چالوس

چالوس

بزرگترین مرجع معرفی نقاط دیدنی و تفریحی برای مسافرت و گردش
چالوس

چالوس

بزرگترین مرجع معرفی نقاط دیدنی و تفریحی برای مسافرت و گردش

شناختن حقیقت

احساساتِ ناخوشایند می‌توانند سخت و ناراحت‌کننده باشند.
اما دقت کن که ذهن همیشه می‌گوید احساسات ناخوشایند «مشکل» هستند!

ذهن باور دارد که:
«این احساس نباید اینجا باشد!»
ذهن باور دارد که:
«این احساس یک تجربهٔ بد است و نباید وجود داشته باشد!»

این حالت را مقاومت می‌گویند.
و رنج، از همین زاویهٔ مقاومت به‌وجود می‌آید.

کم‌کم متوجه شو که «احساسات ناخوشایند» با «رنج» یکی نیستند.
این مقاومت ذهن است — این باور که «این احساس نباید وجود داشته باشد» —
که رنج را خلق می‌کند.

بنابراین، دیگر باور نکن آنچه ذهن دربارهٔ احساسات یا هر چیز دیگری می‌گوید.

درک کن که افکار فقط برچسب‌ها، نظرات و قضاوت‌ها هستند؛
نه لازم است با آنها یکی شوی و نه لازم است تو را محدود کنند.

افکار، فقط «فیلترهایی» هستند که لازم نیست دیگر از پشت آنها دنیا را ببینی.

آنگاه تو به روی تجربه کردن حتی احساسات ناخوشایند و ناراحت‌کننده بدون رنج باز می‌شوی.

احساس ناخوشایند فقط یک «طعم» دیگر از زندگی است.
نه کمتر واقعی است و نه کمتر ارزشمند از احساسات خوشایند.

تجربه‌های خوشایند یا ناخوشایند که می‌آیند و می‌روند،
نه چیزی به تو اضافه می‌کنند و نه چیزی از تو کم می‌کنند!

تو خود واقعیِ تغییرناپذیرِ خویش هستی
همیشه حاضر، بی‌شکل —
و در «مشاهدهٔ» توست که هم خوشایند و هم ناخوشایند
پدیدار می‌شوند و از میان می‌روند.

شناختن این حقیقت، آغاز «وجودِ بدون شرط» است —
و این همان طبیعت حقیقی توست —
که از دل آن می‌توانی هم خوشایند و هم ناخوشایند را
به یک اندازه در آغوش بگیری.

چرا ستاره شناسی ؟ چرا این زندگی ؟ آینده ایران

Arash analysis:
یه متنی تو اوج درد قلبی نوشتم خیلی بخونید …

 براتون خیلی خوبه


چرا ستاره شناسی ؟
و چرا این زندگی ؟

دروازهٔ زحل: چرا ما چارت‌های خود را انتخاب می‌کنیم

لحظه‌ای هست پیش از تجسم، زمانی که روح بیرون از زمان می‌ایستد.
در آنجا، «خود» هنوز یک «خود» نیست.
نه داستان است، نه نام، نه شخصیت.
یک تجلی است—پرتوی از میدانی بزرگ‌تر،
جرقه‌ای از همان هوش زنده‌ای که کهکشان‌ها را رؤیا کرد و به هستی آورد.
می‌توانی آن میدان را خدا بنامی، منبع، یا «آن‌که ستارگان را نفس می‌کشد».
نامش مهم نیست.
مهم این است که هر روح، تجلیِ همان میدان است.
هر روح از همان بافت الکتریکی ساخته شده که جهان را در کنار هم نگه می‌دارد.

از آن دیدگاه، «انتخاب» معنایی دیگر دارد.
انتخاب واکنش نیست.
حل مسئله نیست.
انتخاب = نیت است.

روح شرایطی را انتخاب می‌کند
که فرود بعدی‌اش به ماده را شکل خواهند داد.
درس‌هایی را انتخاب می‌کند که لبه‌هایش را تیز کنند.
زخم‌هایی را برمی‌گزیند که دریچهٔ شفقتش را بگشایند.
نبردهایی را می‌پذیرد که رشدش را اجبار کنند.
و چارتش را انتخاب می‌کند.

چارت تولد زندان نیست.
قرارداد است.

مجموعه‌ای از مختصات که قوس یک داستان را پیش از آن‌که زندگی شود، ترسیم می‌کند.
روح آن را انتخاب می‌کند، زیرا تجسم بدون محدودیت بی‌معنا می‌بود.
بدون اصطکاک، تکاملی نیست.
بدون مرز، شکلی نیست.
بدون جاذبه، جهتی نیست.

چارت، برنامهٔ درسی است.
و تجسم، کلاس درس.

اما برای ورود به این کلاس،
باید از دروازهٔ محدودیت عبور کرد.
در جهان باستان، این دروازه متعلق به زحل بود.

زحل، نگهبان تجسم است.
نیرویی است که شکل می‌دهد و مرز تعیین می‌کند.
قانونی است که می‌گوید:
اگر می‌خواهی وارد زمان شوی،
باید پیامد را بپذیری.
باید مرگ‌پذیری را بپذیری.
باید بپذیری که هر تجسمی پایان دارد.
باید بپذیری که نمی‌توانی همهٔ حافظه‌ات را با خود بیاوری.
باید وزنِ «فراموشی» را قبول کنی.

فراموشی مجازات نیست.
فراموشی همان حجابی است که تجربه را «واقعی» می‌کند.

اگر در همان لحظهٔ ورود به بدن،
اصل و منشأ کیهانی‌ات را به یاد می‌آوردی،
هرگز سنگینیِ واقعی انتخاب را حس نمی‌کردی.
هرگز تیزی فقدان را حس نمی‌کردی.
هیجان خامِ میل را حس نمی‌کردی.
قدرتی را پرورش نمی‌دادی که فقط تضاد می‌سازد.
و یاد نمی‌گرفتی در هزارتوی احساس، بدن و سرنوشت
(که چارت آن را آشکار می‌کند) چگونه حرکت کنی.

عبور از دروازه زحل یعنی گفتنِ «آری» به نقص.
آری به نادانی.
آری به زندگی‌ای که در آن
اول خودت را اشتباه می‌فهمی
و تازه بعد می‌فهمی کی هستی.
آری به زندگی‌ای که بزرگ‌ترین هدایا
پشت عمیق‌ترین چالش‌ها پنهان شده‌اند.
آری به زندگی‌ای که نقشه‌اش با نمادهایی نوشته شده
که فقط از مسیرِ درد، کنجکاوی، شهود و زمان
قابل خواندن‌اند.

