چالوس

چالوس

بزرگترین مرجع معرفی نقاط دیدنی و تفریحی برای مسافرت و گردش
چالوس

چالوس

بزرگترین مرجع معرفی نقاط دیدنی و تفریحی برای مسافرت و گردش

مفهوم قربانی کردن در عید قربان


 عید قربان

دوستان پنجشنبه روز عید قربان است،بیاییم با خودمان عهدد ببنیدیم تا قربانی کنیم!

اما چه چیزی را؟
منیت ها را،تعصب ها را،خودشیفتگی ها را ،غرورها را ووو
فلسفه قربانی کردن،کشتن گوسفند نبود!
ماجرای قربانی کردن وابستگی بود !
در قبال این که حضرت ابراهیم حاضر شد "وابستگی " خودش را قربانی کند....
دریافتی داشت و آن گوسفند سمبل روزی آسمانی است !....
یعنی بهره مند بشوید از یک طعام آسمانی....
که پاداش آماده شدن برای قربانی کردن وابستگی بوده !....
بنابر این هر کسی که آماده می شود تا وابستگی خود را قربانی کند،...
یک روزی آسمانی نصیبش می شود.....

هیچ فرقی بین حضرت ابراهیم و کس دیگری نیست !....

این درس را دادند برای تک تک انسان ها.....
این موارد الگویی است برای انسان ها.....
ماجرای حضرت ابراهیم در مقابل همه انسان ها هست....
بحث قربانی بر می گردد به هابیل و قابیل !....
از ابتدا بوده و سمبل هست......

نمی دانیم آیا در آنجا هابیل و قابیل وجود داشتند یا نه !

اما "درس "این است که کسی می آید ....وابستگی ها را درست قربانی می کند....
و مورد قبول واقع می شود و کسی هم قربانی نمی کند و تازه بعد حسادتش گل می کند !
در اینها ما یک سری مفاهیم را می توانیم برداشت کنیم.....
به طور کلی دو راه تحت نام هابیل و قابیل مقابل ما قرار می دهد
که می توانی هابیلی باشی یا می توانی قابیلی باشی !......
این "درس" جاهای مختلف با اسامی مختلف .....و داستان های مختلف ....برای ما ترسیم شده،
یک جا به اسم هابیل و قابیل، یک جا به اسم اهریمن و اهورا و ... !......
ما، ماحصل قضایای زیادی هستیم.....
همه چیز ماحصل اختیار ماست !.....

اسماعیل سمبلی بود بر بالاترین وابستگی انسان !
که بالاترین وابستگی انسان اولادش هست !
« أنما أَموالکم و أولادکم فتنة » ( انفال - 28 )‌

آنجا که اسماعیل انتخاب شد برای قربانی شدن،

اسماعیل سمبل وابستگی انسان بود و قرار نبود خونی ریخته بشود !
فقط ماجرای یک امتحان بود که آیا تو آنقدر از وابستگی خودت رها شدی
که حتی ما گفتیم اسماعیل را قربانی کن اینکار را بکنی !
این قربانی مجازی بود، چون خدا که تشنه خون نیست !
چون آنجایی که هدف ما خون باشد
تشعشعات منفی زیادی در زندگی ما وارد می شود !

بعضی ها می گویند ما باید خون بریزیم و خون این حیوان را بزنیم به در خانه خود مان که خون آن حیوان ضامن حفظ منافع ما باشد !

در حالیکه خون هیچ موجود زنده ای نمی تواند این کار را برای ما انجام بدهد !
ما اطعام و سیر کردن شکم گرسنه را ربط دادیم به ریختن خون !
ما می خواهیم اطعام کنیم نه خون بریزیم !
پس قرار بوده انسان خصوصیات منفی خودش را قربانی کند و خداوند هم آن قربانی ها را قبول کند !

پس تیک های شخصیتی و وابستگی هایمان بهترین قربانی است
که ما می توانیم به درگاه خداوند داشته باشیم !
در حالیکه انسان متوجه این موضوع نشده و کار خودش را آسان کرده و با خون ریختن ذهن خودش را آرام کرده است !
اما خون مشکلی حل نمی کند و بر عکس همین که پنجه اش را خونی کرد و زد به دیوار،
سیل مشکلات به سمتش جاری می شود !
تازه وقتی مشکلات پیش می آید همه می گویند ما که قربانی هم کردیم !
ما نمی دانیم ریشه مشکلاتمان کجاست
در حالیکه با ریختن خون آن حیوان تشعشع منفی را کشاندیم آوردیم خانه خودمان !
چون ریختن خون موجودات زنده کاریزمای منفی دارد !

