
آیت الله میرزا طاهر تنکابنی فقیه نصیری
فیلسوف شهیر شرق، آیت الله میرزا طاهر تنکابنی فقیه نصیری از مفاخر مازندران- اهل روستای کردیچال کلاردشت.
درجه دانش ایشان در فلسفه به حدی بود که به فیلسوف شرق شهرت یافت. البته در بعضی مقالات و نوشته ها شهرت خاتم الحکما نیز به چشم می خورد. ایشان وکیل چند دوره مجلس شورای ملی در دوره مشروطیت بودند.
میرزا طاهر تنکابنی، در سال ۱۲۴۲ (ش) در روستای کردیچال از توابع کلاردشت تنکابن به دنیا آمد.(در آن زمان کلاردشت از الحاقات تنکابن محسوب می شد) پدرش شغل دولتی داشت و نائب حکومتی کلارستاق بود. برادران بزرگش یعنی آقایان محمد خان سرتیپ کلارستاقی و عبدالعلی معتضد السلطان از مجاهدان شجاع انقلاب مشروطه در تنکابن بودند و در ماجرای این قیام رشادتهایی از خود نشان دادند. ریشه خانوادگی او به طایفهای معتبر و ملاک به نام فقیه نصیری میرسید و به همین دلیل همیشه در ادامه نام خانوادگی خود، این نام را مینوشت.
میرزا دوران کودکی و تحصیلات مقدماتی را تا سن یازده سالگی در وطن خویش سپری کرد و سپس تا ۱۹ سالگی در بلوک لنگای تنکابن تحصیل نمود و بعد از آن به تهران رفت.
ورود وی به تهران مقارن با پی ریزی مدرسه سپهسالار جدید بود. لذا برای تحصیل علوم، نخست در مدارس «کاظمیه»، «قنبر»«علی خان» و حاج حسن مسکن گزید و چون کاربنای مدرسه سپهسالار پایان یافت در آن جا اقامت نمود. او حدود پنجاه سال در این مرکز علمی و آموزشی می زیست و اشکالات فلسفه مشاء را برای طالبین علم حل می کرد.
وی در صفحه آخر شرح قیصری بر فصوص الحکم (چاپ سنگی) که به خودش تعلق داشته و اکنون در کتابخانه مجلس شورای اسلامی قرار دارد، چنین نگاشته است:
در (۱۲۹۹ هـ . ق) این بنده برای تحصیل علوم دینیه رسمیه به تهران آمده ام و ورودم در مدرسه معروف به کاظمیه بوده و در ششم محرم سنه مذکور به منزل پسر عمویم مرحوم شیخ عنایت الله ابن آقا نصر الله ـ رحمت الله علیهما ـ که در سال قبل از آن به تهران آمده بود و در آن مدرسه منزل داشت وارد شدم.
بنابراین حکیم تنکابنی، در سن نوزده سالگی به تهران آمده و آن چه که در اکثر منابع مربوط به شرح حال ایشان در مورد ورودش به تهران در شانزده سالگی نوشته اند، درست نیست.
میرزا طاهر، تحصیلات خود را در علوم متداول مانند: ادبیات عرب، ادبیات فارسی، منطق، ریاضیات، طبیعیات، طب، الهیات،عرفان، اخلاق، فقه و حدیث و تفسیر و سیر تواریخ، در محضر اساتیدی همچون آقا علی مدرس تهرانی، آقا محمد رضا قمشه ای، میرزا ابوالحسن جلوه زواره ای ، حاج شیخ علی نوری، میرزا عبدالله،حاج میرزا ابوالفضل تهرانی، حاج میرزا محمد حسن آشتیانی به پایان رساند و به درجه اجتهاد رسید.