این نفرین نیست.
اصل ماجراست.

چارت = معلم
بدن = ظرف
زمان = بوتهٔ آزمون
و دروازه زحل = آستانه‌ای که هر روح
برای ورود به جهان «صورت» باید از آن بگذرد.

وقتی وارد شدی، سفر آغاز می‌شود.
روح انتخابش را فراموش می‌کند.
ایگو خیال می‌کند دارد داستان را هدایت می‌کند.
چارت در پس‌زمینه می‌کشد—
از طریق هم‌زمانی‌ها، امیال، بحران‌ها، استعدادها،
و ریتم مغناطیسیِ غریبِ چیزی که ما «سرنوشت» می‌نامیم.

تجسم منفعل نیست.
همکاری است میان بخش جاودانهٔ تو
و نسخهٔ موقت تو
که دارد یاد می‌گیرد جهان را از درون هدایت کند.

هر ترانزیت یک آغازگری است.
هر حرکت برگشتی یک بازنگری است.
هر مقابله یک آشکارسازی است.
هر اقتران لحظه‌ای است که دو کهن‌الگو
به هم می‌پیوندند
و مسیرت را تغییر می‌دهند.

ما چارت‌های خود را انتخاب می‌کنیم،
زیرا جهان از طریق تجربه‌هایی که جمع می‌کنیم تکامل می‌یابد.
چارت خود را انتخاب می‌کنیم،
زیرا منبع، از طریق داستان‌هایی که زندگی می‌کنیم رشد می‌کند.
چارت خود را انتخاب می‌کنیم،
زیرا روح برای فراتر رفتن از «توان بالقوهٔ خام»،
به محدودیت نیاز دارد.
و چارت را انتخاب می‌کنیم،
زیرا دروازهٔ زحل تنها زمانی باز می‌شود
که روح بداند به کجا وارد می‌شود و چرا.

این آغازِ فرود است.



روح به‌عنوان ناظر و تجربه‌کننده

پس از عبور از دروازهٔ زحل، روح دچار یک تقسیم عجیب می‌شود:
به‌طور همزمان دو چیز می‌شود:
ناظر و تجربه‌کننده.
بخش جاودانه و بخش موقت.

آن‌که به یاد دارد و آن‌که فراموش می‌کند

ناظر به بدن وابسته نیست.
نمی‌پوسد، پیر نمی‌شود، از پایان‌ها نمی‌هراسد.
او رشته‌ای است که تمام تجسّم‌ها را در پهنهٔ زمان به هم پیوند می‌دهد.
اوست که می‌فهمد چرا چارت انتخاب شد.
اوست که حافظهٔ هر زندگی‌ای را که زیسته‌ای
و هر درسی را که در عمق وجودت جای گرفته، نگه می‌دارد.

ناظر مانند ریشه‌های یک درخت عمل می‌کند:
پنهان، به‌هم‌پیوسته، کهن.
بخشی از توست که در میدان بزرگ‌تر می‌ماند،
حتّی وقتی بخش دیگر، قدم در جامهٔ تن می‌گذارد.



تجربه‌کننده همان «خودی» است که می‌شناسی.
همانی که صبح بیدار می‌شود و دنبال قهوه می‌گردد.
همانی که عشق می‌ورزد، خود را sabotaje می‌کند، رنج می‌کشد، امید می‌بندد و می‌آموزد.
همانی که تلاش می‌کند چیزهایی را کنترل کند
که هرگز قرار نبود کنترل کند.

این بخش از تو وارد دنیا می‌شود
با احساسی شبیه «پرتاب شدن» در داستانی که از پیش در جریان بوده است.
به یاد نمی‌آورد که این فیلمنامه را انتخاب کرده.
به یاد نمی‌آورد مذاکرهٔ سرنوشت پیش از تولد را.
فقط می‌داند که زندگی فوری، واقعی،
و گاهی تحمل‌ناپذیر به نظر می‌رسد.

این دو بخش با هم در ارتباط‌اند، اما «تجربه‌کننده» این ارتباط را فراموش می‌کند.

این فراموشی نقص نیست.
مکانیسمی است که تجسم را «واقعی» می‌کند.
اگر تجربه‌کننده هر آنچه ناظر می‌داند به یاد می‌آورد،
هیچ‌چیز روی زمین معنا پیدا نمی‌کرد.

نه تنشی بود، نه ریسکی،
نه قلب‌شکستنی، نه دگرگونی‌ای.
تجربه‌کننده مانند بازیگری می‌شد
که مدام از نقش بیرون می‌زند.

به همین دلیل «حجاب» وجود دارد—
تا یکپارچگی داستان حفظ شود.



اما ناظر هرگز نمی‌رود.

از طریق:
• شهود،
• نمادها،
• هم‌زمانی‌ها،
• رؤیاها،
• و آن تکانه‌های درونی در لحظه‌های بحران یا روشنایی

مشاهده می‌کند.

مستقیم دخالت نمی‌کند.
چیزی را مجبور نمی‌کند.
حضور آرامی است پشت چشمان همان «خودی» که می‌شناسی.
از طریق چارت تولد نجوا می‌کند—
از خلال جنبه‌هایی که بر تو فشار می‌آورند،
و ترانزیت‌هایی که تکاملت را برمی‌انگیزند.

ناظر، معمار است.
تجربه‌کننده، بازیگر است.




چارت تولد، رابط میان این دو است.

لایهٔ ترجمه است
بین حافظهٔ کیهانی و زندگی فیزیکی.

هر سیاره قطعه‌ای است
از تاریخ طولانیِ ناظر.
هر نشانه، شیوه‌ای است
که تجربه‌کننده باید در آن بیان را بیاموزد.
هر جنبه، مذاکره‌ای است میان این دو.

ناظر از طریق چارت
تجربه‌کننده را به‌سوی درس‌هایی می‌برد
که پیش از تولد انتخاب شده‌اند.
تجربه‌کننده از طریق چارت می‌فهمد
چرا برخی الگوها مدام تکرار می‌شوند.



روح به‌طور کامل وارد بدن نمی‌شود.

فقط بخشی از خود را
به تجسم پرتاب می‌کند.
بقیه در میدان بزرگ‌تر می‌ماند.

به همین دلیل است که همیشه
حسی درون تو هست
که گویی کسی از درون،
زندگی‌ات را تماشا می‌کند—
مثل کسی که دارد کتابی را می‌خواند
که روزی خودش نوشته و فراموش کرده.

وقتی تأمل می‌کنی،
مدیتیشن می‌کنی،
می‌نویسی،
خلق می‌کنی،
یا دگرگونی عمیق روانی را تجربه می‌کنی،
به آن بخش دست پیدا می‌کنی.
از خلال ویرانه‌ها و مکاشفه‌های تجربه،
با «ناظر» روبه‌رو می‌شوی.



وقتی مردم می‌گویند احساس راهنمایی، حفاظت یا چالش می‌کنند…

آن‌ها حضور ناظر را حس می‌کنند—
نه به‌عنوان خدایی بیرونی،
بلکه به‌عنوان «خودِ فراگستر»
که نیت پشت تجسم را به یاد دارد.

وقتی کسی دژاوو دارد،
یا قطعیت شهودی،
یا شناختِ روحی،
چیزی در تجربه‌کننده
با حافظه‌ای در ناظر همسو می‌شود.



تنش میان ناظر و تجربه‌کننده است که رشد را می‌سازد.

تجربه‌کننده فکر می‌کند تنهاست.
ناظر می‌داند که نیست.

تجربه‌کننده از مرگ می‌ترسد.
ناظر می‌داند مرگ فقط گذار است.

تجربه‌کننده با احساس یاد می‌گیرد.
ناظر با چشم‌انداز.

با هم، یک روح واحدند—
کشیده‌شده میان بُعدها—
در حال جمع‌آوری دانش از هر دو سوی هستی.

این دوگانگی، تناقض نیست.
طراحی است.



چرا زودیاک معماریِ تجسم است؟

اگر روح مسافر است
و بدن، وسیلهٔ سفر،
زودیاک نقشهٔ مسیر است.

زودیاک یک آزمون شخصیت نیست.
مجموعه‌ای از کلیشه‌ها دربارهٔ «نشانه‌های آتشی» یا «دراماتیک» نیست.
زودیاک داربستی است که جهان
برای شکل دادن به تجربه از آن استفاده می‌کند.

قالبی است که روح
در هنگام انتخاب مسیر تکاملش به آن نگاه می‌کند.

بسیاری تصور می‌کنند زودیاک نمادهایی در آسمان است؛
اما دقت بیشتر، آن را چرخ‌دنده‌ای از مراحل رشد می‌داند—
پیشرفتی که توصیف می‌کند
دوازده شیوه‌ای را که آگاهی
هنگام ورود به ماده از خود بروز می‌دهد.

زودیاک معماری تجسم است
زیرا طیف کامل تجربهٔ انسانی را فراهم می‌کند—
از پیدایش تا رهایی.

حمل (Aries) جرقهٔ ورود به شکل.
ثور (Taurus) ریشه‌زدن در زندگی حسی.
جوزا (Gemini) بیداری کنجکاوی.
سرطان (Cancer) تولد حافظهٔ احساسی.
اسد (Leo) درک فردیت.
سنبله (Virgo) پالایش هدف.
میزان (Libra) کشف رابطه.
عقرب (Scorpio) فرود به عمق و سایه.
قوس (Sagittarius) جست‌وجوی معنا.
جدی (Capricorn) اوج‌گیری به‌سوی مهارت و تسلط.
دلو (Aquarius) گسستن از هویت فردی.
حوت (Pisces) رهایی و بازگشت به بی‌نهایت.

این چرخه در میلیاردها زندگی، در بی‌شمار عصرها تکرار شده است.

هر روح، در طول سفر طولانی خود،
هر دوازده نشانه را تجربه کرده است.
هیچ روحی به یک کهن‌الگوی واحد محدود نیست.

چارت فقط انتخاب می‌کند
کدام بخش‌های چرخه در این تجسّم
باید پررنگ‌تر شوند.

زودیاک برنامهٔ درسی را فراهم می‌کند.
چارت رشتهٔ اصلی و واحدهای انتخابی را برمی‌گزیند.



خانه‌ها لایهٔ دیگری اضافه می‌کنند.

آن‌ها صحنه‌هایی هستند که زندگی در آن رخ می‌دهد.
تعیین می‌کنند این کهن‌الگوها چگونه ظاهر شوند.

خورشیدِ حوت در خانهٔ دهم
کاملاً متفاوت است
از خورشیدِ حوت در خانهٔ چهارم:
• یکی تعالی را در خدمت عمومی می‌جوید،
• دیگری تعالی را در تسلیمِ درونی و خصوصی.

جوهره یکی است،
اما زمینی که این جوهره در آن کاشته می‌شود
شیوهٔ شکوفایی‌اش را تغییر می‌دهد.



و بعد سیارات هستند.

هر سیاره، کارکردی از آگاهی را نشان می‌دهد:
• خورشید = هویت
• ماه = حافظه و پردازش احساسی
• عطارد = فکر و تفسیر
• ونوس = جذب و ارزش
• مریخ = میل و اقدام
• مشتری = گسترش
• زحل = ساختار

و سیارات بیرونی:
نیروهای فراذهنی که سرنوشت نسل‌ها را شکل می‌دهند.

همهٔ آن‌ها کنار هم
مکانیک‌های درونی روان را می‌سازند.



نشانه‌ها، سبک‌هایی هستند که این کارکردها انتخاب می‌کنند.
مریخِ سنبله با دقت عمل می‌کند.
مریخِ اسد با حضور و درخشش عمل می‌کند.
مریخِ حوت با الهام یا تسلیم عمل می‌کند.

کارکرد (اقدام) یکی است.
نشانه روش را تعیین می‌کند.
خانه صحنه است که اقدام روی آن رخ می‌دهد.
جنبه‌ها روابط میان این بخش‌ها هستند—
هارمونی یا تنش را می‌سازند،
بسته به آنچه روح می‌خواهد بیاموزد.



این معماری است.

روح وارد چرخ زودیاک می‌شود
همان‌گونه که مسافر وارد یک هزارتو می‌شود:

ساختار مسیر را شکل می‌دهد،
اما این خودِ مسافر است
که تعیین می‌کند چه‌قدر عمیق آن را جست‌وجو کند.

زودیاک تمام دامنهٔ ظرفیت انسان را فراهم می‌کند.
سیستمی است از کهن‌الگوها
که روح برای شکل دادن به تجسّم خود از آن استفاده می‌کند.
زبانی است که ناظر
از طریق نماد و هم‌زمانی با آن سخن می‌گوید.
نقشهٔ کیهانی است
که امکان رشد انسان را فراهم می‌آورد.

زودیاک دربارهٔ سرنوشت نیست.
دربارهٔ طراحی است.
معماری‌ای است که روح از آن استفاده می‌کند
تا از میان پتانسیل بی‌نهایت،
یک زندگی مشخص بسازد.



سرنوشت، ارادهٔ آزاد و برنامهٔ درسیِ چارت

در لحظه‌ای که روح چارت را انتخاب می‌کند،
برنامهٔ درسی‌اش را انتخاب می‌کند—
نه سناریو را.

یک «میدان امکان» را انتخاب می‌کند،
نه نتیجهٔ ثابت را.

مردم نجوم را با «سرنوشت» اشتباه می‌گیرند
چون نمی‌دانند چارت در واقع چیست.

چارت نتیجه‌ها را تعیین نمی‌کند.
چارت ساختاری را تعریف می‌کند
که نتیجه‌ها درون آن شکل می‌گیرند.

سرنوشت، معماری است. ارادهٔ آزاد، نحوهٔ حرکت تو درون آن.

چارت، الگو را فراهم می‌کند—
گرایش‌ها، نقاط اصطکاک، استعدادها،
نقاط کور، و نقش‌برجای‌های کارمایی.

این‌ها تو را کنترل نمی‌کنند.
تو را آگاه می‌کنند.
آن‌ها میدان‌های انرژی‌ای را توصیف می‌کنند
که آگاهی‌ات باید در آن‌ها راه بیابد.
سیستم‌های آب‌وهوای کهن‌الگویی را شرح می‌دهند
که تمام طول تجسّم دنبال تو می‌آیند.

بعضی‌ها با این سیستم‌ها برای دهه‌ها می‌جنگند.
بعضی تسلیمشان می‌شوند.
بعضی استادشان می‌شوند.
تفاوت؟ ارادهٔ آزاد.

سرنوشت شرایط را تعیین می‌کند.
ارادهٔ آزاد شیوهٔ بیان آن‌ها را.



چارت را چون یک منظره تصور کن.

نمی‌توانی کوه‌ها یا رودخانه‌ها را تغییر دهی،
اما می‌توانی انتخاب کنی چگونه در آن سفر کنی:

می‌توانی صعود کنی،
پرسه بزنی،
بیاسایی،
بسازی،
یا کاوش کنی.

می‌توانی گم شوی،
یا یاد بگیری زمین را بخوانی.
زمین، سرنوشت است.
انتخاب‌ها درون آن، ارادهٔ آزاد.



اینجاست که برنامهٔ درسی روشن می‌شود.

هر روح چارت‌هایی را انتخاب می‌کند
که درست در همان نقطهٔ مرزیِ رشدش چالش می‌آفرینند.

اگر با «مرزبندی» مشکل داری،
چیدمانی انتخاب می‌کنی که تو را مجبور کند آن را بیاموزی.
اگر با «اعتماد» مشکل داری،
جنبه‌هایی انتخاب می‌کنی که درس اصلی‌ات را اعتماد کنند.
اگر با «ارزشمندیِ خود» درگیری،
روایت ونوسی‌ای انتخاب می‌کنی
که مجبور شوی ارزش را از درون کشف کنی.

سرنوشت کلاس را می‌دهد.
ارادهٔ آزاد تعیین می‌کند شرکت می‌کنی یا فرار می‌کنی.



ترانزیت‌ها نظام زمان‌بندی‌اند.

آن‌ها بخش‌هایی از برنامهٔ درسی را فعال می‌کنند:
فشار می‌آورند، فرصت می‌سازند،
و آشکارسازی ایجاد می‌کنند.

ادغام تو را می‌آزمایند.
به تجربه‌کننده یادآوری می‌کنند
توافق‌هایی را که ناظر پیش از تولد امضا کرده بود.

ترانزیت دشوار، مجازات نیست.
امتحان برنامه‌ریزی‌شده است.

ترانزیت حمایتی، پاداش نیست.
گشایشی است برای سرعت دادن به رشد.

وقتی کسی می‌گوید «گیر کرده‌ام»،
اغلب در حال مقاومت در برابر برنامهٔ درسی است.
وقتی می‌گوید «هماهنگم»،
دارد به آن پاسخ می‌دهد.

چارت کمال نمی‌خواهد.
درگیر شدن می‌خواهد.

جهان نمی‌خواهد خطا نکنی.
می‌خواهد از خطاهایی که می‌کنی بیاموزی.



**سرنوشت، شکل تجربه است.

ارادهٔ آزاد، نحوهٔ عبور از آن.
سرنوشت نهایی (Destiny)، هماهنگی این دو است.**

سرنوشت نهایی لحظه‌ای است که روح،
خود را در جهانی که انتخابش کرده،
به‌طور کامل بیان می‌کند.

لحظه‌ای است که ناظر و تجربه‌کننده
از پسِ حجاب یکدیگر را می‌شناسند.

سرنوشت نهایی زمانی رخ می‌دهد
که از جنگیدن با طراحی دست می‌کشی
و شروع می‌کنی به مشارکت در درس.

زندگی کامل، زندگیِ بدون سختی نیست.
زندگی کامل، زندگی‌ای است که سختی را تبدیل به دروازه می‌کند.

چارت دروازه‌ها را فراهم می‌کند.
روح شجاعت را فراهم می‌کند.
ارادهٔ آزاد انتخاب عبور از آن‌ها را.

این قرارداد تجسّم است.
این است که چگونه سرنوشت و انتخاب،
یک داستان واحد می‌شوند.



بازپس‌گیری حافظه بدون ترک بدن

بزرگ‌ترین توهّم تجسّم این باور است
که روح از حافظهٔ خود جدا شده.

حجاب واقعی است،
اما مطلق نیست.
آگاهی را نرم می‌کند،
اما آن را پاک نمی‌کند.

ناظر هنوز اطلاعات را به تجربه‌کننده می‌فرستد،
اما بیشتر مردم سیگنال‌ها را نمی‌شناسند.
منتظرند الهام مثل صاعقه برسد،
در حالی که در واقع به‌صورت طنین می‌رسد.

حافظه از طریق احساس بازمی‌گردد،
پیش از آن‌که از طریق فکر بازگردد.

تو حافظهٔ روح را با زور از حجاب عبور نمی‌دهی—
بلکه با یادگیریِ شنیدنِ آن بخشی
که هرگز فراموش نکرد.

به همین دلیل است که:
مراقبه، رؤیا‌کاوی، خلاقیت،
آیین‌ها، و درون‌نگری عمیق
عمل می‌کنند.

آن‌ها آگاهی‌ات را
از ذهن سطحی
به میدان عمیق‌تر می‌برند—
جایی که ناظر ارتباط می‌گیرد.

به تجربه‌کننده اجازه می‌دهند
انعکاس‌های منشأ خود را بشنود.

بازپس‌گیری حافظه
یعنی یاد گرفتن این‌که:
تو که بودی، پیش از آن‌که جهان به تو بگوید چه کسی باید باشی.

یعنی شناختن الگوهایی
که «کهن» حس می‌شوند،
و حقیقت‌هایی
که بی‌هیچ توضیحی «آشنا» هستند.

گاهی یک اثر هنری،
یک مکان،
یک فرد،
یا یک لحظهٔ بحران
چیزی را از روح بالا می‌کشد
که از زندگیِ فعلی‌ات قدیمی‌تر حس می‌شود.

آن حس،
حافظه‌ای است که از پشت حجاب بالا می‌آید.

خودِ بدن یکی از قابل‌اعتمادترین دروازه‌هاست.

بدن، نقش‌برجای‌های احساسی،
غریزه‌های شهودی،
و واکنش‌های ظریفی را نگه می‌دارد
که اطلاعاتی در خود دارند
که ذهنِ آگاه قادر به بیان آن نیست.

وقتی با کنجکاوی واقعی به بدن گوش می‌دهی،
آغاز می‌کنی به شنیدنِ صدای ناظر—
آن‌هم به زبان «حس» و «احساس».

به همین دلیل است که
کارهای شفابخش و تمرین‌های بدنی (سوماتیک)
اغلب به بینش‌های ناگهانی منجر می‌شوند.

بدن چیزهایی را به یاد دارد
که ذهن قادر به یادآوری‌شان نیست


از این‌جا، ستاره‌شناسی تبدیل می‌شود به نقشه‌ای برای این خاطرات.

ترانزیت‌ها درس‌های قدیمی را فعال می‌کنند.
پروگرشن‌ها مراحل گشایش را آشکار می‌سازند.
سینستری، الگوهای زندگی‌های گذشته را تحریک می‌کند.
بازگشت‌های سیاره‌ای، دانشِ خفته را بیدار می‌کنند.

چارت فقط یک ابزار روان‌شناختی نیست.
وسیله‌ای mnemonic برای روح است—
ابزاری برای یادآوری.

به تجربه‌کننده کمک می‌کند
داستانی را کنار هم بگذارد
که ناظر در تمام این مدت نگه داشته بود.



بازیابی حافظه، بیداری ناگهانی نیست.

هماهنگی تدریجی است.
لحظه‌ای می‌رسد
که احساس می‌کنی از لایه‌ای عمیق‌تر از آگاهی زندگی می‌کنی.

دیگر صرفاً به «لحظهٔ حال» واکنش نشان نمی‌دهی؛
از مکانی پاسخ می‌دهی
که در آن «فهم» حضور دارد.
تداوم وجود خود را حس می‌کنی.
حضور ناظر را
در تصمیم‌ها و بینش‌هایت درک می‌کنی.



جایی می‌رسی که می‌فهمی:

برای بیداری کاملِ روح
لازم نیست حافظه به‌طور کامل بازگردد.

هدف،
برداشتن حجاب نیست.
نازک کردن آن است.

هدف این است که
با یک پا در زمان
و پای دیگر در ابدیت زندگی کنی.

هدف این است
که زندگی انسانی را طی کنی
در حالی که به آن هوشیاری متصل می‌مانی
که خودِ زندگی را انتخاب کرده است.



این همان چیزی است که «بلوغ معنوی» احساس می‌شود:

پیوندی آرام
میان آن‌که داستان را زندگی می‌کند
وآن‌که آن را طراحی کرده.

تجربه‌کننده
بی‌آن‌که بترسد
شروع به حس‌کردن برنامهٔ درسی می‌کند.

ناظر
فعال‌تر وارد میدان می‌شود.

و با هم
آگاهیِ واحدی می‌سازند
که با وضوح در جهان حرکت می‌کند.

روح
خود را به یاد می‌آورد
بی‌آن‌که مجبور باشد از بدن جدا شود.



**تجسّم دیگر جدایی نیست—

همکاری است.
این، بازگشت است.*

ستاره شناسی تنها علمی است که قرار داد
شما با خدا زمانی که اومدین به این دنیا رو تحلیل میکنه
قرار دادی که با خدا امضا کردید .
که چرا ؟
به چه هدفی
به این دنیا آمده اید .
❤️

اما مثالی شگرف میخوام بزنم
چارت ستاره شناسی ایران
کشوری که درش متولد شده ایم چیست ؟

(حمایت باشه یکی از بزرگ ترین تحقیق هام که یه روزی دنیا رو تکون میده براتون رو می‌کنم

اونم دو تا تحقیق چارت تولدی حضرت محمد  که چرا ایشون قوی ترین انسان بودن و چارت تولدی کل جهان هستی روزی که جهان متولد شد شرایط ستاره شناسی دنیا چگونه بود؟)

علت نباریدن باران چیست؟آیا جنگ فناوری برای آب شروع شد؟؟


جنگ = نیومدن باران
بفهمید وقتی نتانیاهو

این چند وقته  هی درباره آب داره صحبت میکنه

یعنی داره با فناوری یه کاری میکنه ایران بارش نداشته باشه

حمله به  ابرهای باران زا با موشک های خاص از روی ایران برای جلوگیری از بارش باران  و....

فرق ایران با غزه چیست ؟
وقتی هر دو آب نداریم ؟


دنبال صرفه جویی و این حرفا نباشید
فناوری داشته باشید همین

موشک های آب و هوایی چپ و راست داره میخوره به ایران …


هدف بی آب کردن ایران محقق بشه براش
بقیه نقشه اش رو اجرا میکنه
از من گفتن بود…

مازندران از آلودگی هوا تعطیل میشه …
بفهمید اینا عادی نیست و با دستکاری هستش

چطوری جایی که کلا جنگل هستش میتونه دی اکسید کربن از اکسیژن بیشتر بشه ؟

آفرین موشک های آب و هوایی که باعث حبس هوای گرم میشه و فتوسنتز گیاه ها رو مختل میکنه

یعنی درخت تو روز هم دی اکسید کربن تولید میکنه …


الان کشورهای پیشرفته مثل چین فناوری دارند که میتونه ابرهای باران زا رو از مناطقی که میخواند جمع آوری یا پراکنده میکنه که اون منطقه باران بیاد یا اصلا نیاد...

برای همین هست که تو کشوری مثل عربستان که بیابانی هست باران و برف میاد 

ولی تو کشوری مثل ایران اصلا باران نیاد ولی تو  همه  کشورهای اطراف ابر باران زا  هست ولی روی ایران نیست و...

حالا داستان رو فهمیدی ...

جنگ فردا 

جنگ آب هست 

جنگ برای جلوگیری از کنترل  بارش باران روی ایران 

ما فناوریش رو الان نداریم 

ولی چین داره 

امریکا هم داره 

وبه اسرائیل داده برای فلج کردن ایران 

برای بالابردن سطح نارضایتی مردم 

چون در جنگ قبلی مردم همراهی ش نکردند و...

تغذیه مورد نیازبرای افزایش وضوح ذهنی و تمرکز


اما بخش جدید
به اسم غذا ،هدف ؛
#تغذیه
برای افزایش جذب نور  و انرژی های مثبت
تغذیه مورد نیاز ؛
بلوبری، اسفناج، کلرلا، اسپیرولینا

برای تقویت قلب و شهامت ؛

تغذیه مورد نیاز ؛انار، زعفران، خرما، هویج.

برای افزایش وضوح ذهنی و تمرکز

تغذیه مورد نیاز ؛تخم مرغ، روغن نارگیل، گردو

برای پاکسازی بدن ؛

تغذیه مورد نیاز ؛ جعفری، تربچه، چای قاصدک، آب لیمو با زنجبیل

برای تنظیم احساسات؛

تغذیه مورد نیاز؛ دمنوش گل گاوزبان، موز

غذا های بالا رو به دلایل و نیت های بالا بخورید تاثیرش رو خواهید دید .

این بخش تازه‌ست: «غذا × نیت = فرکانسِ زندگی».
هر لقمه می‌تونه یک فرمان باشه؛ به سلول‌هات بگو چه بشن، کجا برن، چطور بدرخشن.
#تغذیه

جذبِ نور و انرژیِ پاک
قصد: «روشن می‌شوم و می‌پذیرم.»
ترکیب پیشنهادی: کیوی، پرتقالِ خونی، فلفل دلمه‌ای زرد، ویت‌گرس (آبِ جوانهٔ گندم)، زرشک خشک خیس‌خورده.
منطق سریع: ویتامین C و کاروتنوئیدهای فلفل + پلی‌فنول‌های زرشک مثل شیشه‌پاک‌کنِ سلولی‌اند؛ ویت‌گرس کلروفیلِ فشرده می‌دهد.
آیین کوتاه: رو به پنجره، ۶ نفس آرام؛ بعد هر لقمه را با یک جملهٔ کوتاه بخور: «نور وارد می‌کنم.»


قلبِ هماهنگ و شهامتِ آرام
قصد: «دل‌قرص، پیش می‌روم.»
ترکیب پیشنهادی: چغندر بخارپز یا آبِ چغندر، چایِ ترش (کاسیا/هیبیسکوس)، بادام درختی، شکلاتِ تلخِ ۷۰٪.
منطق سریع: نیترات‌های چغندر گردش خون را نرم می‌کنند؛ هیبیسکوس تپش و فشار را سامان می‌دهد؛ منیزیمِ بادام و پلی‌فنول‌های کاکائو جرأت را از جنسِ تعادل می‌سازند.
آیین کوتاه: دست روی جناغ، سه ضربهٔ آهسته، نامِ قصد را نجوا کن، سپس بنوش/بخور.


وضوحِ ذهن و تمرکزِ لیزری
قصد: «شفاف، دقیق، حاضر.»
ترکیب پیشنهادی: ماچا/چای سبز، تخمِ کدو، آووکادو، دمنوشِ رزماری (یا استشمامِ عطر رزماری).
منطق سریع: کاتچین‌ها و مقدار کم کافئینِ ماچا تمرکز پایدار می‌دهند؛ رویِ تخم کدو و چربی‌های یکتاباشِ آووکادو مسیرهای توجه را تغذیه می‌کنند؛ رزماری حافظهٔ کاری را «تیک» می‌زند.
آیین کوتاه: پیش از شروع کار عمیق، ۵ دقیقه سکوتِ بدون صفحه‌نمایش؛ سپس این ترکیب.


پاکسازیِ هوشمند و سبک‌شدن
قصد: «رها می‌کنم و می‌روبد.»
ترکیب پیشنهادی: گشنیز تازه، آبِ کرفس، کلم بروکلی بخارپز، کنگر فرنگی (آرتیشو).
منطق سریع: ترکیبات گشنیز به جمع‌آوری مزاحم‌ها کمک می‌کنند؛ کرفس و آرتیشو صفرا را راه می‌اندازند؛ ایزو‌تیوسیانات‌های بروکلی مسیرهای سم‌زدایی فاز۲ را تقویت می‌نمایند.
آیین کوتاه: جرعه‌جرعه، آهسته؛ بعد ۱۰ دقیقه پیاده‌رویِ سبک.


تنظیمِ احساسات و فرودِ آرام
قصد: «می‌شنوم و هم‌نوا می‌مانم.»
ترکیب پیشنهادی: دمنوشِ به‌لیمو یا بابونه، کفیر/ماستِ پروبیوتیک، تخمهٔ آفتابگردان، آبِ آلبالو ترش (بی‌قند).
منطق سریع: به‌لیمو/بابونه تنش را نرم می‌کند؛ پروبیوتیک‌ها محورِ روده–مغز را آرام می‌سازند؛ B6ِ تخمهٔ آفتابگردان و ملاتونینِ آلبالو ریتمِ شب را منظم‌تر می‌کنند.
آیین کوتاه: شب، سه جملهٔ قدردانی بنویس؛ سپس دمنوش و لقمهٔ کوچک پروبیوتیک.

