چالوس

چالوس

بزرگترین مرجع معرفی نقاط دیدنی و تفریحی برای مسافرت و گردش
چالوس

چالوس

بزرگترین مرجع معرفی نقاط دیدنی و تفریحی برای مسافرت و گردش

ثروت اندوزی ترامپ با دست کاری نتایج بازی های جام جهانی


در این جام جهانی ترامپ همون بلایی که سر کریپتو آورد رو هم  سر فوتبال  آورد 
همه بازی ها نتایجش از قبل مشخص شده است این جام
و ترامپ پولی از این جام جهانی کشیده بیرون که هیچ کسی نکشیده….

در  سال های پیش دست انسانی در کار نبود ولی امسال ترامپ بود
و دونه دونه بازی ها رو مشخص کرد
و پولی از سایت های شرط بندی به جیب خانوادش رفته که بی سابقه است .

دلیل ؛ ولت های اریک ترامپ که دقیقا پس از پایان هر بازی پول های وحشتناکی واردش میشه .

وقتی ناراحت هستید، فوراً دنبال سرکوب غم نباشید بلکه ...


سونات پیانو و ویولن
آهنگساز: موتسارت
1778 میلادی

آنچه می‌شنوید موسیقی مورد علاقه آلبرت اینشتین است، یک اثر منحصربفرد در آثار موتسارت؛ تنها سوناتی که در کلید می مینور نوشت.

اما چه باید یاد گرفت؟

این تنها سونات ویولن و پیانوی موتسارت در گام می مینور (E minor) است.
موتسارت معمولاً در گام‌های ماژور می‌نوشت؛ گام‌هایی که روشن، متعادل و سرشار از امید هستند. اما می مینور برای او رنگی از اندوه، اضطراب و تأمل داشت. او در کل آثارش تنها در موارد معدودی از این گام استفاده کرده است.

در چه شرایطی نوشته شد؟

سال ۱۷۷۸ یکی از تلخ‌ترین سال‌های زندگی موتسارت بود.
او همراه مادرش به پاریس سفر کرده بود تا موقعیت شغلی مناسبی پیدا کند، اما تقریباً همه چیز برخلاف انتظارش پیش رفت:

نتوانست شغل مناسبی پیدا کند.
از فضای موسیقی پاریس ناامید شد.
مشکلات مالی شدیدی داشت.
رابطه عاطفی‌اش با Aloysia Weber به شکست انجامید.
و مهم‌تر از همه، مادرش، Anna Maria Mozart، در همان سفر در پاریس از دنیا رفت.

بسیاری از موسیقی‌شناسان معتقدند این سونات بازتاب مستقیم همین دوران تاریک زندگی اوست.


اما کاربردش در زندگی چیست ؟
بلوغ یعنی حذف تنش نیست؛ سازمان‌دهی تنش است

بیشتر انسان‌ها زندگی خوب را با زندگی بدون اضطراب، تعارض، شکست یا ابهام اشتباه می‌گیرند. اما این سونات به‌طور ضمنی چیز دیگری می‌گوید:

زیبایی از نبود تنش به وجود نمی‌آید؛ از قرار گرفتن تنش در یک ساختار معنادار به وجود می‌آید.
در موسیقی، نت‌های ناپایدار، جمله‌های ناتمام و فاصله از مرکز تونال نوعی انتظار ایجاد می‌کنند. مغز دائماً حدس می‌زند نت بعدی چیست، جمله کجا می‌رود و چه زمانی ثبات بازمی‌گردد. نظریه‌های «پردازش پیش‌بینانه» توضیح می‌دهند که بخش مهمی از ادراک موسیقی از تعامل میان انتظار، خطای پیش‌بینی و اصلاح مدل ذهنی ساخته می‌شود. موسیقیِ کاملاً قابل‌پیش‌بینی خسته‌کننده است و موسیقیِ کاملاً تصادفی ممکن است بی‌معنا به نظر برسد؛ درگیری عمیق معمولاً در ناحیه‌ای میان نظم و غافل‌گیری شکل می‌گیرد. 

کاربرد در زندگی

در یک بحران، هدف همیشه این نیست که فوراً ناراحتی را از بین ببریم. هدف اولیه می‌تواند این باشد که برای ناراحتی شکل، زمان، زبان و مرز ایجاد کنیم.