استاد شهید مرتضی مطهری می نویسد:
((میرزا طاهر دوره میرزای جلوه و حکیم قمشه ای و حکیم مدرس را درک کرده است. این که از درس حکیم کرمانشاهی و حکیم نیریزی استفاده کرده است چیزی نمی دانیم. ))
میرزا طاهر تنکابنی به ریاضیات آگاهی بسیار داشت و تحریر اصول اقلیدس ـ از خواجه نصیر الدین طوسی ـ را تدریس می نمود. در آن سال ها که وی استاد درس معقول در مدرسه سپهسالار بود، بامداد هر روز کتابهای درسی را با سادگی در زیر بغل می گرفت. از خانه خود واقع در خیابان ری پیاده به مسجد سپهسالار می رفت. او پس از عبور از سه راه امین حضور و سرچشمه به مدرسه می رسید و پس از پایان درس و بحث این راه نسبتا طولانی را تا منزل مجدداً می پیمود. خانه او که در حقیقت دار العلم بود و در آن همواره به روی دانش پژوهان و طالبان معرفت باز بود. وی از جمله مدرسان علوم سیاسی نیز به شمار می رفت. در مجالس و محافل او مخاطبان سراپا گوش می شدند و وقتی در مباحث ادبی و بخصوص علم رجال صحبت آغاز می کرد آن چنان متحیر می گردیدند که گویی قفل سکوت بر دهانشان زده اند.
برخی از شاگردان او عبارتند از:
محمد تقی مدرس رضوی، محمود نجم آبادی. میرزا هاشم آملی، میرزا مهدی الهی قمشه ای، میرزا حسین خان پیرنیا مؤتمن الملک، حکیم میرزا یدالله نظر پاک کجوری، مرحوم دکتر موسی عمید ، میرزا عبدالکریم تهرانی، محمد علی فروغی (ذکاء الملک)، بدیع الزمان فروزان فر،جلال الدین همایی،عبدالعظیم قریب،آقا شیخ اسماعیل کلباسی، شیخ علی محمد بن المولی محمد التوسیرکانی معروف به جولستانی.
استاد شهید مرتضی مطهری می نویسد:
(( او از اساتید مسلم فلسفه در دوران اخیر و ممحض در فلسفه بود. احاطه وی به متون و آرای فلاسفه حیرت انگیز بوده است. ))
نصرت الله امین که از محشورین و نزدیکان میرزا طاهر تنکابنی بوده است می نویسد :
«می توان گفت که آن مرحوم حکیمی فقیه و فقیهی حکیم بود. در هیأت و نجوم استاد و در طب قدیم هیچ یک از معاصران به پایه او نمی رسیدند. اغلب اطبای قدیم به شاگردیش افتخار می کردند و هر یک از آنان در موقع بیماری نزدش معالجه و مداوا می نمودند. در محافل و مجالس وقتی شروع به صحبت می کرد به گونه ای شنوندگان را شیفته خود می نمود که در بادی امر تصور می شد آن شادروان تمام هم خود را مصروف ادبیات عرب و ایران و علم رجال نموده است. چندین هزار بیت قصاید عربی و فارسی را در حافظه داشتند. خطشان بسیار زیبا بود و کتبی که به خط ایشان استنساخ شده در کتابخانه اش فراوان بود. اگر بگوییم از لحاظ عرفان، میرزا در عصر خود یکی از اوتاد به شمار می رفت، خطا نگفته ایم. اگر کسی به حالات روحانی وی آشنایی داشت می دانست که وی عارفی ربانی بود. هیچ گاه دل از یاد و لب از ذکر خدا فراغ نداشت. اغلب شبها را به ریاضت می گذراند و همواره با خدای خود راز و نیاز داشت. حافظه اش به قدری (قوی) بود که تا آخرین دقایق حیات خود مطلبی را که شنیده و یا خوانده بود فراموش ننمود و به کمک این حافظه سرشار و مطالعات عمیقانه اش بود که وقتی کوچک ترین سوال علمی از او می شد بدون مراجعه به کتاب ساعت ها درباره اش صحبت می فرمود.
حتی اغلب اتفاق می افتاد در موقع ذکر مطلبی از کتابی، صفحه آن کتاب را بدون کوچکترین اشتباهی بیان می کرد. صراحت لهجه و شجاعت مرحوم میرزا زبانزد همه بود. حقایق را بدون پرده می گفت و از هیچ کس در این مورد بیم و هراسی نداشت. مناعت طبع و علو نفسش به قدری بود که با این که تمام املاک او گرفته شد و دستش از همه کاری کوتاه گردید و حتی افراد خانواده اش را از ادارات بیرون کردند دست احتیاج به سوی هیچ کس دراز نکرد. معراجی از میرزا طاهر تنکابنی را دکتر باستان در کتاب افسانه زندگی نگاشته است.»