فرصتی برای دریافت خالص‌ترین فرکانس‌های جادویی

در چند روز آینده، انرژی عجیبی در هوا جریان دارد، از زمانی که نپتون دوباره به درجه ۲۹ برج حوت بازگشته است. همان‌طور که یکی از منجمان گفته بود، ما دوباره وارد «مه» شده‌ایم.
اکنون زیر تأثیر یک استلیوم عظیم در عنصر آب هستیم؛ جایی که نپتون، زحل و گره شمالی در قلمرو اثیری و رؤیایی حوت در حال شنا هستند، در حالی که عطارد، مریخ و خورشید نیز در اعماق دنیای زیرینِ عقرب قرار دارند.
در کنار آن، مشتری در سرطان است و در نتیجه، احساسات، ادراکات و بدن‌های آبی ما در سیلابی از احساسات غرق شده‌اند.

امروز ماه در برج جدی است و به‌سمت تقابل با مشتری پیش می‌رود. کارهای زیادی برای انجام دادن داریم، اهدافی برای تحقق، اما انرژی‌مان کافی نیست. شاید تنها نجات ما از این حالت، وجود تراین هوایی بین پلوتو، اورانوس و ونوس باشد—اما در واقع همین هم بیشتر ذهن ما را فعال کرده تا جسممان را؛ افکار زیاد، انگیزه کم!

ایده‌های فراوان، اندیشه‌های زیاد، حرف‌هایی برای گفتن و چیزهایی برای به‌اشتراک‌گذاشتن وجود دارد — اما عنصر آتش غایب است.
باید این بازه را چون دوره‌ای از بارداری انرژی ببینیم؛ زمانی برای جوشیدن درون، احساس کردن، مشاهده و درک بی‌کلام. در همین حال، ما در حال تجربه‌ی نوعی دگرگونی عظیم ژرف هستیم؛ چیزی که نمی‌توانیم با واژه بیان کنیم، اما کاملاً حسش می‌کنیم.
اکنون در حال روبه‌رو شدن با آخرین بقایای سایه‌ها، تحریف‌ها، آسیب‌های DNA، و سموم درونمان هستیم.

روز چهارشنبه، عطارد وارد قوس می‌شود و نفسی از هوای تازه و آتش به ما می‌دهد، اما بلافاصله با اورانوس در جوزا در تقابل مستقیم قرار می‌گیرد!
یعنی درست زمانی که آماده‌ی حرکت، بیان حقیقت، و رهایی از رکود هستیم، این تقابل می‌تواند باعث نبرد کلمات، ایده‌ها و باورها شود.
همه می‌خواهند درست باشند، همه می‌خواهند افکاری را که مدت‌ها در ذهنشان چرخیده، فریاد بزنند.
می‌تواند آشوبی از جدل‌ها باشد — یا رهایی بزرگ!

این انرژی ما را وارد شب هالووین / سامهین (Samhain) در جمعه می‌کند.
در آن روز، ماه در حوت خواهد بود، همراه با زحل، نپتون و گره شمالی.
پرده‌ی میان دنیاها در آن شب و آخر هفته به طرز باورنکردنی نازک خواهد بود.
فرصتی برای دریافت خالص‌ترین فرکانس‌های جادویی فراهم می‌شود،
اما در عین حال، بسیاری نیز ممکن است شاهد در هم شکستن بزرگ‌ترین توهماتشان باشند.
باورها فرو می‌ریزند تا بتوانیم پشت پرده را واقعاً ببینیم
حقیقت را. واقعیت حقیقی را.

این هفته، هفته‌ای است سرشار از انرژی مقدس،
اما هم‌زمان دشوار برای کار کردن با آن

الان کیهان از تو می‌خواهد کمتر بجنگی و بیشتر گوش بدهی.
دوره‌ای است که هر تلاشی برای کنترل، به خستگی می‌انجامد، چون آب غالب شده و آب قانون خودش را دارد:
اگر در برابرش بایستی، غرق می‌کنی؛ اگر با او بروی، تو را تا اقیانوس می‌برد.

در چنین زمان‌هایی، هدف زندگی بهتر نه “اضافه کردن”، بلکه “سبک کردن” است.
کم کردنِ سر و صدا، وسواس، و توقعات غیرواقعی.
جهان الان تو را به سمت یک زیستن “روان‌تر” می‌برد، نه “سخت‌تر”.



در سطح روان و ذهن، باید یاد بگیری بین واقعیت و خیال تمایز بگذاری بدون اینکه هیچ‌کدام را انکار کنی.
تو می‌توانی هم در رؤیا زندگی کنی، هم در نظم؛ فقط باید مرز آن دو را بدانی.
هر روز وقتی از خواب بیدار می‌شوی، چند دقیقه بنویس که “چه احساسی دارم؟” نه “چه باید بکنم؟”
چون در این فاز، احساسات راهنما هستند، نه منطق.
هر احساسی که مدام تکرار می‌شود، پیام روح است.
اگر مثلاً بی‌انگیزگی داری، شاید زمانِ تغییر شکل کار است، نه تلاش بیشتر.



در سطح جسم، آب را وارد زندگی‌ات کن: حمام طولانی، نوشیدن مکرر، شنا یا حتی فقط لمس آب.
بدن الان در حال پاکسازی سلولی است؛ به او فرصت بده.
در غذاها، سادگیِ طبیعی را انتخاب کن — خوراک‌هایی که آب، نمک، و حیات دارند.
بدن انسان در چنین ترانزیت‌هایی، بیشتر از کالری، به فرکانس نرم و قابل‌هضم نیاز دارد.



در روابط، عجله نکن.
اکنون دوران تعریف مجدد مرزهاست.
شاید بعضی رابطه‌ها کم‌نور شوند یا فروبریزند؛ نپتون در ۲۹ حوت یعنی پایان‌های آرام ولی اجتناب‌ناپذیر.
به‌جای نگه‌داشتن آدم‌ها از ترسِ تنهایی، به جریان اعتماد کن.
کسی که باید بماند، بدونِ تقلا می‌ماند؛ و کسی که باید برود، اگر نگهش داری، فقط درد تولید می‌کند.



از نظر مالی و کاری، جهان تو را به سمت ساختارهای انعطاف‌پذیر و روح‌دار می‌برد.
کارهایی که از احساس، تخیل یا الهام می‌آیند — هنر، طراحی، مراقبت، آموزش، یا پروژه‌هایی که حس معنا دارند — اکنون رشد می‌کنند.
در مقابل، مسیرهایی که صرفاً بر مبنای کنترل، سود یا رقابت بنا شده‌اند، در این انرژی “سنگین” می‌شوند و خسته‌ات می‌کنند.
اگر نمی‌توانی فوراً تغییر مسیر دهی، لااقل نیت کار را عوض کن: به‌جای “برای پول”، بگو “برای رشد، برای تأثیر”.
آنگاه پول خودش می‌آید، چون جریان را از درون باز کرده‌ای.



در سطح معنوی، این زمان، «مدرسهٔ رهایی از توهم» است.
تو باید یاد بگیری به جای اینکه دنبال پاسخ باشی، در سکوت بمانی تا پاسخ خودش ظاهر شود.
مدیتیشن در شب با شمع یا بخور، نوشتن در تنهایی، و گوش دادن به صدای دل به‌جای اخبار بیرون، تو را به مسیر درست می‌برد.
نپتون در ۲۹ حوت یعنی خدا در زمزمهٔ درونت پنهان شده، نه در هیاهوی بیرون.
اگر ساکت شوی، صدایش را می‌شنوی.



از نظر احساسی، هرچیزی که در این روزها سطحی نباشد، تو را بالا می‌برد.
رؤیاهایت را جدی بگیر. خواب‌ها، نمادهای آب هستند.
اگر مدام یک الگو را در خواب می‌بینی، بنویسش؛ همان‌جا پاسخ بسیاری از گره‌هاست.
گاهی لازم نیست تحلیلی کنی، فقط بنویس و اجازه بده ضمیر ناخودآگاهت “تخلیه” شود.



و در نهایت، از نظر روحی و فلسفی، این زمان برای درکِ “بی‌مرزی” است.
دیگر لازم نیست خودت را تعریف کنی با “من کی‌ام، چی دارم، چی شدم”.
کافی‌ست بگویی “من جریانم”.
وقتی تو جریان می‌شوی، عشق، پول، الهام، آدم‌ها و فرصت‌ها خودبه‌خود جذب می‌شوند.
چون دیگر مقاومت نداری.



پس اگر بخواهم همه‌اش را در یک جمله خلاصه کنم:
در این مه کیهانی، به‌جای دویدن، شنا کن. به‌جای کنترل، حس کن. به‌جای جمع کردن، رها کن.
زندگی بهتر در این دوره یعنی “زیستن در فرکانسِ حضور”، نه در سرعت.

هر دوره‌ای از زندگی که احساس می‌کنی همه‌چیز کند شده، در واقع زمانِ بازنویسیِ نقشه‌ی درونی توست.
وقتی نپتون در واپسین درجه‌ی حوت نفس می‌کشد، تو هم باید یاد بگیری آرام‌تر نفس بکشی.
این دوره برای “دستیابی” نیست، برای “درک‌کردن” است.
برای فهمیدنِ اینکه چرا می‌دوی، چرا خسته‌ای، چرا هنوز تشنه‌ای با اینکه آب در دست داری.

در چنین زمان‌هایی، کارِ تو «تسلیمِ هوشمندانه» است — یعنی اجازه بدهی آنچه دیگر به تو تعلق ندارد، از بدنت، از خانه‌ات، از قلبت خارج شود.
زندگی خودش بهتر از تو می‌داند چه چیزی را باید ببری، و چه چیزی را باید نگاه داری.
اما تو باید آگاهانه در جریان باشی، نه بی‌اراده.

بنابراین:
وقتی احساس خستگی کردی، در برابرش مقاومت نکن. استراحت تو الان بخشی از مأموریت توست.
وقتی حس کردی اشک بالا می‌آید، نترس. هر قطره‌اش کدِ DNA قدیمی را از سلول‌هایت پاک می‌کند.
وقتی ذهنت پر از ایده است اما بدنت سنگین، بدان هنوز زمینِ درونت آماده‌ی کاشت نیست. صبر کن. خاک باید مرطوب شود.

هر روز، پنج دقیقه سکوت را مقدس کن.
در آن سکوت، بگذار هر صدایی از ناخودآگاهت بالا بیاید — حتی اگر ترسناک بود. آن صدا، در واقع بخشِ زخمیِ توست که فقط می‌خواهد شنیده شود.
زندگی بهتر از آنجا آغاز می‌شود که به جای جنگ با خود، به شنیدنِ خود برسی.

برای رشد مالی، معنوی و عاطفی، همین قانون آب را به یاد بسپار:
آب همیشه راهش را پیدا می‌کند، اما هرگز نمی‌جنگد.
پس تو هم یاد بگیر باهوش و نرم باش.
به‌جای مقاومت در برابر شرایط، خودت را شکل بده تا از میان آن‌ها عبور کنی.
اگر راه بسته است، شاید باید مثل آب، مسیر را عوض کنی، نه هدف را.

بدن خودت را مثل معبد بدان.
غذا، خواب و آب، حالا سه ستون انرژی تو هستند.
وقتی بدن خسته است، شهود ضعیف می‌شود. وقتی خواب آشفته است، رویا پیامش را گم می‌کند.
زندگی بهتر یعنی اول بدن را زلال کنی تا روح بتواند از درون آن بدرخشد.

در روابط، دیگر لازم نیست “ثابت کنی دوست‌داشتنی‌ای”.
فقط حضور داشته باش، اما بی‌نقاب.
مهربانیِ واقعی از پاکی می‌آید، نه از فداکاریِ بی‌حد.
هر رابطه‌ای که از تو انرژی می‌گیرد بدون اینکه روح بدهد، خودبه‌خود از مسیرت حذف می‌شود. این حذف، لطف کیهان است، نه مجازاتش.

در کار، به‌جای اینکه بپرسی «چطور پولدار شوم»، بپرس «چه کاری با روح من هم‌نواست؟».
پول، محصولِ هماهنگی است نه فشار.
اگر با کاری هم‌فرکانس شوی، پول خودش جریان پیدا می‌کند؛ چون انرژی‌ای که می‌فرستی، شفاف است، نه آلوده به ترس.

و در نهایت، هر روز این جمله را با خودت تکرار کن:
«من در مسیرِ درستی هستم، حتی اگر هنوز مقصد را نبینم.»

چون این جمله نه توهم است، نه تلقین؛

بلکه یادآوریِ قانون بزرگ کیهان است —
که وقتی روح آماده باشد، راه آشکار می‌شود.



پس زندگی بهتر در این دوران یعنی:
آگاهی در لحظه، حضور در احساس، صداقت با خود، تغذیه‌ی آرام، مرزهای روشن، و ایمانِ بی‌صدا.
بقیه‌اش را بگذار بر دوشِ آب.
او تو را به دریا خواهد رساند، حتی اگر فعلاً فقط یک قطره باشی.


منبع کانال تلگرامی Arash analysis: