آیا فشار قبر واقعیت دارد؟
تعریف فشار قبر از دیدگاه عرفان:
جدا شدن روح از بدن هنگام مرگ قطعی ، در کسری از ثانیه انجام میشود . این لحظه چنان سریع اتفاق می افتد که حتی کسی که چشمانش لحظه مرگ باز است فرصت بستن آن را پیدا نمیکند . یکی از شیرین ترین تجربیات انسان دقیقا لحظه جدا شدن روح از جسم میباشد . یه حس سبک شدن و معلق بودن .
بعد از مرگ اولین اتفاقی که می افتد این است که روح ما که بخشی از آن هاله ذهن است و در واقع آرشیو اطلاعات زندگی دنیوی اوست شروع به مرور زندگی از بدو تولد تا لحظه مرگ میکند و تصاویر بصورت یک فیلم برای روح بازخوانی میشود . شاید گمان کنیم که این اتفاق بسیار زمان بر است . زمان در واقع قرارداد ما انسانهاست .
این ما هستیم که هر دقیقه را 60 ثانیه قرارداد میکنیم . اما زمان در واقع فراتر این تعاریف است .
با مرور زندگی ، روح اولین چیزی که نظرش به آن جلب میشود، وابستگیهای انسان در طول زندگی میباشد . برخی از این وابستگی ها در زمان حیات حتی فراموش شده بود ولی در این مرحله دوباره خودنمایی میکند .میزان و لول وابستگی دنیوی برای هرکس متغیر است .
روح از بین خاطراتش وابستگی های خود را جدا میکند . این وابستگی ها هم مثبت است هم منفی . مثلا وابستگی به مال دنیا یک وابستگی منفی و وابستگی مادر به فرزندش هم نوعی دلبستگی و وابستگی مثبت محسوب میشود . ولی به هرحال وابستگی ست .
این وابستگی ها کششی به سمت پایین برای روح ایجاد میکند که او را از رفتن به سمت هادی یا راهنما جهت خروج از مرحله دنیا باز میدارد . یعنی روح بعد از مرگ تحت تاثیر دو کشش قرار میگیرد . یکی نیروی وابستگی از پایین و دیگری نیروی بشارت دهنده به سمت مرحله بعد . اگر نیروی وابستگی ها غلبه داشته باشد باعث میشود روح تمایل پیدا کند که دوباره وارد جسم گردد . چون توان دل کندن از وابستگی را ندارد و دوست دارد دوباره آن را تجربه کند . به همین جهت روح به سمت جسم رفته و تلاش میکند جسم مرده را متقاعد کند که دوباره روح را بپذیرد .
فشاری که به "روح" وارد میشود جهت متقاعد کردن جسم خود در واقع همان فشار قبر است . این فشار به هیچ وجه به جسم وارد نمیشود . چون جسم دچار مرگ شده و دردی را احساس نمیکند . پس فشار قبر در واقع فشار وابستگی هاست و هیچ ربطی ندارد که شخص قبر دارد یا ندارد . این فشار هیچ ربطی به شب زمینی ندارد و میتواند از لحظه مرگ شروع گردد .
یکی از دلایل تلقین دادن به فرد فوت شده در واقع این است که به باور مرگ برسد و سعی در برگشت نداشته باشد .
بعد از مدتی روح متقاعد میشود که تلاش او بیهوده است و فشار قبر از بین میرود .
حضرت علی (ع) :
طوری زندگی کن که گویا هزارسال دیگر زنده ای و طوری هم زندکی کن که گویا فردا می میری ...
وابستگی ها باعث میشود که روح ، شاید سالها نتواند از این مرحله بگذرد . بحث روح های سرگردان و سنگین بودن قبرستانها بدلیل همین وابستگی هاست . گاهی تا سالها فرد فوت شده نمیتواند وابستگی به قبر خود و جسمی که دیگر اثری از آن نیست را رها کند .
به امید اینکه بتوانیم به درک این شعر برسیم:
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ ...
بگذار و بگذر
ببین و دل مبند
چشم بینداز و دل مباز
که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت ...
یا ما نمیفهمیم مدیریت بحران چیست یا مدیریت بحران نمیفهمد ما میفهمیم. باد بیاید، باران بیاید، برف بیاید، هواپیما بلند شود، آتش بگیرد، صاعقه بزند، جنگل بسوزد، اتوبوس تصادف کند، یکی گودبرداری کند، یکی برج بسازد، یکی ناخنش را بگیرد، یکی نفخ کند، یکی عطسه کند، یکی جوش بزند، یکی لای در را باز بگذارد، بههرحال دوتا تلفات به وجود میآید. خود این چیز کمی نیست و به نظر ما باید نوبلی، اسکاری، چیزی به ما بدهند چون موجودات غریبی هستیم و مسئولان ناز و دلبری داریم.
به نظر ما خود سازمان مدیریت بحران را باید مدیریت بحران کنیم.
چندهفته پیش که توفان آمد، گفتند تقصیر توفان بوده که آمده و خیلی توفان بیتربیتی بوده که هماهنگ نکرده آمده. بعد گفتند به دلیل پارازیت است چون دقیقا همان نقطهای که داشته توفان وارد کشور میشده، روی مانیتور پیکسل شده بوده.
خلاصه بعد مدیریت بحران چیکار کرد؟
دقیقا همین کاری که بعد از آمدن سیلاب کرده جانباختگان را میشمارد. اصولا به نظر ما اسم سازمان مدیریت بحران کشور را باید تغییر نام بدهیم و بگذاریم مثلا سازمان شمردن تلفات (با مسئولیت محدود).
البته یک حقیقت وجود دارد و اینکه ایران پدر سازمان جهان است. یعنی شما اگر ببینید، تعداد سازمانها از تعداد ذرات اکسیژن در جهان بیشتر شده. در هر سازمان هم چندصدنفر حقوقبگیر هستند. شغلشان چیست؟ مطالعه تلگرام و وایبر در طول ساعات کاری. ما مطمئنیم خبر سیلاب را اول کارکنان و رؤسای سازمان مدیریت بحران توی فیسبوک و تلگرام خواندند.
به نظر ما یکی مثل رئیسجمهور باید اعلام کند مسئولیت مردم با خودشان است و دیگر مردم بزرگ شدهاند و این سازمانمازمانها هم برای پز جلو در و همسایه است و خلاص.
۱- اگر خانه وآپارتمان شما نقایص زیانباری دارد، فقط آن را بپذیرید و بر آنها سر پوش نگذارید. چون بالاخره بر ملا می شوند. مستقیما با مسئله ای که اعتراض دیگران را بر می انگیزد ، برخورد کنید. شما می توانید به خود امیدواری دهید که خریداران متوجه نمی شوند، اما به زودی خواهند فهمیدو وقتی که بفهمند این نقایص را از آنها پنهان کرده اید از خود سوال می کنند که دیگر چه چیزی دیگری را از آنها مخفی کرده اید.
۲- این روز ها کارشناسی ها از همه خانه های فروشی انجام می شود. اگر هزینه کارشناسی املاک را خودتان به دوش بکشید خریداران از این بابت خیالشان آسوده می شود و شما یک قدم به فروش خانه نزدیک تر می شوید.
۳- خریداران از این کار فروشندگان که برای جلب مشتری قیمت را کم پیشنهاد می کنند و بعدا دبه می کنند به عبارتی از “در باغ سبز نشان دادن” خوششان نمی آید. بنابراین درست قیمت گذاری کنید حتی اگر هیچ پیشنهاد خریدی نداشته باشید.
۴- با دقت قیمت گذاری کنید. از وضعیت بازار خبر دار شوید. خانه های فروشی محله تان یا محله های مجاور را بررسی کنید. خانه های مشابهی که به تازگی در آن محله ها فروخته شده را بررسی کنید. مقایسه ای از قیمت های بازار انجام دهید.
۵- وسوسه نشوید که قیمت خانه را۱۰ درصد بالاتر از قیمت متعارف ببرید تا ببینید چه اتفاقی می افتد. ما در عصر اطلاعات زندگی می کنیم. اگر شما امیدوارید که خریداران ناآگاه با جیپ پر از پول خانه شما را خریداری کند سخت در اشتباهید . این اتفاق نمی افتد . همه آنها اطلاعات مشابهی دارند.
۶- قبض های آب و برق تان را برای نشان دادن به خریدار آماده کنید. رسید هزینه هایی که برای ساخت یک سقف جدید پنجره ها و سیستم گرمایشی و شومینه ها اهنجام داده اید نزد خود نگه دارید.
۷- در باره مبلغ کمیسیون با مشاوران املاک مذاکره کنید و مطمئن شوید که خانه شما به طور مناسب در بازار عرضه شده و مورد بازدید همه خریداران بالقوه قرار گرفته است.
۸- در بازدید خانه حضور نداشته باشید. زمانی که فروشندگان در روند بازدید خانه حضور دارند خریداران احساس می کنند که آنها مزاحم هستند. زیرا فروشندگان زیاد صحبت می کنند و باعث می شوند که مشاوران املاک هم خود را بی اهمیت احساس کنند.
به بهانه هفته کتاب
این که روزی از روزهای سال ، به
نام کتاب وکتاب خوانی مزین شده است ، شاید سلیقه ای مناسب و در خور باشد ،
اما پاسداشتی بایسته وکافی ، برای تکریم کتاب و ترویج فرهنگ کتاب خوانی
نیست.
بشربرای تفکر به واژه و برای تخیل به صور نیازمند است به این
ترتیب، کلمه، ابزار تفکر وتصویر ابزار تخیل است و رشد فکری باگسترش واژگان
نسبت معناداری مییابد.
کشورهای توسعهیافته با علم به این مساله، برای گسترش فرهنگ مطالعه و در واقع افزایش آگاهیهای مردم، در حوزه کتابخوانی سرمایهگذاری عظیمی کردهاند و نرخ مطالعه با روشهای دقیق و برنامه ریزیهای اساسی در این کشورها رو به افزایش گذاشته است.
در ایران برغم شعارهای زیبا درباره مطالعه، نرخمطالعه همچنان پایین است و بسیاری از مردم هنوز ترجیح میدهنداز طریق رسانههای شنیداریو تصویری اطلاعات خود را دریافت کنند.
ازسوی دیگر رسانههای شنیداری و تصویری به دلیل برخی محدودیتها، قادر نیستند همهاطلاعات مورد نیاز را در اختیار مخاطبان قرار دهند و از همین رو کتاب همچنان یکی از مهمترین منابع دستیابی مردم به اطلاعات و آگاهیهای اجتماعی است.
با این حال در ایران، "کتاب" به عنوان یکی از منابع مهم دستیابی به آگاهیهای اجتماعی،هنوز مهجور مانده وآمار پایین نرخ مطالعه درکشور بیانگر این مطلب است.
پایین بودن نرخ مطالعه در کشور یک مقولهیفرهنگی و اقتصادی عنوان میشود که در این زیر مجموعه میتوان به گرانی کتاب، نبود برنامهریزی، بیتوجهی خانوادهها به کتاب در سبد هزینه زندگی، توجه خانوادهها به مساله کنکور، عدم اطلاع رسانی درست در روشهای مطالعه و بسیاری از عوامل دیگر اشاره کرد.
بسیاری از کارشناسان به رغم همه کاستیها در نشر کتاب و پایین بودن استاندارد تولید کتاب درایران معتقدند که " کتاب در بازار هست اما از کتابخوان خبری نیست" و پرسش این است که چرا؟ موارد ذیل می تواند پاسخهائی به این پرسش باشد .
1 -گسترش فناوری اطلاعات در سطح
جامعه (اینترنت و ماهواره) و گذران اوقات فراغت از راههایی غیر از
مطالعه.(حاکمیت رسانه های تصویری از جمله شبکه های مختلف تلویزیونی و
ماهواره و اینترنت و ... بر جامعه به دلیل جذابیتی که در آنها وجود دارد
باعث شده است تا مردم بیشتر به سوی آنها تمایل پیدا کنند )
۲-اگر دنیای
کتاب رشد چشمگیری ندارد و اگر نویسندگان ما از لحاظ مادی و معنوی به آرامش
خاطر نمی رسند ،به وجود سایت ها و وبلاگ ها برنمی گردد و نباید تمامی
مشکلات نویسندگان را به پدیده های جدید ارتباطی تعمیم داد . کتاب و سایت ،
هرکدام جایگاه خاص خود را دارند و هیچ چیز نمی تواند جای کتاب را بگیرد ،
چنان که زمانی هم می گفتند که با آمدن رسانه های تصویری و رادیو خواندن و
مطالعه کتاب و رمان محو می شود ، اینطور نشد و کتاب جایگاه خود را حفظ کرد و
حتی به نظر من حتی تا صد سال آینده هم هیچ چیز جای کتاب را نخواهد گرفت .
سایت ها و وبلاگ ها ، خواه ناخواه تاثیرگذاری خود را دارند و جلوی آنها را
نمی توان گرفت ، اما نباید به خود آرامش خاطر دهیم که با وجود این پدیده
جدید ، به معدل لازم ازجهت نیل به مطالعه خواهیم رسید به همین دلیل باید در
چاپ و مطالعه کتاب دقت بیشتری شود
۳ -کم بودن تعداد کتابفروشی در سطح کشور.با وجود تولید سالیانه سی هزار عنوان کتاب در کشور. یکی از راههای رونق کتاب در کشور ، ایجاد کتابفروشی های زنجیره ای است که اگر ایجاد شود بسیارمی تواند در این زمینه موفق باشد .
۴ -عدم آموزش در خصوص الگوی
مصرف دلیل دیگر افول کتابخوانی در ایران است .دلیل اساسی رویگردانی ار
کتاب در ایران نبود بستر آموزشی و بها ندادن به مطالعات و تحقیقات خارج از
آموزشهای رسمی است.سیستم نمرهای و مدرک محوری به جای ارتقای آگاهی و
تخصص باعث شده که حتی بسیاری از فارغ التحصیلان دانشگاهی در رشتهای مربوطه
خود هیچ توانایی و خلاقیتی خارج از آموزشهای رسمی نداشته باشند .
شرایط
آموزش در دانشگاههای ما به گونهای است که دانشجویان بیشتر به جزوهنویسی
و مطالعه و رجوع کمتر به کتاب سوق پیدا میکنند. برغم توسعه کمی بخش آموزش
عالی در سالهای اخیر، این حوزه به لحاظ کیفی افت داشته است و این افت را
میتوان در مطالعه کمتر کتاب توسط دانشجویان مشاهده کرد.
5 - کتاب کالایی است که حداقل تبلیغات در موردآن انجام میشود. درباره همه مسائل ارقام نجومی برای تبلیغات خرج میشود. از رب گوجهفرنگی گرفته تا سینمای مردم پسند، میلیونها و گاهی میلیاردها تومان پول برای تبلیغات این موارد خرج میشود، ولی متاسفانه در مورد کتاب این اتفاق نمیافتد. متاسفانه در جامعه ما بر روی کالاهایی که از راه قاچاق وارد میشود، تبلیغات بهتری انجام میدهند تا کتابی که خود وزارت ارشاد مجوز چاپ آن را داده و برای اعتلای فرهنگ جامعه چاپ شده است. به عنوان مثال یک هفته بعد از این که لوحهای فشرده «لوسآنجلسی» منتشر میشود، به دلیل تبلیغات خوبی که آنها دارند، در تمامی روستاهای ما مردم استفاده میکنند، اما ما نمیتوانیم حتی کتابهای خود را تبلیغ کنیم.
۶- بحران کنونی کتاب از روشن نبودن سیاستهای چاپ و نشر ناشی میشود، اما بحران مخاطب متأسفانه همیشه وجود داشته است و هر بحرانی که در این میان به وجود آید، بحران مخاطب را بیشتر و وضعیت آن را وخیمتر میکند.
مسالهای که در بحران مخاطب قابل توجه است، قصه کتابهایی انبوهی است که بدون این که مخاطب داشته باشد به بازار سرازیر میشود و این به بازار کتاب خیلی ضربه میزند. یعنی این تولید انبوه باعث سردرگم شدن مخاطب میشود. فعالیت نویسندگان و مترجمانی که حرفهای نیستند و در این عرصه ماندگار نمیشوند باعث میشود به بحران مخاطب دامن زده شود خیلی از ناشران اگر اثر ارزشمندی را چاپ میکنند صرفا هدف آنها چاپ کردن کتاب است و ارزشمند بودن آن کتاب برایشان اهمیتی ندارد. در نتیجه وقتی خواننده آثار دلخواه خود را در بازار کتاب پیدا نمیکند از کل بازار دلسرد میشود برای بهبود این وضعیت، در درجه اول دولت باید سوبسیدهای خود را در زمینه چاپ و نشر کتاب قطع کند. به دلیل این که این سوبسیدها باعث می شوند افرادی وارد این کار شوند که اصلا اهل این کار نیستند و وقتی افراد غیرحرفهای با اهداف غیرفرهنگی جذب این کار میشوند، نتیجهاش غیر از فاجعه چیز دیگری نیست. زیرا آنها فقط به فکر منافع خودشان هستند و دنبال این نیستند که کار با کیفیت انجام دهند.
۷ - عدم نگارش کتاب بر اساس نیاز جامعه و مخاطبان از دیگر دلایل افول کتابخوانی است .کتابهای تولیدی در ایران تنها مصرف داخلی دارد و عملا قابل عرضه به مجامع بینالمللی نیست، به این علت، نویسندگان ما هم انگیزهای برای پرداختن به موضوعات بیرونی ندارند.
در غرب چیزی به نام «صنعت نشر» وجود دارد و کتاب به معنای واقعی کلمه تولید میشود،اما در ایران هر نویسندهای به سلایق خود پاسخ می دهد تا اینکه به سفارش اجتماعی خود پاسخ دهد. بنابراین هر کتابی در ایران تولید میشود که تنها فروش کند و یا در تاریخ بماند.استقبال از کتاب متناسب با افزایش جمعیت و حتی بیش از آن بالا رفته. اگر انتقادی هست باید آن را متوجه ناشران کرد، زیرا صنعت نشر نتوانسته به اشتیاق مردم پاسخ بگوید. باید بازار کتاب را شناخت و به تقاضای مشتری احترام گذاشت. متأسفانه کتاب های مورد علاقه مردم کمتر ارائه می شود، و به طور کلی کتاب با کیفیت بد ارائه می شود. تجربه نشان داده است که اگر کتاب های خوب انتخاب شود و با کیفیت مناسب به بازار بیاید، حتما مورد استقبال قرار می گیرد.
۸ - اگر سطح مطالعه در کشورمان پایین است، به خاطر این است که خوانندگان از آن چه مطالعه میکنند، لذت نمیبرند. برای اینکه متن به خوانند لذت مطالعه بدهد، باید خلاق باشد؛ یکی از راههای آن هم مشارکت خلاق خواننده در کار نویسنده است. در سیستم سنتی و مدرسههای علمیه و مکتبها خواننده حق مباحثه داشت. بههمین دلیل هم هست که اغلب کتابهای قدیمی ما حاشیهنویسی شدهاند؛ یعنی دخالت شخص خواننده در متن کتابی که میخواند. جالب این است که در بسیاری موارد حاشیهها بیشتر از خود اثر مورد توجه قرار گرفته است. یک گوشه نشستن و خواندن شاید کمی لذت مطالعه را به خواننده بدهد، ولی لذت دخالت در متن و کار نویسنده را به او نمیدهد. مسلما اگر نویسندگان و شاعران ما بهسمت تولید چنین کارهایی بروند، لذت مطالعه و بهدنبال آن میزان مطالعه بیشتر خواهد شد.