تنکابنی در دورههای اول، سوم و چهارم مجلس شورای ملی به نمایندگی برگزیده شد. در دورۀ اول به نمایندگی از طلاب به مجلس راه یافت و از ۱۳ مهر ۱۲۸۴ تا ۲ تیرماه ۱۲۸۶ که مجلس به اجبار تعطیل شد، در مجلس بود. در دورۀ سوم نیز به جای افراد مستعفی از سوی اهالی تهران نماینده شد (۳۰ خرداد ۱۲۹۴ش). در همان سال با وقوع جنگ جهانی اول و مهاجرت مشروطهطلبان و آزادیخواهان از تهران، وی به همراه چند تن از نمایندگان، ابتدا به قم رفت و از جانب ملّیّون مأمور بروجرد شد و از آنجا همگام با سایر ملیون از جمله سیدحسن مدرس، سیدمحمدرضا مساوات، حسین استرابادی، محمدتقی شاهرودی، سلیمان میرزا اسکندری، سیدحسن کزازی، سیدحسن گلزار و چند تن دیگر در ۳۰ آبان ۱۲۹۴ راهی عراق شد و به مدت ۴ سال در شهرهای کربلا، موصل، کاظمین و بغداد به سر برد. وی در دورۀ چهارم مجلس و هنگامی که هنوز در مهاجرت به سر میبرد، برای بار سوم از سوی فرقۀ دموکرات به نمایندگی رسید و پس از آن با استقبال گرم مردم به تهران بازگشت، از ۳۰ مرداد ۱۳۰۰ تا ۳۰ خرداد ۱۳۰۲ عهدهدار سمت نمایندگی بود.مقاله ای به قلم جاستین جانسون از وبسایت بیزینس اینسایدر : هشت درسی که می توان از کار کردن در گوگل و فیسبوک آموخت
مطمئن باشید شما استحقاق این را دارید در زندگی تان آنجایی باشید که هستید
١- خود یا دستاوردهای تان را دست کم نگیرید ، شما جایی هستید که استحقاقش را دارید ، چون برای آن ها زحمت کشیده اید . نگذارید کسی چیز دیگری به شما بگوید . اگر به خودتان شک کردید ، به خودتان لطفی بکنید و به شکی که دارید شک کنید و به باورهای تان باور داشته باشید
٢- اگر پاسخ چیزی را نمی دانید ، تظاهر نکنید که می دانید . دانش قدرت است . با این حال ، مواقعی هستند که نباید پاسخی ارائه دهید و اعتراف به ندانستن ، تا زمانی که اعتماد به نفستان از بین نرفته کاملا بی مورد است . وقتی که از چیزی مطمئن نیستید ، پاسخی شک دار ارائه ندهید . فراموش نکنید ، جستجوگری وجود دارد به نام گوگل که در عرض چند صدم ثانیه می تواند اشتباه شما را اثبات کند . در حقیقت ، آگاهی از بی آگاهی می تواند در ساخت شخصیت شما بسیار مهم باشد .
٣- تعامل کار و زندگی بسیار مهم است . موفقیت در کار ، محدود به میزان زمانی نیست که هر روز به شما بابت آن پول می دهند . آنچه که اهمیت بسیار دارد ، میزان استراحت و خواب شماست . به میزانی استراحت کنید که روز بعد بتوانید خودتان را به بهترین شکل ممکن ارائه دهید . در فیسبوک ، به ما ۲۱ روز مرخصی داده می شد و برای استفاده از آن تشویق می شدیم . عملکردتان در ساعاتی که باید استراحت کنید پایین می آید و برای سلامت تان هم مضر است که تا صبح کار کنید ، بنابراین عادات خود را تغییر دهید
٤- حل مشکلات سخت به آن سختی که فکرش را می کنید نیست . ماموریت گوگل ، مرتب کردن اطلاعات در دنیا و در دسترس قرار دادن همه آن هاست . ماموریت فیسبوک ، ساخت دنیایی باز و متصل به یکدیگر است . این ها مشکلاتی بسیار سخت برای حل کردن هستند . با این حال ، وقتی که مشکلات را به چندین مرتبه کوچک تر تقلیل می کنید و تمرکز را روی قسمت های کوچکتر می گذارید ، مشکلات قابل حل و ساده تر به نظر می رسند تا آن تصویری که پیش از این در ذهن داشتید .
