحقیق چارت تولدی حضرت محمد  که چرا ایشون قوی ترین انسان بودن و چارت تولدی کل جهان هستی روزی که جهان متولد شد شرایط ستاره شناسی دنیا چگونه بود؟)