مسئولین کشور بازم یه متن دارم بخوانید شرمساری رو ترجمه جدیدی کردید …
یه زمانی همین ۵ سال پیش ایران قوی ترین سیستم استارت آپی خاورمیانه رو داشت
بعد الان اعراب واسه ما حرف از هوش مصنوعی میزنن ….
از اکوسیستم پیشرو تا انسداد کامل: چه شد که استارتاپهای ایرانی سقوط کردند؟
تا کمتر از یک دهه پیش، ایران در حوزهی فناوری و نوآوری در خاورمیانه، بیرقیب بود. ظهور دیجیکالا بهعنوان یکی از بزرگترین خردهفروشیهای آنلاین منطقه، رشد انفجاری اپلیکیشنهای تاکسی اینترنتی مثل تپسی و اسنپ، موفقیت پلتفرمهای تخفیف گروهی نظیر نتبرگ، راهاندازی اپاستورهای بومی، توسعهی نقشههای بومی مانند بلد و نشان، و پیشرفتهای چشمگیر در خدمات پرداخت، زیرساختهای ابری، رایانش ابری و حتی هوش مصنوعی—همه و همه نشان میدادند که ایران میتواند به هاب تکنولوژی منطقه تبدیل شود.
اما امروز، ترکیه یونیکورنهای جهانی دارد؛ امارات میزبان دفاتر مرکزی شرکتهای چندملیتی است؛ عربستان دهها میلیارد دلار در «نیوم» و «صندوق سرمایهگذاری عمومی» تزریق کرده؛ حتی اردن، با منابع و جمعیتی محدودتر، صاحب استارتاپهایی شده که توانستهاند بازارهای بینالمللی را تسخیر کنند.
و ایران؟
اکوسیستمی که میتوانست میلیارد دلاری شود، به حاشیه رفت؛ بسیاری از نیروهای متخصص و کارآفرینان از کشور مهاجرت کردند؛ صندوقهای سرمایهگذاری خطرپذیر یکییکی تعطیل شدند؛ و فضای عمومی، بهجای حمایت از نوآوری، به میدان تردید، سرکوب و امنیتیسازی بدل شد.
اما چرا؟ چه شد که مسیر پیشرفت قطع شد؟
⸻
پشتپردهی فروپاشی: ماجرای شبنامهها و ترور روانی نوآوری
یکی از اصلیترین عوامل این عقبگرد، پدیدهای بود به نام شبنامه.
مجموعهای از مطالب بینام و نشان که با محتوای مبهم، شبهاتهامی، و بدون سند، مدیران استارتاپها، سرمایهگذاران، و شرکتهای دانشبنیان را هدف قرار میدادند. در این شبنامهها، واژگانی مانند «تغییر»، «شفافیت»، «IPO»، «استارتاپ»، یا «شبکه نوآوری» بهجای آنکه مفاهیمی مثبت تلقی شوند، بهعنوان واژههای کلیدی تهدیدزا مطرح میشدند.
این مطالب، در زمانی که شرکتها در تلاش برای جذب سرمایه، گسترش بازار، ورود به بورس یا عقد قراردادهای بینالمللی بودند، عملاً اعتبارشان را در میان نهادهای دولتی و افکار عمومی تخریب میکردند. حتی برخی از این شبنامهها بهصورت مستقیم به مسئولین کشور فرستاده میشدند تا جو بیاعتمادی را عمیقتر کنند.
نتیجه، ترور شخصیتی نخبگان، ریزش اعتماد عمومی، دلسردی سرمایهگذاران، و شکلگیری یک فضای مسموم در درون خود اکوسیستم بود. بهجای همافزایی، رقابت سالم و گسترش نوآوری، فضای استارتاپی کشور به جنگل بدبینی و شک تبدیل شد.
⸻
فرار مغزها: وقتی بهترینها رفتند
فقط در یک شرکت، بیش از ۱۰ مدیر ردهبالا، توسعهدهندهی ارشد و متخصص داده، در دهه سوم زندگی خود، ایران را به مقصد کشورهای دیگر ترک کردند. این عدد در سطح کلان، به هزاران نفر میرسد.
مهاجرت آنان فقط از جنس فنی نبود؛ آنان حاملان دانش راهاندازی، مدیریت، تأمین مالی، برندینگ، محصولسازی، و رشد مقیاسی (scale-up) بودند. و با رفتن آنها، ایران نهتنها از سرمایه انسانی، بلکه از حافظهی عملیاتی و تجربی در صنعت دیجیتال تهی شد.
⸻
دولت و رگولاتور: سکوت یا تبانی؟
نکتهی تلختر اینکه نهتنها کسی با نویسندگان این شبنامهها برخورد نکرد، بلکه در بسیاری موارد، گفتمان آنها به گفتمان غالب در نهادهای تصمیمگیر تبدیل شد. جلسات نظارتی، استعلامهای نهادهای امنیتی، و توقف پروژهها بر اساس همین محتواها صورت میگرفت. حتی برخی از مدیران دولتی، بدون تحقیق، روایتهای این اسناد غیررسمی را پذیرفته و اقدام به محدودسازی، توقف یا حتی تهدید رسمی استارتاپها کردند.