مگر اینکه به علتی باشد و بخواهیم شکم یک عده ای را سیر کنیم و واقعا این کار را بکنیم !
وگرنه هر کسی فقط حق دارد به اندازه نیازش از هستی برداشت کند !
در این مورد وقتی تیک های شخصیتی را به ما نشان می دهند ما باید دانه دانه آنچه نشانمان دادند را پیشکش کنیم !
اول باید شکرگذاری کنیم که به ما نشان دادند و بعد باید قربانی کنیم !
این بهترین کادو است چون وابستگی های انسان برایش خیلی عزیز است!
خیلی سخت است انسان دست از غرورش و خود شیفتگی و حسادت و تنگ نظری و ... بردارد !

بنابراین به محض این که نشانمان دادند هر چه سریعتر باید این خصوصیات را قربانی کنیم

تا این پروسه به اصطلاح حمله کوتاه تر بشود !
چون با قربانی کردن، یک من در وجود ما کمتر شده است !
گفتند خود شناسی مقدمه خدا شناسی است !
ما نمی دانیم چقدر حسودیم،
چقدر خود شیفته هستیم،
چقدر مغروریم چون یک من رو هست که دارد خودش را خوب نشان می دهد
یعنی نشان می دهد یک آدم ساخته شده که خودش را با محیط وفق داده !

ما منافعمان را در نظر داریم پس این من خوب را، به نمایش می گذاریم

چون اگر فرد مقابلمان بداند من حسودم با من برخورد بدی می کند،
اگر بداند من مغرورم برای ما بد می شود !
 این قربانی کردن هم نباید به زبان باشد و ظاهری !
باید از ته دل این اتفاق بیفتد !
یک رسم نیست که بگوئیم خدایا اینها را برای تو قربانی کردیم،
باید این قربانی کردن در قالب کیفیت باشد !
از ته دل آن چیزهایی که به ما نشان دادند تقدیم کنیم !


منبع :http://khabarfarsi.com/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%87%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C


آیا فشار قبر واقعیت دارد؟


آیا فشار قبر واقعیت دارد؟


تعریف فشار قبر از دیدگاه عرفان:
جدا شدن روح از بدن هنگام مرگ قطعی ، در کسری از ثانیه انجام میشود . این لحظه چنان سریع اتفاق می افتد که حتی کسی که چشمانش لحظه مرگ باز است فرصت بستن آن را پیدا نمیکند . یکی از شیرین ترین تجربیات انسان دقیقا لحظه جدا شدن روح از جسم میباشد . یه حس سبک شدن و معلق بودن .
بعد از مرگ اولین اتفاقی که می افتد این است که روح ما که بخشی از آن هاله ذهن است و در واقع آرشیو اطلاعات زندگی دنیوی اوست شروع به مرور زندگی از بدو تولد تا لحظه مرگ میکند و تصاویر بصورت یک فیلم برای روح بازخوانی میشود . شاید گمان کنیم که این اتفاق بسیار زمان بر است . زمان در واقع قرارداد ما انسانهاست .

این ما هستیم که هر دقیقه را 60 ثانیه قرارداد میکنیم . اما زمان در واقع فراتر این تعاریف است .

با مرور زندگی ، روح اولین چیزی که نظرش به آن جلب میشود، وابستگیهای انسان در طول زندگی میباشد . برخی از این وابستگی ها در زمان حیات حتی فراموش شده بود ولی در این مرحله دوباره خودنمایی میکند .میزان و لول وابستگی دنیوی برای هرکس متغیر است .
روح از بین خاطراتش وابستگی های خود را جدا میکند . این وابستگی ها هم مثبت است هم منفی . مثلا وابستگی به مال دنیا یک وابستگی منفی و وابستگی مادر به فرزندش هم نوعی دلبستگی و وابستگی مثبت محسوب میشود . ولی به هرحال وابستگی ست .


این وابستگی ها کششی به سمت پایین برای روح ایجاد میکند که او را از رفتن به سمت هادی یا راهنما جهت خروج از مرحله دنیا باز میدارد . یعنی روح بعد از مرگ تحت تاثیر دو کشش قرار میگیرد . یکی نیروی وابستگی از پایین و دیگری نیروی بشارت دهنده به سمت مرحله بعد . اگر نیروی وابستگی ها غلبه داشته باشد باعث میشود روح تمایل پیدا کند که دوباره وارد جسم گردد . چون توان دل کندن از وابستگی را ندارد و دوست دارد دوباره آن را تجربه کند . به همین جهت روح به سمت جسم رفته و تلاش میکند جسم مرده را متقاعد کند که دوباره روح را بپذیرد .

فشاری که به "روح" وارد میشود جهت متقاعد کردن جسم خود در واقع همان فشار قبر است . این فشار به هیچ وجه به جسم وارد نمیشود . چون جسم دچار مرگ شده و دردی را احساس نمیکند . پس فشار قبر در واقع فشار وابستگی هاست و هیچ ربطی ندارد که شخص قبر دارد یا ندارد . این فشار هیچ ربطی به شب زمینی ندارد و میتواند از لحظه مرگ شروع گردد .

یکی از دلایل تلقین دادن به فرد فوت شده در واقع این است که به باور مرگ برسد و سعی در برگشت نداشته باشد .
بعد از مدتی روح متقاعد میشود که تلاش او بیهوده است و فشار قبر از بین میرود .
حضرت علی (ع) :
طوری زندگی کن که گویا هزارسال دیگر زنده ای و طوری هم زندکی کن که گویا فردا می میری ...
وابستگی ها باعث میشود که روح ، شاید سالها نتواند از این مرحله بگذرد . بحث روح های سرگردان و سنگین بودن قبرستانها بدلیل همین وابستگی هاست . گاهی تا سالها فرد فوت شده نمیتواند وابستگی به قبر خود و جسمی که دیگر اثری از آن نیست را رها کند .
به امید اینکه بتوانیم به درک این شعر برسیم:


دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ ...


 بگذار و بگذر
ببین و دل مبند
چشم بینداز و دل مباز
که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت ...


به مُشتى مَست پیوستی


شرابی خوردم از دستِ عزیزِ رفته از دستی،
نمی دانم چه نوشیدم!!
که-سیرَم -کرده-از-هستی!!!


خودم مستُ، غزل مستُ، تمام واژه ها مَستند!!

قلم شوریده ای امشب!، عجب اُعجوبه ای هستی!!!
به ساز من که می رقصی، قیامت می کنی به به ..!!


چه طوفانی به پا کردی!!،

قَلم شاید تو هم مَستى؟؟!


زمین مستُ،
زمان مستُ،
مخاطب مَست شعرم شد!!


بنازم...دلبریهایت!

قَلَم ،الحَق که تردستی.
فلانی،
فرق بسیار است، میان مَستى و مَستى!!!


عزیزم خوب دقت کن!

به-هر-مَستى،،-نگو،؛پستی.
تظاهر می کنی امّا!!
تو هم از دیدِ من مَستى!!!


اگر پاکیزه تر بودی،

به شعرم دل نمی بستى !!
خودم مَستُ !غزل مستُ، تمام واژه ها مَستند!!!!
مخاطب معصیت کردی!
به مُشتى مَست پیوستی...!..


*********************************


صبحِ روزی پشت در می آید و من نیستم،
قصه ی دنیا به سر می آید و من نیستم...

یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند،
کاری از من بلکه بر می آید و من نیستم...

خواب و بیداری، خدایا باز هم در می زند،
نامه هایم از سفر می آید و من نیستم...

هرچه من می‌آمدم تا نبش کوچه او نبود،
روز آخر یک نفر می آید و من نیستم...

در خیابان، در اتاقم، روی کاغذ، پشت میز،
شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم...

بعدها وقتی که تنها خاطراتم مانده است،
عشق، روزی رهگذر می آید و من نیستم...


***********************************


هفت قدم برای شاد بودن:

قدم اول:کمتر فکر کنید , بیشتر احساس کنید.

قدم دوم:کمتر اخم کنید, بیشتر لبخند بزنید.

قدم سوم:کمتر صحبت کنید,بیشتر گوش دهید.

قدم چهارم:کمتر قضاوت کنید,بیشتر بپذیرید.

قدم پنجم:کمتر ببینید,بیشتر انجام دهید.

قدم ششم:کمتر گلایه کنید,بیشتر سپاسگزارباشید.

قدم هفتم:کمتر بترسید, بیشتر دوست داشته باشید.


********************************

شعری که در حضور رهبری خوانده شد , جالب است بخوانید

شعری که چندی پیش شروین سلیمانی باجسارت فراوان در مجلس شعر رهبری تلاوت کرد:



پیکِ مرگ آمد شبی شوقِ جهانم را گرفت
تا به خود جنبیدم عزرائیل جانم را گرفت

سرنشین بنز آن دنیا شدم بی گفت و گو
مرگ در پس کوچه ی دنیا ژیانم را گرفت

رد شدم با پای لرزان از پُلِ تنگِ صراط
یک فرشته دستهای ناتوانم را گرفت

خواستم وارد شوم در باغِ زیبای بهشت
حضرت هود آمد و نام و نشانم را گرفت

گفتم آن دنیا خودم مأمور دولت بوده ام!
اخم کرد و کارتهای سازمانم را گرفت

چونکه دانست آن جهان من گیر میدادم به خلق
گیر داد و حس و حال شادمانم را گرفت

بعد با اکراه ما را هم به داخل راه داد
اشتیاق زایدالوصفی امانم را گرفت

باغ سبزی دیدم و انواع نعمتها ولی
دیدن حور و پری تاب و توانم را گرفت

میگذشت ازدورحوری، گفتم "آی لاو یو، کامان"
دست هابیل آمدومحکم دهانم راگرفت

روبروی حورعینی غنچه شد لبهای من
حضرت لوط از عقب آمد لبانم را گرفت!

سعی کردم تا بنوشم جامی از جوی شراب
حضرت عیسی پرید و استکانم را گرفت

حضرت حوّا به همراه دوغلمانِ بلوند
رد شد و کلا لباسِ پرنیانم راگرفت

داشتم با حرص می لیسیدم از جوی عسل
حضرت داود با انبُر زبانم را گرفت

دیدم استخری پُر از حوری، پریدم توی آب
تا شدم نزدیک آنها کوسه رانم را گرفت

توی یک وان بلورین تخت خوابیدم در آب
نوح بیرونم نمود از آب و وانم را گرفت

یک پری شد میهمانم، بُردمش پشت درخت
بچه خوشگل یوسف آمد میهمانم را گرفت

خواستم وارد شوم در حلقه ی اصحاب کهف
سگ پرید از قسمتِ پا استخوانم را گرفت

پاتوقِ دِنجی برای عشق و حالم یافتم
گشتِ ارشادِ بهشت آمد مکانم را گرفت

یافتم اکسیر عمر جاودان را در بهشت
یک نفر اکسیر عمر جاودانم را گرفت

گفتم آخر ای خدا! این گیر دادنها به ما
لذتِ تفریح در باغِ جنانم را گرفت

پاسخ آمد: این سزای اوست که روی زمین
وقتِ عشق و حال ، حالِ بندگانم را گرفت...!

مدیریت بحران چیست


ایران؛ پدر سازمان جهان
رئیس سازمان مدیریت بحران کشور، اسماعیل نجار، درحالی‌که داشت مدیریت بحران می‌کرد، گفت: «تعداد جان‌باختگان حادثه سیلاب در سراسر کشور به ١١ نفر رسیده است».

یا ما نمی‌فهمیم مدیریت بحران چیست یا مدیریت بحران نمی‌فهمد ما می‌فهمیم. باد بیاید، باران بیاید، برف بیاید، هواپیما بلند شود، آتش بگیرد، صاعقه بزند، جنگل بسوزد، اتوبوس تصادف کند، یکی گودبرداری کند، یکی برج بسازد، یکی ناخنش را بگیرد، یکی نفخ کند، یکی عطسه کند، یکی جوش بزند، یکی لای در را باز بگذارد، به‌هرحال دوتا تلفات به وجود می‌آید. خود این چیز کمی نیست و به نظر ما باید نوبلی، اسکاری، چیزی به ما بدهند چون موجودات غریبی هستیم و مسئولان ناز و دلبری داریم.

به نظر ما خود سازمان مدیریت بحران را باید مدیریت بحران کنیم.

چندهفته پیش که توفان آمد، گفتند تقصیر توفان بوده که آمده و خیلی توفان بی‌تربیتی بوده که هماهنگ نکرده آمده. بعد گفتند به دلیل پارازیت است چون دقیقا همان نقطه‌ای که داشته توفان وارد کشور می‌شده، روی مانیتور پیکسل شده بوده.

خلاصه بعد مدیریت بحران چی‌کار کرد؟

دقیقا همین کاری که بعد از آمدن سیلاب کرده جان‌باختگان را می‌شمارد. اصولا به نظر ما اسم سازمان مدیریت بحران کشور را باید تغییر نام بدهیم و بگذاریم مثلا سازمان شمردن تلفات (با مسئولیت محدود).

البته یک حقیقت وجود دارد و اینکه ایران پدر سازمان جهان است. یعنی شما اگر ببینید، تعداد سازمان‌ها از تعداد ذرات اکسیژن در جهان بیشتر شده. در هر سازمان هم چندصدنفر حقوق‌بگیر هستند. شغلشان چیست؟ مطالعه تلگرام و وایبر در طول ساعات کاری. ما مطمئنیم خبر سیلاب را اول کارکنان و رؤسای سازمان مدیریت بحران توی فیس‌بوک و تلگرام خواندند.

به نظر ما یکی مثل رئیس‌جمهور باید اعلام کند مسئولیت مردم با خودشان است و دیگر مردم بزرگ شده‌اند و این سازمان‌مازمان‌ها هم برای پز جلو در و همسایه است و خلاص.


پوریاعالمی - روزنامه شرق

چرا تهران و شهروندانش از حداقل امکانات شهری محروم هستند؟


او تهران را دید !!!! ...
(پروفسور سایمون بل ، پژوهشگر حوزه شهری و استاد دانشگاه ادینبورگ انگلستان، درتور یکروزه ای که از تهران داشت، به نکاتی اشاره کرد که در ذهن هر شهروندی این سوال مطرح می شود که "چرا تهران و شهروندانش از حداقل امکانات شهری محروم هستند؟"
متن زیر گزارش مشاهدات یکروزه اوست که در اختیار سایت خبری معماری نیوز قرار گرفت.
فضاهایی را دیدم که معلوم نبود برای فرودگاه است، یا تهران!!!
در اتحادیه اروپا قانونی تصویب شده است به نام "کمربند سبز". این کمربند برای شهر دو فایده بزرگ دارد، یکی اینکه محدوده و مرز شهر را مشخص میکند و اجازه بزرگ شدن بیش از حد را نمیدهد و دوم اینکه با ایجاد نوار سبز، کمک بزرگی به محیط زیست شهری میکند و الزاما باید شهر به سمت درون رشد کند، این یک قانون کلی برای قاره اروپا است. اما وقتی من از فرودگاه امام به سمت شهر تهران حرکت کردم فضاهایی را دیدم که معلوم نبود برای فرودگاه است، یا تهران!!! و اصلا مربوط به کدام شهر است؟! و کاملا مشخص بود که محیط اصلا تحت کنترل نیست و مدیر ندارد و بزرگترین عیب این بود که اصلا معلوم نبود که شهر کجا تمام میشود و اصلا مرزی وجود ندارد.
17 مدل کفپوش متفاوت در یک خیابان !!!
وحدت، یک اصل مهم در طراحی شهری است ولی اصلا در شهر تهران چنین چیزی مشاهده نمیشود. من در یکی از خیابان های اصلی شهر (انقلاب - آزادی) ، تعداد کفپوش ها را شمردم و به عدد 17 رسیدم، همینجا دیگه از ادامه شمارش خسته شدم و دیگه ادامه ندادم. شما با اینکار هزینه نگهداری را بالا میبرید و در هنگام تعویض، گاهی اوقات خسته می شوید و سریع پیاده رو را آسفالت میکنید. در مرکز شهر ادینبورگ فقط یک مدل کفپوش برای تمامی پیاده رو ها استفاده شده است. نکته دیگر اینکه، سنگفرش های پیاده رو ها باید در مقابل بارش برف و باران طوری عمل کند که آب، یا جذب شود و یا به سمت پوشش گیاهی هدایت شود. اما متاسفانه من این تکنولوژی را در شهر تهران ندیدم و سیستم موجود در مواقع بارانی موجب آب گرفتگی معابر و خیابان ها میشود.
شما فقط در خیابان راه می روید؟؟!
متاسفم که این رو میگم ولی دلم برای سالمندانتان سوخت. 

ادامه مطلب ...