#فلسفه
بخش یازدهم
غم
1. افلاطون:
«هر غم و اندوهی در قلب انسان ریشه در فاصلهای دارد که میان روح و حقیقت او ایجاد شده است. غم تنها نشانهای است که به انسان یادآوری میکند به خانهٔ حقیقی خود بازگردد.»
2. آرتور شوپنهاور:«در جهان، غم همچون سایهای است که همواره در پی ماست؛ اما این غم است که ما را وادار میکند به جستجوی چیزی بپردازیم که ارزش و معنایی برای زیستن باشد، چرا که غم خود، بزرگترین معلم ماست.»
3. سورن کییرکگور:«غم به ما تعلق دارد؛ این غم است که ما را با خودمان روبهرو میسازد. غم میآید تا به ما بفهماند که در قلب ما چیزی بیش از آنچه میدانیم وجود دارد، و تنها در بطن این غم است که به معنای زندگی پی میبریم.»
4. میشل دو مونتین:«غم تنها گواهی از پایان یک آرزو نیست؛ بلکه بازتابی است از ناتوانی ما در درک پیچیدگیهای سرنوشت و طبیعت زودگذرِ شادیهای بشری.»
5. فریدریش نیچه:«رنج و غم آن چراغی است که در تاریکی هستی میسوزد و راه حقیقت را به ما نشان میدهد. تنها کسانی که این آتش را حس کردهاند، میتوانند در اعماق زندگی نفوذ کنند.»