⸻
وضعیت امروز: خالی شدن میدان از بازیگران خصوصی
در سالهای اخیر، جریان سرمایهگذاری خصوصی تقریباً به صفر رسیده است. شرکتهای خصوصی ریسک نمیکنند. VCهای واقعی یا تعطیل شدهاند یا مهاجرت کردهاند. تنها سرمایهگذاران باقیمانده، صندوقهای دولتی یا شبهدولتی هستند که یا به دنبال اهداف سیاسیاند یا با سازوکار ناکارآمد دستوپنجه نرم میکنند.
در حالیکه در همان سالها:
• ترکیه صاحب یونیکورنی مثل Getir و Peak Games شد؛
• امارات توانست با DIFC و ADQ اکوسیستم خود را به جهان پیوند بزند؛
• عربستان از طریق PIF دهها میلیارد دلار روی استارتاپها سرمایهگذاری کرد؛
• و حتی مصر و اردن به پلتفرمهای جذب سرمایه جهانی متصل شدند.
⸻
سؤال پایانی
چه کسانی شبنامهها را نوشتند؟
چه نهادی پشت آنها بود؟
بودجهی این عملیات تخریب روانی از کجا تأمین میشد؟
و مهمتر از همه: چرا حتی یک نفر در این پرونده پاسخگو نشد؟
زمان آن رسیده که با شفافیت و مسئولیتپذیری، گذشته را بررسی کنیم، واقعیتها را بپذیریم، و برای نجات باقیماندههای اکوسیستم، مسیر جدیدی را آغاز کنیم. اگر هنوز هم زمانی باقی مانده باشد
●وقتی جو رو امنیتی کردید
اینا رو زوری بردید تو بورس
گند خورد به میلیارد ها دلار پولی که میتونیست به وجود بیاد…
منبع کانال تلگرامی Arash analysis
ما که فناوری خاصی تو ایران نداریم
که صادر کنیم
یکی از بهترین موارد صادراتی ایران کیک و شیرینی و نون هستش
که به شدت خوبه تو ایران و خلاقیت داره
خب ببینید چه بلایی سر مردم آوردید؟
بخدا این مسلمانی نیست
بخدا نیست ،..
دانه کوچک بود و کسی او را نمیدید. سالهای سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود.
دانه دلش میخواست به چشم بیاید، اما نمیدانست چگونه. گاهی سوار باد میشد و از جلوی چشمها میگذشت. گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها میانداخت و گاهی فریاد میزد و میگفت:
"من هستم، من اینجا هستم، تماشایم کنید .”
اما هیچکس جز پرندههایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشرههایی که به چشم آذوقه زمستان به او نگاه میکردند، به او توجهی نمیکرد.
دانه خسته بود از این زندگی؛ از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود. یک روز رو به خدا کرد و گفت:
"نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچکس نمیآیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا میآفریدی.”
خدا گفت:"اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فکر میکنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگشدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کردهای. راستی یادت باشد تا وقتی که میخواهی به چشم بیایی، دیده نمیشوی. خودت را از چشمها پنهان کن تا دیده شوی.”
دانه کوچک معنی حرفهای خدا را خوب نفهمید، اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد.
سالها بعد دانه کوچک، سپیداری بلند و با شکوه بود که هیچکس نمیتوانست ندیدهاش بگیرد. سپیداری که به چشم همه میآمد
سوال دریاچه ارومیه چرا آنقدر سطح آب پایینی پیدا کرده ؟
مشکل از عدم بارش ها هستش ؟
یا سوال واضح تر مشکل کم آبی کشور بخاطر کاهش بارش ها هستش ؟
به نمودار خوب نگاه کنید
مسئولین شما هم بخوانید اطلاعات تون زیاد شه شاید یه کاری کردید
مسئله اول ؛
الگوی بارش (نمودار میلهای آبی)
• میزان بارش در طول این ۲۸ سال نوسانات طبیعی داشته ولی روند کلی نسبتاً ثابت باقی مانده است.
• اوج بارشها در سالهای:
• ۱۳۷۲ (۴۴۴ میلیمتر)
• ۱۳۸۲ (۴۳۶ میلیمتر)
• ۱۳۸۴ (۴۳۳ میلیمتر)
• ۱۳۹۸ (۴۹۴ میلیمتر – بیشترین بارش کل دوره)
• کمترین بارش در:
• سال ۱۳۸۶ (۱۹۵ میلیمتر)
• سال ۱۳۹۹ (۲۶۶ میلیمتر)
این الگو نشان میدهد که هیچ روند کاهشی ممتد یا معناداری در بارشها دیده نمیشود و میانگین بارشها در بازه بلندمدت نسبتاً پایدار باقی مانده است
حالا ببینیم با اینکه بارش ها کم نشده
سطح آب دریاچه ارومیه چرا آنقدر پایین اومده
((مسئله دوم))
از ابتدای نمودار (۱۳۷۲) سطح آب حدود ۱۲۷۵.۵ متر بوده که به صورت پیوسته و یکنواخت کاهشی تا حدود ۱۲۷۰ متر و کمتر در پایان بازه (سال ۱۴۰۰) رسیده.
• حتی در سالهایی که بارش زیاد بوده (مثلاً ۱۳۸۲، ۱۳۸۴، ۱۳۹۸)، افزایش تراز دریاچه موقتی و بسیار محدود است.
• بنابراین، کاهش تراز دریاچه یک روند ساختاری و پایدار است نه واکنشی به نوسانات بارش.
خب حالا مشکل چیست ؟
چرا مشکل کم آبی رو داریم
با اینکه بارش ها تغییر آنچنان نکرده
نتیجه: کاهش سطح آب نه ناشی از کاهش بارندگی، بلکه متاثر از دیگر عوامل انسانی و محیطی است.
دو مسئله آب دریاچه ارومیه رو کاهش داده
اول سد سازی بر رود هایی که به دریاچه میریزد
دوم ؛توسعه کشاورزی و صنعت به اشتباه در کل کشور
نکته پر واضح
کشور قادر به ایجاد شغل های سطح اول دنیا نیست
و همین مسئله
صنایع اشتباه
و گسترش کشاورزی سنتی رو به همراه داشته
که هم آب رو تلف میکنن
و هم برق را …
تا زمانی که حاکمیت به دنبال ایجاد شغل های درجه اول دنیا حرکت نکنه و مردم به دنبال شغل های دم دستی برن
مشکل کم آبی و بی برقی از این مملکت نخواهد رفت.
پس این مقدمه ای میشه برای شما
برای آغاز معرفی شغل های درجه اول دنیا
منتظر باشید.
از پایه ایران هیچ کشاورزی سنتی نباید داشته باشه و همه اش باید جمع شه
و اکثر صنایع ایران باید جمع بشن
و مردم رو باید توانمند کنید برای انجام شغل های سطح یک که نیاز جهانی دارند
ایرانی جماعت فکر کرد صنایع یعنی
مبل سازی و لباس دوختن و این حرفا …
بخدا اشتباهه
منبع کانال تلگرامی Arash analysis:
تسلیم در هیاهوی فراموشی
فراموشی عزت نفسی که داشتیم …
در میان خرابههای تاریخ، آنچه از همه عمیقتر در سکوت فرو رفت، نه دیوارهای فروریخته بود و نه کتابهای خاکسترشده، بلکه چیزی لطیفتر، پنهانتر و ویرانگرتر از همه: «احساس ارزشمندی جمعی» بود؛ آن چیزی که امروزه به آن عزت نفس ملی میگوییم.
ایرانی پیش از مغول، وارث تمدنی بود که بافته از حکمت، زبان، معماری و شرافت درونی بود. اما با تاختوتاز قوم چادرنشین، گویی نه فقط دیوانها، که دینداری، نه فقط کاخها، که باور به تواناییهای خودمان به تاراج رفت. نه فقط خون، که شوق خلق و اعتماد به نفس، بیصدا ریخته شد.
و از دل این ویرانی، فریادی بیرون نیامد، بلکه زمزمهای همیشگی و مزمن از تردید، مصلحتاندیشی، ترس و سرافکندگی به ارث ماند؛ و این زمزمه در قرنهای بعدی آرامآرام به زبان فرهنگ بدل شد: به «سکوتی محتاطانه»، به «ریاکاری» بهجای صداقت، و به «جبرگرایی» بهجای انتخاب. ما نه جنگیدیم، نه بازسازی کردیم؛ فقط آموختیم چطور زنده بمانیم بیآنکه دیگر زندگی کنیم.
و این فراموشی از درد، خود درد بزرگتری شد. زیرا که غم را باید گریست، نه پنهان کرد. باید از دل سوگ، اراده برانگیخت، نه انکار ساخت. در آن هنگام که آلمان از ویرانی جنگ برخاست یا ژاپن از خاکستر اتم، انتخاب کردند که درد را بفهمند، نه فقط فراموش کنند. اما ما، هنوز وارث غمی هستیم که نامش را نمیبریم، هنوز درگیر ترمیم چهرهای هستیم که هیچگاه فرصت اندیشیدن به خویشتن را نیافته است.
از دل این شکست، عزتی دوباره میتواند متولد شود؛ اما نه با تکرار شکوه مردگان، و نه با خاکسپاری عقل به پای نوستالژی. بل با اعتراف به زخم، با کاوش در چرایی فروپاشی، و با رد موروثیترین دروغمان: «ما همیشه مظلوم بودیم».
کاش روزی این سرزمین، خود را نه قربانی تاریخ، که خالق آینده بداند. آن روز، دیگر تاریخ را فقط روایت نمیکنیم، بلکه با فهمش، آن را پشت سر میگذاریم
کاش روزی این سرزمین، خود را نه قربانی تاریخ، که خالق آینده بداند.
کاش این جمله بنده را همه جای مملکت حک کنید …
کاش
Arash analysis: