چالوس

چالوس

بزرگترین مرجع معرفی نقاط دیدنی و تفریحی برای مسافرت و گردش
چالوس

چالوس

بزرگترین مرجع معرفی نقاط دیدنی و تفریحی برای مسافرت و گردش

آرشیو مباحث گروه بررسی مشکلات شهری در تلگرام

آرشیو مطالب مباحث 1394/07/06

موضوع بحث علت گستردگی مشکلات شهری و دلیل عدم پیشرفت در حل معضلات


نویسنده : علیرضا فلاحتکار

آنچه در بررسی ها و مطالعه بنده پیرامون اکثر شهرهای کشور صورت گرفته است چند مورد مانع پیشرفت و توسعه شهری شده است .
_ کمبود نیروهای کارآمد و مفید انسانی
_ کمرنگ بودن مباحث آموزشی پرسنل
_ به زاویه بردن نیروهای توانمند
_ نبود احساس مسئولیت و نداشتن تعلق خاطر به شهر
_ ضعف شدید مجریان یا شهرداران در روند مدیریت شهری
_ عدم انتخاب مناسب و مرتبط اعضای شوراها
_ نبودن برنامه های توسعه شهری
_ عدم مشارکت پذیر کردن مردم
_ عدم شناخت جایگاه شوراها توسط منتخبین
_ عدم نظارت دقیق استانداری ها و وزارت کشور بر شهرداری ها
و.......
از همین روی موفقیتهای موردی در شهرها بر توانمندی شخصی برخی از افراد استوار است و سیستم جایگاه مناسبی دراین روند را ندارد...
اما چه باید و چرا روند اصلاحات کند است؟؟؟؟

مردم شاید بسیاری از مشکلات داخلی شهرداری ها را نشناخته و نمیدانند .اما مردم به دنبال زندگی زیباتری در شهر هستند . پر واضح و مسلم است که این حق طبیعی هر شهروند بوده و مدیریت شهری مکلف به مطلوب کردن شرایط مورد نظر مردم است . در سالهای اخیر بخش عمده ای از درآمدهای شهرداری ها از راه تخلفات ساختمانی و کمسیونهای صد که خواسته یا ناخواسته به شهر ، شهروندان و نسلهای آتی خیانت آشکاری را انجام داده و بر ادامه مسیر خود نیز اصرار دارند ، تامین شده است . این عامل باعث گشته است تا با نفوذ برخی از افراد در شوراها و شهرداری ها نفرات جدیدی استخدام و به کار گمارده شوند . عریض و طویل شدن بدنه برخی از شهرداری ها و افزایش هزینه های جاری آنها در حقیقت زمینه را برای کاهش روند عمرانی شهرداری ها فراهم آورده است .
حال چرا با دانش بر این قضیه اصلاح امور سرعت نمی پذیرد ؟؟؟


مقاومت بدنه حداکثری در مقابل تغییر که عموما بدون برگزاری هیچ آزمون و استاندارد خاصی جذب شده اند و حمایت برخی از افراد در مدیریت شهری و شوراها از طرف دیگر این روند را کاملا بیمار کرده و سرعت پیشرفت شهر ها را گرفته است .


***********************************************************

ابوذر: سلام جناب مهندس
متن شما حرف دل ما بود به عقیده بنده باید تدارکاتی ترتیب داده شود تا مردم بتوانند با اولیات حقوق شهروندی خود آشنا شوند. تا زمانیکه اصلاحات از مردم آغاز نشود و مردم حقوق خود را نشناسند و مطالبه گر نباشند سیستم ناقص و عملکرد ناسالم در شهرداریها به کار خود ادامه می دهند


***********************************************************

سیامک :با عرض سلام خدمت آقایان حیدریان فلاحتکار وهابی و اصغر زاده فرمایش حضرات همگی در جای خود صحیح و متین است ولی در ابتدا باید فرهنگ و شعور اجتماعی یک شهر و درخواستهای انان از مسولین بررسی شود با تمام اما و اگرها که ناشی از یک حس کاذب موجود در ذات مردم این شهر و عدم مسولیت پذیری و نبود متخصصین واجد شرایط در راس امور این منطقه است که خود مزید برعلت علل عقب ماندگی شهرشده واین مهم روی کلیه مسایل مربوط به این شهر تاثیر منفی گذاشته و شهرداری و عملکردش هم از این قاعده مستثنی نیست

در مورد چالوس باید عرض کنم که یک اقلیت بر یک اکثریت غالب هستند .اگر انتخابات شورای شهر را واکاوی نماییم متوجه خواهیم شد که یک چهارم از مردم واجد شرایط در این انتخاب شرکت می کنند و از این تعداد سه چهارم آرا مربوط به یک منطقه میشود و مسلما" بیشترین آرا هم مربوط به دو یا سه نفر از آن منطقه است که موجب در اختیار گرفتن اکثریت کرسی های تصمیم گیری بر احوال شهر میشود که این خود موجب تحرک در یک منطقه و بی تحرکی در مناطق دیگر میگردد واز طرفی بعلت تخس شدن آرا بین دیگر منتخبین موجب عدم نفوذ این دوستان در تصمیم گیری های مهم شهر میشود و در نهایت میبینیم یک منطقه که جز حوزه 3شهری است رشد می کند که در جای خود عالی است و دیگر مناطق به حال خود رها شد و هیچگونه تغییر محسوس احساس نمیشود و در این نهایت اینگونه متبادر میشود که در این شهر فقط شهرداری ظاهرا مسولیت جمع آوری ذباله را برعهده دارد و از انجام اصلی ترین وظایف خود ناتوان است


***********************************************************

 علیرضا :
جناب وهابی تصاویر نازیبایی های شهر بسیار جالب بودند. در حقیقت نازیبایی ها و عیوب شهر که با مدیریت و دستور شورای شهر و اجرای شهرداری قابل حل هستند بسیار زیادند و قرار بر این بود که محیط های شبکه اجتماعی جایی برای نشان دادن این موضوعات و خواستن از شورا برای پرداختن به آنها باشد. بعنوان شروع چند خواسته از بیش از یکسال پیش در همین گروه(و گروه اولیه آن در وایبر) انجام شد که مهندس فلاحتکار پیگیر اولیه آنها بودند ولی هیچیک به نتیجه نرسیدند. از جمله موارد زیر:
1- جمع آوری پل قدیمی
2- علنی شدن جلسات شورای شهر و امکان حضور مستمع
3- پیگیری مصوبات شورا و عدم رهاکردن آنها پس از برخورد با مشکل و مانع(مثل موضوع رفع سد معبر که موقتی بود)
4- انجام تفکیک زباله در مقصد و بی خطر سازی زباله های موجود
5- جمع آوری و برخورد قاطی با مراکز دپوی زباله و ضایعات خشک در کمربندی
6- برخورد جدی با زمینهای بلا استفاده و نازیبا در مرکز شهر
7- برخورد جدی با تخلفات در ساخت و ساز توسط پلیس ساختمان و نه کشاندن موضوع به کمسیون برای کسب درآمد برای شهرداری
8-...
...سایر دوستان موارد دیگر را که به یاد دارند نام ببرند.
متاسفانه گویا تصمیم بر مخالفت با هر گونه تغییر از قبل گرفته شده و گمان میرود هر تغییری که پیشنهاد اولیه آن از اهالی باشد، یا قبل از طرح، توسط اهالی به بحث و تایید رسیده باشد، به هیچوجه نباید اجرا شود.
یکی از اصول اولیه علم مدیریت لزوم پاسخگو بودن مدیر است. مدیری که به هیچکس پاسخگو نیست و انتخاب چندین و چند دوره خود را در سمت کنونی قطعی میداند، کارایی نخواهد داشت، مگر برای خود و ... بگذریم


***********************************************************

سروستان سازان فردا, [۲۶.۱۰.۱۵ ۰۹:۱۴]
با اجازه مدیر محترم به موضوع حساس فروش بلیط برای تردد در جاده چالوس می پردازم . با توجه به اشاره دوست مان در خصوص از دست دادن توریسم و بعضا فراهم کردن بستری دیگر برای فساد در حوزه دولتی خبر را پیگیری کردم از طرف فرمانداری کرج موضوع در حال اقدام می باشد و شاید باید گفت که تا حدودی نهایی هم شود اگر استان مازندران در این خصوص اقدام عاجلی نکند . در تمام دنیا برای جذب توریسم و درامد ناشی از آن کشورها و بعضا شهرها هزینه های زیادی را برای ایجاد انگیزه در مردم برای سفر به مناطق شان می پردازند اما متاسفانه در شهر ما یا استان ما به جای ایجاد بستر مناسب اقدام به باج گیری از مردم به عناوین مختلف می کنند . در حالی که استان مازندران سرگرم تغییرات زیاد در استانداری و ... است مدیران استان های دیگر به نام مازندران و شعارهای پوشالی چون حفاظت از حیات وحش، بازسازی و حفظ تونل ها و مسیر جاده، راهسازی برای روستاها و تامین امکانات امداد و نجات نظیر پد هلی کوپتر امداد و حتی ساخت بیمارستان های مجهز در نقاط مختلف این جاده زیبا از دیگر نتایج مثبت ناشی ازا جرای طرح صدور کارت تردد جاده سبز درجاده چالوس می پردازند(فرماندار کرج). مدیران ما چه می کنند .


***********************************************************

سروستان سازان فردا, [۲۶.۱۰.۱۵ ۰۹:۲۲]
مدیران استان مازندران باید بدانند ، اگر غافل هستند باید هوشیار گردند که در طرح آمایش سرزمین استان مازندران تنها منبع درآمد برای مردم سخت کوش ،توریسم و گردشگر ی خواهد بود و بس . و از دست دادن اندک توریسمی که با سختی ها فراوان به این دیار می آیند را حالا باید به واسطه باج خواهی از دست بدهیم . چرا فرماندار محترم کرج در خصوص پروژه آباد و اجدادی ازادراه تهران شمال راهکار نمی دهند .


***********************************************************

سروستان سازان فردا, [۲۶.۱۰.۱۵ ۰۹:۲۲]
دوستان واقعیت تلخ است اما باید بپذیریم یکی از مشکلات اساسی استان مازندران بحث انتخاب مدیران کاردان و توانا و بحث ثبات مدیریتی است.
متاسفانه به شکل واقعی مدیریت های کلان خردمندانه و شایسته و با ثبات و غیر سلیقه ای و غیر سیاسی و امتحان پس داده به مانند برخی از استانهای کشور که مورد پسند مدیران کاردان و خردمند سیستم اداری کشور باشد هنوز در استان مازندران شکل کامل نگرفته تا با مدیریت اصولی و با ثبات زمینه مساعد و بستر مناسب برای حل مشکلات اقتصادی و آسیب های اجتماعی استان را فراهم کنند و به فکر برنامه ریزی واقعی و خوب و جذب و استفاده از اعتبارات برای توسعه و آینده بهتر فرزندان و مردم خوب استان مازندران باشند، نمونه اش هم دخالت های بی شمار گروههای مرجع سیاسی و دخالت های غیر قانونی و فرا قانونی نمایندگان مجلس شورای اسلامی در انتخاب و انتصاب و تعویض پی در پی استاندار و معاونین استانداری و مدیران کل و کاستن از اختیارات و عملکرد دولت ها در مازندران به گواه تاریخ می باشد.

چه خوشی عشق


صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
وانگه همه بت ها را در پیش تو بگدازم

صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم
چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم

تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری
یا آنکه کنی ویران هر خانه که می سازم

جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو
چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم

هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید
با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم

در خانه آب و گل بی توست خراب این دل
یا خانه درآ جانا یا خانه بپردازم.

***************************


مَن اگر با مَن نباشم می شَوَم تنها ترین
کیست با مَن گر شَوَم مَن باشد از مَن ماترین

مَن نمی دانم کی ام مَن ، لیک یک مَن در مَن است
آن که تکلیف مَنَش با مَن مَنِ مَن ، روشن است

مَن اگر از مَن بپرسم ای مَن ای همزاد مَن !
ای مَن غمگین مَن در لحظه های شاد مَن !

هرچه از مَن یا مَنِ مَن ، در مَنِ مَن دیده ای
مثل مَن وقتی که با مَن می شوی خندیده ای

هیچ کس با مَن ، چنان مَن مردم آزاری نکرد
این مَنِ مَن هم نشست و مثل مَن کاری نکرد

ای مَنِ با مَن ، که بی مَن ، مَن تر از مَن می شوی
هرچه هم مَن مَن کنی ، حاشا شوی چون مَن قوی

مَن مَنِ مَن ، مَن مَنِ بی رنگ و بی تأثیر نیست
هیچ کس با مَن مَنِ مَن ، مثل مَن درگیر نیست

کیست این مَن ؟ این مَنِ با مَن زمَن بیگانه تر
این مَنِ مَن مَن کنِ از مَن کمی دیوانه تر ؟

زیر باران مَن از مَن پر شدن دشوار نیست
ورنه مَن مَن کردن مَن ، از مَنِ مَن عار نیست

راستی ! این قدر مَن را از کجا آورده ام ،
بعد هر مَن بار دیگر مَن ، چرا آورده ام ؟

در دهان مَن نمی دانم چه شد افتاد مَن
مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد من !


*******************************

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم
چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را

ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم
نه نهانم نه بدیدم چه کنم کون و مکان را
ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم
چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را

چو من اندر تک جویم چه روم آب چه جویم
چه توان گفت چه گویم صفت این جوی روان را
چو نهادم سر هستی چه کشم بار کهی را
چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را

چه خوشی عشق چه مستی چو قدح بر کف دستی
خنک آن جا که نشستی خنک آن دیده جان را
ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی
چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را

" مولانا "

*******************************

چه زیبا گفت فروغ فرخزاد :
 
 اگر مستضعفی دیدی ،
 ولی از نان امروزت

 به او چیزی نبخشیدی ،
 به انسان بودنت شک کن!

 اگر چادر به سر داری ،
 ولی از زیر آن چادر

 به یک دیوانه خندیدی
 به انسان بودنت شک کن!

 اگر قاری قرآنی ،
 ولی در درکِ آیاتش

دچارِ شک و تردیدی ،
 به انسان بودنت شک کن!

 اگر گفتی خدا ترسی ،
 ولی از ترس اموالت

 تمام شب نخوابیدی ،
 به انسان بودنت شک کن!

 اگر هر ساله در حجّی ،
 ولی از حال همنوعت

 سوالی هم نپرسیدی ،
 به انسان بودنت شک کن!

 اگر مرگِ کسی دیدی ،
 ولی قدرِ سَری سوزن

ز جای خود نجنبیدی ،
به انسان بودنت شک کن

**************************


چند روزی می شود مثل خزر توفانی ام
من فدای چشمهاتم دلبر گیلانی ام

سبز جنگل های گیلان سبز چشمان شماست
حافظ چشم توام ، مامور جنگلبانی ام

صد قصیده شرح چشمانت کنم بی فایده است
شاعر قرن ششم هستم خود خاقانی ام

ارمغانت شاخه ای زیتون منجیل است و من
امپراطور کبیر دوره ی یونانی ام

بی تو خورشیدی ندارد آسمان لحظه هام
من هوای رشت هستم دایما بارانی ام

نوجوانم کرده چشمت این خود نوستالوژی است
سخت بیتاب تب عشقی دبیرستانی ام

بی قرارم بی قرارم بی قرارم بی قرار
من تپش های تنی با روح سرگردانی ام

کور خواهم کرد چشمی را که دنبالت کند
با غرور و غیرتی در خون کردستانی ام

جشن می گیرم اگر در خانه ام مهمان شوی
با خودت خورشید من شو در شب مهمانی ام

*********************


نکند صبح شود جای تو خالی باشد؟
بوی عطر تو فقط بر تن قالی باشد؟

انقدر دلهره دارم که جناب حافظ
گفته بیدار شوم،کاش که فالی باشد

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادی
کاش که اخر این فال هم عالی باشد

سالهایی که در آن نیستی از بس شب بود
کاش امشب که تو هستی قد سالی باشد

بپرم تا خود خورشید سرش را ببرم
تا که امشب نرود ،کاش که بالی باش

من به امید رسیدن به زمین افتادم
نکند در سبدت میوه کالی باشد؟

سوزش بوسه تو گفت که این رویا نیست
کاش که رفتن تو خواب و خیالی باشد..


*********************************

اشعار زیبای فریدون مشیری


فریدون مشیری :


به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا ،
زندگی شیرین است ،
زندگی باید کرد .

گرچه دیر است ولی ؛
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم ، در دل
لحظه را در یابم .

من به بازار محبت بروم فردا صبح ،
مهربانی خودم ، عرضه کنم ،
یک بغل عشق از آنجا بخرم .

یاد من باشد فردا حتما ،
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم ،
بگذرم از سر تقصیر رفیق ،
بنشینم دم در ،
چشم بر کوچه بدوزم با شوق ،
تا که شاید برسد همسفری ،
ببرد این دل مارا با خود .

و بدانم دیگر ،
قهر هم چیز بدیست .

یاد من باشد فردا حتما ،
باور این را بکنم ،
که دگر فرصت نیست ،
و بدانم که اگر دیر کنم ،
مهلتی نیست مرا .

و بدانم که شبی خواهم رفت ،
و شبی هست، که نیست ،
پس از آن فردایی
......

پـارسی بــگوییم ، پـارسی بنویسیم



*  پـارسی بــگوییم ، پـارسی بنویسیم *


به جای ائتلاف بگو همایه
به جای ابتدا بگو نخست
به جای ابتدایی ترین بگو ساده ترین
به جای ابتلاء بگو دچاری


به جای ابتکار بگو نوآوری

به جای ابدیت بگو همیشگی
به جای ابن سینا بگو پور سینا
به جای اتباع بگو شهروندان


به جای اتحاد بگو همبستگی

به جای اتفاق افتاد بگو رخ داد

به جای اتفاق افتادن بگو رخ دادن
به جای اتفاقات بگو رویدادها


به جای اتوماتیک بگو خودکار

به جای اتومبیل بگو خودرو
به جای اجتناب بگو دوری
به جای اجتناب ناپذیر بگو پیشگیری ناپذیر


به جای اجرت بگو دستمزد

به جای اجناس بگو کالاها
به جای اجیر بگو مزدور
به جای احترام بگو ارج


به جای احتمالا بگو شاید - چه بسا

به جای احتیاج بگو نیاز
به جای احتیاط بگو پروا
به جای احدی بگو هیچکسی


به جای احسان بگو نکویی

به جای احسنت، براوو یا باریکلا بگو آفرین
به جای احضار کردن بگو فراخواندن
 به جای احیانا بگو شاید


به جای اخاذی بگو زورگیری

به جای اخبار بگو تازه ها
به جای اختراع بگو نوآوری
به جای اختلاط بگو درهمی


به جای اختناق بگو خفگی - فشار - تنگنا

به جای اخذ بگو دریافت
به جای اخطار بگو هشدار
به جای اخلاف بگو جانشینان


به جای اخوت بگو برادری

به جای اخوی بگو برادر
به جای اخیرالتأسیس بگو نوبنیاد - نوساز
به جای اخیرا بگو به تازگی


به جای ادوار بگو دوره ها

 به جای اذیت بگو آزار
به جای ارائه طریق کردن بگو پیشنهاد کردن
به جای ارائه کرد بگو رو کرد


به جای اراضی بگو زمین ها

به جای ارامنه بگو ارمنیان
به جای ارتجاع بگو واپسگرایی
به جای ارتعاش بگو لزرش


به جای ارتفاع بگو بلندی

به جای ارزاق بگو خواروبار
به جای ارسال کردن بگو فرستادن
به جای ارشد بگو بزرگتر


به جای ارفاق بگو آسانگیری

به جای ارکان بگو پایه ها
به جای ارکستر بگو همنوازی
به جای اریکه بگو تخت


به جای اریکه فرمانروایی بگو تخت فرمانروایی

به جای از اوایل بگو از آغاز
به جای از این جهت بگو از این رو
به جای از این طریق بگو از این روش


به جای از این قبیل بگو از این دست

به جای از این نظر بگو از این رو
به جای از آن جمله بگو از آن میان
به جای از آن روز به بعد بگو پس از آن روز


به جای از بین بردن بگو از میان بردن

به جای از جانب بگو از سوی
به جای از جمله بگو از دسته - از آنگونه
به جای از حیث بگو از دید


به جای از طرف دیگر بگو از سوی دیگر

به جای از طریق بگو از راه
به جای از قدیم بگو از دیر باز
به جای ازدواج بگو زناشویی


به جای اساس بگو بنیاد

به جای اساسنامه بگو بنیادنامه
به جای اساسی بگو بنیادی - بنیادین
به جای اسبق بگو پیشین


به جای اسپری بگو افشانه

به جای استبداد بگو تکسالاری - خودکامگی
به جای استحصال بگو برداشت
به جای استحضار بگو آگاهی
به جای استحقاق بگو شایستگی - سزاواری


به جای استحمام بگو خودشویی

به جای استحکامات بگو سنگربندی ها
به جای استدعا می کنم بگو خواهش می کنم ، درخواست می کنم
به جای استراتژی بگو راهبرد


به جای استراتژیک بگو راهبردی

به جای استراحت کردن بگو آسودن - درازکشیدن
به جای استراق سمع بگو شنود
به جای استرداد بگو واپسدهی


به جای استشمام بگو بو کردن- بوییدن

به جای استشهاد بگو گواهی
به جای استعفا بگو کناره گیری
به جای استعمال بگو کاربرد


به جای استفاده از بگو به کارگیری

به جای استفاده بگو کاربرد
به جای استقامت بگو پایداری
به جای استقبال بگو پیشواز


به جای استقرار بگو برپایی

به جای استقلال بگو خودسالاری
به جای استمرار بگو ادامه - پیوستگی
به جای استناد بگو گواهمندی


به جای استنباط بگو برداشت

به جای استهزاء بگو ریشخند
به جای استهلاک بگو فرسایش
به جای استیجاری بگو کرایه ای


به جای استیضاح بگو بازخواست

به جای استیلاء بگو چیرگی
به جای اسرار بگو رازها


به جای اسراف بگو ریخت و پاش

به جای اسطوره بگو افسانه

به جای اسقاطی بگو ناکارآمد

مفهوم قربانی کردن در عید قربان


 عید قربان

دوستان پنجشنبه روز عید قربان است،بیاییم با خودمان عهدد ببنیدیم تا قربانی کنیم!

اما چه چیزی را؟
منیت ها را،تعصب ها را،خودشیفتگی ها را ،غرورها را ووو
فلسفه قربانی کردن،کشتن گوسفند نبود!
ماجرای قربانی کردن وابستگی بود !
در قبال این که حضرت ابراهیم حاضر شد "وابستگی " خودش را قربانی کند....
دریافتی داشت و آن گوسفند سمبل روزی آسمانی است !....
یعنی بهره مند بشوید از یک طعام آسمانی....
که پاداش آماده شدن برای قربانی کردن وابستگی بوده !....
بنابر این هر کسی که آماده می شود تا وابستگی خود را قربانی کند،...
یک روزی آسمانی نصیبش می شود.....

هیچ فرقی بین حضرت ابراهیم و کس دیگری نیست !....

این درس را دادند برای تک تک انسان ها.....
این موارد الگویی است برای انسان ها.....
ماجرای حضرت ابراهیم در مقابل همه انسان ها هست....
بحث قربانی بر می گردد به هابیل و قابیل !....
از ابتدا بوده و سمبل هست......

نمی دانیم آیا در آنجا هابیل و قابیل وجود داشتند یا نه !

اما "درس "این است که کسی می آید ....وابستگی ها را درست قربانی می کند....
و مورد قبول واقع می شود و کسی هم قربانی نمی کند و تازه بعد حسادتش گل می کند !
در اینها ما یک سری مفاهیم را می توانیم برداشت کنیم.....
به طور کلی دو راه تحت نام هابیل و قابیل مقابل ما قرار می دهد
که می توانی هابیلی باشی یا می توانی قابیلی باشی !......
این "درس" جاهای مختلف با اسامی مختلف .....و داستان های مختلف ....برای ما ترسیم شده،
یک جا به اسم هابیل و قابیل، یک جا به اسم اهریمن و اهورا و ... !......
ما، ماحصل قضایای زیادی هستیم.....
همه چیز ماحصل اختیار ماست !.....

اسماعیل سمبلی بود بر بالاترین وابستگی انسان !
که بالاترین وابستگی انسان اولادش هست !
« أنما أَموالکم و أولادکم فتنة » ( انفال - 28 )‌

آنجا که اسماعیل انتخاب شد برای قربانی شدن،

اسماعیل سمبل وابستگی انسان بود و قرار نبود خونی ریخته بشود !
فقط ماجرای یک امتحان بود که آیا تو آنقدر از وابستگی خودت رها شدی
که حتی ما گفتیم اسماعیل را قربانی کن اینکار را بکنی !
این قربانی مجازی بود، چون خدا که تشنه خون نیست !
چون آنجایی که هدف ما خون باشد
تشعشعات منفی زیادی در زندگی ما وارد می شود !

بعضی ها می گویند ما باید خون بریزیم و خون این حیوان را بزنیم به در خانه خود مان که خون آن حیوان ضامن حفظ منافع ما باشد !

در حالیکه خون هیچ موجود زنده ای نمی تواند این کار را برای ما انجام بدهد !
ما اطعام و سیر کردن شکم گرسنه را ربط دادیم به ریختن خون !
ما می خواهیم اطعام کنیم نه خون بریزیم !
پس قرار بوده انسان خصوصیات منفی خودش را قربانی کند و خداوند هم آن قربانی ها را قبول کند !

پس تیک های شخصیتی و وابستگی هایمان بهترین قربانی است
که ما می توانیم به درگاه خداوند داشته باشیم !
در حالیکه انسان متوجه این موضوع نشده و کار خودش را آسان کرده و با خون ریختن ذهن خودش را آرام کرده است !
اما خون مشکلی حل نمی کند و بر عکس همین که پنجه اش را خونی کرد و زد به دیوار،
سیل مشکلات به سمتش جاری می شود !
تازه وقتی مشکلات پیش می آید همه می گویند ما که قربانی هم کردیم !
ما نمی دانیم ریشه مشکلاتمان کجاست
در حالیکه با ریختن خون آن حیوان تشعشع منفی را کشاندیم آوردیم خانه خودمان !
چون ریختن خون موجودات زنده کاریزمای منفی دارد !

مگر اینکه به علتی باشد و بخواهیم شکم یک عده ای را سیر کنیم و واقعا این کار را بکنیم !
وگرنه هر کسی فقط حق دارد به اندازه نیازش از هستی برداشت کند !
در این مورد وقتی تیک های شخصیتی را به ما نشان می دهند ما باید دانه دانه آنچه نشانمان دادند را پیشکش کنیم !
اول باید شکرگذاری کنیم که به ما نشان دادند و بعد باید قربانی کنیم !
این بهترین کادو است چون وابستگی های انسان برایش خیلی عزیز است!
خیلی سخت است انسان دست از غرورش و خود شیفتگی و حسادت و تنگ نظری و ... بردارد !

بنابراین به محض این که نشانمان دادند هر چه سریعتر باید این خصوصیات را قربانی کنیم

تا این پروسه به اصطلاح حمله کوتاه تر بشود !
چون با قربانی کردن، یک من در وجود ما کمتر شده است !
گفتند خود شناسی مقدمه خدا شناسی است !
ما نمی دانیم چقدر حسودیم،
چقدر خود شیفته هستیم،
چقدر مغروریم چون یک من رو هست که دارد خودش را خوب نشان می دهد
یعنی نشان می دهد یک آدم ساخته شده که خودش را با محیط وفق داده !

ما منافعمان را در نظر داریم پس این من خوب را، به نمایش می گذاریم

چون اگر فرد مقابلمان بداند من حسودم با من برخورد بدی می کند،
اگر بداند من مغرورم برای ما بد می شود !
 این قربانی کردن هم نباید به زبان باشد و ظاهری !
باید از ته دل این اتفاق بیفتد !
یک رسم نیست که بگوئیم خدایا اینها را برای تو قربانی کردیم،
باید این قربانی کردن در قالب کیفیت باشد !
از ته دل آن چیزهایی که به ما نشان دادند تقدیم کنیم !


منبع :http://khabarfarsi.com/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%87%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C