٥- کیفیت در تعداد روابط بهتر از کمیت در آن است . زمان تان را روی شناخت دوستانی بگذارید که فکر می کنید به سطح عمیقی از شناخت آن ها رسیده اید و چیزهای بسیاری به شما آموخته اند . بنابراین سرمایه گذاری تان باید دقیق باشد و دقت کنید که همیشه با آن ها در تماس باشید و ارتباط خود را از دست ندهید
٦- در جلسات شروع به صحبت کنید و منتظر این نباشید که نظرتان را بخواهند . به عنوان یک تازه وارد ، ساکت نشستن و نگاه کردن شاید کار درستی به نظر برسد اما به جای اینکار ، بایستید و ایده های تازه و نو ارائه دهید . وقتی که فکر می کنید فرصت درستی فراهم شده ، صحبت کنید . دیگران وقتی ببینند اعتماد به نفس خوبی در زمینه ارائه پیشنهادات خود دارید تحسین تان می کنند
٧- از فیدبک ها تاثیر بگیرید . قبول کردن بازخوردها هم به نفع شخصیت خود شماست و هم به شخصیت کاری تان کمک می کند . در مقابل نیز ، زمانی که بازخوردی ارائه می دهید باید دقت داشته باشید که روی موضوع تمرکز کنید و نه روی شخص مورد انتقاد . به جای اینکه بگویید فلانش شخص در ایکس و ایگرگ افتضاح است ، به گونه ای سخن بگویید که آن ها بتوانند در خودشان بهبود ایجاد کنند . این شیوه برخورد باعث می شود که تنش کاهش یافته و ارتقاء و پیشرفت حاصل شود
٨- فراموش نکنید که باید در لحظه زندگی کنید . کار کردن برای کمپانی های بزرگی چون فیسبوک و گوگل می تواند سخت و پر استرس باشد ؛ اما به هر حال باعث می شود تمرین خوبی برای ذهن آگاه شما باشد و شما را از شرایط کنونی که در آن هستید آگاه سازد .

عیادت بازیگران معروف سینمایی از رهبر انقلاب در بیمارستان
وی افزود: به هر حال همه یک به یک به حضور ایشان میرفتند و به احوالپرسی و روبوسی میپرداختند و ایشان خیلی کوتاه از ما میپرسیدند که سلامت هستید؟ چه کار میکنید؟ اما از آقای جعفر دهقان پرسیدند یک مدتی کار نمیکردید؛ کجا بودید که دهقان خیلی تعجب کرد و پس از خروج از اتاق گفت: عجب هوشی دارند آقا.
داریوش ارجمند در ادامه توضیح داد: جعفر دهقان یک عمل جراحی سنگین داشت و به همین دلیل مدتی کار نمیکرد.
بازیگر سریال امام علی خاطرنشان کرد: بنده ایشان را از زمان حضور در مسجد کرامت مشهد و زمانی که نه من موی سفید داشتم و نه ایشان میشناختم. در دورهای که آقای دکتر شریعتی ایشان را معرفی کرد که بروید و پای صحبتهای این طلبه جوان بنشینید. ایشان بنده را خوب میشناسند از همان زمان شهر مشهد.
ارجمند خاطرنشان کرد: ایشان از من احوالپرسی کردند و آرزوی موفقیت کردند و بنده هم برای ایشان آرزوی سلامتی کردم. من خیلی خوشحال شدم که حال عمومی ایشان خوب است. خدا را شکر رنگ صورتشان به قدری خوب، روشن و درخشان بود که بنده خوشحال شدم. خدا برای مملکت حفظشان کند.
وی در خاتمه گفت: نکته خاص دیگری نبود و من مصلحت نمیدیدم که ایشان را وادار به صحبت کنم و ابراز خوشحالی کردند که عمل جراحیشان با موفقیت همراه بوده است.

ازدواجهای تشکیلاتی در بین فرق ضاله و گروهکهای ضد انقلاب
به گزارش فرهنگ نیوز ، ازدواجهای تشکیلاتی امری مرسوم در بین گروهکها و طیفهای مختلف ضد انقلاب بوده است. جوانانی که فریب شعارهای پوچ و توخالی و وعده و وعیدهای دروغین سرکردگان این گروهکها را خورده و جذب آنان شدهاند، پس از ورود به تشکیلات متوجه این موضوع میشوند که این گروهکها توسط عدهای منفعتطلب و سوء استفادهگر اداره میشود که نه تنها دلشان برای مردم این سرزمین نمیسوزد بلکه از به اصطلاح مبارزهشان با نظام اسلامی و مردم ایران تنها دنبال پر کردن جیب خود و پرداختن به عیش و نوشها و شهوترانیهایشان در اروپا و آمریکا هستند. لذا آنها نیز به تکاپو میافتند هر چه زودتر خود را از حالت ابزار بودن در دستان سران خارج کرده و به نوعی به جمع دستوردهندگان درآیند. معمولاً یکی از روشهایی که در فرق ضاله و گروهکهای ضد انقلاب جهت رشد سازمانی مورد استفاده قرار میگیرد، ازدواج تشکیلاتی با یکی از فرزندان سران فرقه یا گروهک بوده که به عنوان راهکاری سریع و میانبری در دسترس استفاده میشود.
نمونههای تاریخی زیادی از ازدواجهای تشکیلاتی میتوان نام برد که از جمله آنها میتوان به ازدواج «مریم قجر عضدانلو» با «مسعود رجوی» از سرکردگان گروهک تروریستی منافقین اشاره کرد. مریم قجر همسر مهدی ابریشمچی بود ولی به دلیل ظاهری انقلاب ایدئولوژیک اما در واقع با هدف رشد تشکیلاتی و اعمال قدرت بر فریبخوردگان مسعود در این فرقه تروریستی از ابریشمچی جدا شد و بدون رعایت مسائل شرعی (نگهداشتن عده پس از طلاق) با مسعود ازدواج کرد. از آن پس «مریم قجر عضدانلو ابریشمچی رجوی» به نفر دوم منافقین بدل گشته و هنوز که هنوز است نان آن ازدواج حرام، غیر شرعی و تشکیلاتی را در اروپا میخورد.
نمونه دیگر در هفتههای اخیر ازدواج تشکیلاتی «سیامند بامرواتی» با «هانا وریا» دختر «قادر وریا» عضو دفتر سیاسی گروهک تروریستی حزب دموکرات کردستان شاخه خالد عزیزی است. سیامند برای آنکه پلههای ترقی را سریعتر طی کند با فریب دادن هانا وی را به عقد خود درآورده و در آیندهای نه چندان دور باید شاهد رشد وی در این گروهک تروریستی باشیم. وی نیز قصد دارد مانند «کریم پرویزی» و «فؤاد خاکیبیگی» که پیش از وی از طریق ازدواج با دختران اعضای رهبری گروهک به سرعت پیشرفت کرده بودند به صورت جهشی پلههای ترقی را در سازمان طی کند.

سیامند بامرواتی و هانا وریا
هانا از نظر فساد اخلاقی در حزب شهره عام و خاص است و نفرات زیادی به امید پیشرفت و برخورداری از رانت وابستگی به مسئولین حزبی از دوستی چند ماهه تا مرز ازدواج با این دختر رفتند اما پشت صحنه به قدری خراب بود که به فضاحتش نمیارزید؛ اما سیامند به جهت حب قدرت و ثروت تمام آبروریزیها را به جان خریده تا به هر نحو ممکن در تشکیلات رشد کرده و در بین اعضای رهبری جای بگیرد.

سیامند بامرواتی و هانا وریا
اما آخرین نمونه از ازدواجهای تشکیلاتی که در هفتههای گذشته شاهد آن بودیم مربوط به اعضای فرقه ضاله بهائیت است. در همین راستا «فرید.ص» از عناصر بهایی ساکن کرج با «ت.طائفی» ازدواج نموده است. «ت.طائفی» دختر «روحالله طائفی و فریبا کمالآبادی» از سران و رهبران فرقه ضاله بهاییت در ایران است. «فرید» با هدف رشد در تشکیلات و فرقه اقدام به فریب دادن طائفی و دخترش کرده است. «ت.طائفی» در انگلیس مشغول تحصیل است و البته به ایران نیز رفتوآمد دارد و خواهر دیگرش «الحان» نیز ساکن انگلستان است. این بدین معنی است که «فرید» میانبر خوبی را جهت پیشرفت در بین بهائیان پیدا کرده است چراکه وی از این طریق میتواند به انگلیس رفته و ضمن تحصیل به اربابان خودشان در دستگاههای جاسوسی و امنیتی هم نزدیک شده و فرامین و دستورات جدید و آخرین مأموریتها را دریافت کند و با کمک آنها به جمع رهبران فرقه در ایران اضافه گردد.

ت.طائفی و فرید.ص
یکی دیگر از اهداف وی را میتوان نزدیک شدن وی به مراکز ثروت بهاییان دانست، چرا که وی با این ازدواج تشکیلاتی دیگر به محرم رهبران بهاییت تبدیل شده و میتوانند او را در محمولههای قاچاق خود بازی داده و بیگمان از درآمدهای نامشروع آنها چیزی هم عاید وی خواهد شد.


ت.طائفی و فرید.ص

تزئینات ازدواج ت.طائفی و فرید.ص
ازدواج تشکیلاتی اما در بین فرقه ضاله و اسرائیلی بهاییت امری مسبوق به سابقه است. ازدواج «بابک.م» با «ل.خانجانی» دختر «علاءالدین خانجانی» اشاره کرد. علاءالدین پسر «جمالالدین خانجانی» یکی از هفت تن اعضای رهبران بهائیان ایران است، که پس از حبسِ جمال، مدیریت شبه نظامیان بهائیت را نیز بر عهده داشت تا جایی که در فتنه سال ۸۸ ردپای وی و میلیشیای تحت امرش به خوبی قابل مشاهده بود. در واقع بابک، نوه یکی از رهبران فرقه را به عقد خود درآورده است. بابک با هدف پیشرفت در تشکیلات و رسیدن به ثروت هنگفت به خانواده خانجانی نزدیک شده است. وی به قدری مورد اعتماد سران این فرقه اسرائیلی قرار گرفته است که علاوه بر آنکه علاءالدین را در مدیریت شبه نظامیان بهایی کمک میکند، بلکه در ماجرای قاچاق عینک نیز وی به عنوان یکی از سرکردگان باند قاچاق توسط نهادهای مسئول شناسایی و به دست قانون سپرده شده است. دختر علاءالدین خانجانی به اتفاق همسرش بابک، برادرش فؤاد، لقا از بستگان بابک و همچنین پیام فنائیان در اغتشاشات روز عاشورای سال ۸۸ شرکت داشتند.

ل.خانجانی و بابک.م
به خوبی قابل مشاهده است که در تشکیلاتهای تمامی فرق ضاله، گروهکهای تروریستی و طیفهای دیگر ضد انقلاب چیزی به غیر از باندبازی عدهای خاص که تنها به دنبال منفعتهای شخصی و عیاشی خود هستند چیز دیگری نمیتوان یافت و علیرغم آنچه از سوی بوقهای تبلیغاتیشان جهت فریب افکار عمومی مبنی بر داشتن هواداران بیشمار! منتشر میشود، به غیر از اقوام و بستگان سرکردگان این گروهکها کس دیگری به حلقههای اصلی و سودبرندگان راه نمییابد و باقی افراد مستقیم و غیر مستقیم درحال خدمات رایگان به سران و بستگان آنها هستند.
*دیده بان