مثلاً در معامله‌گری، یک ضرر زمانی مخرب‌تر می‌شود که:
با هویت شخصی شما ترکیب شود؛
بدون تحلیل باقی بماند؛
باعث تصمیم‌های جبرانی و انتقام‌گونه شود؛
و به مجموعه‌ای از رفتارهای بی‌ساختار تبدیل شود.

اما همان ضرر وقتی در ساختاری مثل ژورنال معاملاتی، محدودیت ریسک، تحلیل خطا و توقف زمانی قرار می‌گیرد، از «آشوب روانی» به «اطلاعات قابل یادگیری» تبدیل می‌شود.

درس موتسارت این نیست که تنش نداشته باش؛ بلکه این است که تنش را آهنگ‌سازی کن


ش


این قطعه خیلی سریع به شادی مصنوعی پناه نمی‌برد. تم روشن‌تر موومان اول، فضای اصلی را پاک نمی‌کند. اندوه باقی می‌ماند، اما به شکل‌های مختلف بازپردازی می‌شود.

این نکته از نظر روان‌شناسی عمیق است. تنظیم هیجان با سرکوب هیجان تفاوت دارد:

سرکوب: نباید این احساس را داشته باشم.
غرق‌شدن: من چیزی جز این احساس نیستم.
تنظیم: این احساس اکنون در من وجود دارد، اما تمام واقعیت من نیست.

پژوهش درباره «لذت موسیقی غمگین» نشان می‌دهد که موسیقی می‌تواند اندوه را در یک محیط امن، محدود و زیباشناختی بازنمایی کند. شنونده بدون قرار گرفتن در خطر واقعی، حالت‌هایی مانند فقدان، دلتنگی و آسیب‌پذیری را تجربه می‌کند. این فرایند برای برخی افراد می‌تواند موجب تسلی، تنظیم خلق و احساس فهمیده‌شدن شود. 


کاربرد در زندگی

وقتی ناراحت هستید، فوراً از خود نپرسید:
چگونه این احساس را حذف کنم؟
ابتدا بپرسید:
این احساس حامل چه اطلاعاتی است؟

ممکن است اضطراب بگوید آمادگی کافی نداری؛ 

خشم بگوید مرزی نقض شده؛

 اندوه بگوید چیزی برایت ارزشمند بوده؛

 حسادت بگوید خواسته‌ای انکارشده داری.


احساس، فرمان نیست؛ اما داده است.

موتسارت اندوه را به تصمیم عجولانه تبدیل نمی‌کند. آن را به جمله موسیقایی تبدیل می‌کند. در زندگی نیز می‌توان هیجان را پیش از آنکه به رفتار تبدیل شود، به مشاهده، کلمه، معنا و انتخاب تبدیل کرد.

امید واقعی جایگزین تاریکی نمی‌شود؛ درون آن ساخته می‌شود

در بخش میانی موومان دوم، حرکت از می‌مینور به می‌ماژور مانند گشوده‌شدن پنجره‌ای در فضای بسته است. اما نکته مهم این است که قطعه برای همیشه در ماژور باقی نمی‌ماند. روشنایی ظاهر می‌شود، تجربه می‌شود و سپس موسیقی به جهان اولیه بازمی‌گردد. 

این ساختار با خوش‌بینی ساده‌لوحانه تفاوت دارد.

○ خوش‌بینی ساده‌لوحانه می‌گوید:
همه‌چیز خوب است.



○ امید بالغ می‌گوید:
همه‌چیز خوب نیست، اما هنوز امکان جهت، معنا و حرکت وجود دارد.
امید بالغ، واقعیت منفی را انکار نمی‌کند. امید، ظرفیت دیدن امکان در دل محدودیت است.

● کاربرد در کسب‌وکار و تصمیم‌گیری

در مدیریت بحران، دو خطای متقارن وجود دارد:
۱_  فاجعه‌سازی: همه‌چیز تمام شده است.
۲_  انکار: مشکلی وجود ندارد.



مدیر بالغ مانند همین سونات عمل می‌کند:
۱_ ابتدا واقعیت تاریک را می‌بیند؛
۲_ آن را دقیق نام‌گذاری می‌کند؛
۳_ یک فضای محدود برای امکان پیدا می‌کند؛
۴_ اما با دیدن آن امکان، خطر اصلی را فراموش نمی‌کند.

یعنی میان «دیدن فرصت» و «نادیده‌گرفتن ریسک» تفاوت می‌گذارد.

نمایش جنگ برای گمراهی افکار جهانی

 حد گاو بندی جایی است که 

نه پروازی لغو میشه

نه هیچی 

پول بلوکه شده ای وجود نداره 

همه اینا رو سال ها کشور های غربی خوردن

الان به بهانه حمله ایران 

ترامپ کشور  های عربی رو 

تخلیه مالی میکنه 

به ایران پول میده



به جد میگم این حجم از احمق فرض شدن مردم دنیا در دنیا بی سابقه است …


مثلا تانکر های نفت عربستان که مورد اصابت قرار گرفته برای دشمن بن سلمان تو دربار شون هستش 

خب این وسط نفع همه رو دارن انجام میدن طرفین

اسمش جنگه ؟




 دست از بازی با اعصاب و روان مردم بردارید خواهشا 

بخدا  یک ساله کشیدن 

از اتفاق ها کافی است




 دقت کرده باشید یه خیر جنگ من منتشر نمیکنم 

چرا ؟


اعصاب و روان شما ارزش بیشتری داره 

نکنید با خودتون و روان و زندگی تون 

زندگی کنید

سندرم شهرزاد،

من سال‌ها پیش با در نظر گرفتن سرنوشت دوشیزه‌ای زیبا که شب‌ها همدم شاه بود، امّا هر روزش را با ترس از اعدام سپری می‌کرد، این دسته از نشانگان را «سندرم شهرزاد» نامیدم.

 شهرزاد شخصیتی افسانه‌ای‌ست که با ترس قطع شدن گردنش زندگی می‌کند. شهریار که از همسرش خیانت دیده بود، هر صبح با کشتن باکرۀ جوانی که شب را با او گذرانده بود، بر احساس حقارتش غلبه می‌کند. تمام ذهن شهریار درگیر تصویر زن به مثابه خیانتکار بود که می‌توانست او را در برابر درباریان تحقیر کند. او هیچ راه‌حلی جز نابود کردن تمام زنان برای جبران این شکست نمی‌بیند، تا مبادا یکی از آن‌ها او را دوباره در معرض درماندگی و اختگی‌اش قرار دهد. شهرزاد با هزارویک داستان، صدا و خردش، موفق می‌شود از حکم اعدام فرار کند و یک روز دیگر زنده بماند تا هر روز بتواند برای داستانی که شب قبل ناتمام گذاشته بود پایانی آماده کند. در خوانش خود می‌بینیم که او کنجکاوی این کودک‌مرد را برمی‌انگیزد؛ مردی که در اجبارش به کشتن میان یک زن و زن بعدی تمایزی نمی‌گذارد. او همان کاری را می‌کند که یک مادر عاشق هنگام خواب برای کم کردن نگرانی‌های فرزندش انجام می‌دهد؛ او دنیایی از فانتزی و هنر می‌آفریند. موفق می‌شود خود را از تصویر اخته‌کنندۀ ساحره جدا کند و راهی برای خارج کردن این کودک (پادشاه) از کابوس تکراری‌اش بیابد. بدین ترتیب، تمایل پادشاه به عمل در فرایندی رؤیاگونه به واژه‌ها بدل می‌شود، چه داستان‌های شهرزاد صدها شخصیت خیالی را جایگزین واقعیت محدود او می‌کند. پادشاه، کودکی خونخوار که نیرومند شده، از طریق تجربیات، خرد و انسانیت این شخصیت‌ها دوباره خنده و اندوه را می‌آموزد و بار دیگر به ارزش زندگی، واژگان، شعر و عشق پی می‌برد. 

  ادامه مطلب ...

مبارزه ی دو گرگ

در وجود هر انسان،

همیشه مبارزه ایی وجود دارد

مانند ، مبارزه ی دو گرگ!


که یکی از گرگها سمبل بدیها

مثل، حسد، غرور، شهوت، تکبر، وخود خواهی


و دیگری

سمبل مهربانی، عشق، امید، وحقیقت است.


ث کدام گرگ پیروز می شود؟


گرگی که تو به آن غذا می دهی ....