سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط میشود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه اشعار او از غزل و فصیده و قطعه و رباعی حدود ده الی یازده هزار بیت است. وی ارادتی وافر به سعدی داشته و بین آن دو مکاتباتی نیز بوده است. این شاعر بزرگوار در سال ۷۴۹ هجری در یکی از خانقاه های آقسرا وفات یافت.
غزلهای سیف که شاید بیشتر متمایل به آنهاست، عادتاً وقف بر موعظهها و انتقادهای اجتماعی و بیان حقیقتهای عرفانیاست و به شاعران دیگر نیز سفارش میکنند که از مدیحهگویی پرهیز کنند و قناعت پیشه کنند یا طبع خود را به غزلگویی و ستایش معشوق و یا وعظ و اندرز بگمارند.
بیان نقیصههای اجتماعی و برشمردن زشتیها و پلیدیهای طبقهٔ فاسد جامعه، در اشعار سیف دیده میشود. این نقدهای صریح و جدّی، خالی از هزل و مطایبهاست. سیف فرغانی مسلمان و از اهل سنت در فقه مذهب حنفی داشت؛ در عین حال از قدیمترین سخنورانیاست که در مرثیهٔ شهیدان کربلا شعر گفتهاست. این قصیده، یکی از معروفترین واکنشهای اجتماعی اوست که در زمان حملهٔ مغولها به ایران سروده شده است.
قصیدهٔ او که با مصرع «هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد» آغاز میشود ،این شعر را خطاب به مغولان که از ظلم و جورشان به تنگ آمده بود سرود ، گویند پس از سرودن این شعر کشته شد .... با هم بخوانیم و یادی از سیف فرغانی و جور مغولان کنیم .
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان! به نیکی خواهم دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد سیف فرغانی

مدیرعامل در حالیکه سرش را به زیر انداخته بود، لبخندی زد و از کارگر دور شد.از هفته بعد، به دستور مدیرعامل، غذای کارگران در کارخانه های وابسته به شرکت او، رایگان شد.
نام این مرد “حاج محمود خیامی” و شرکت او ایران ناسیونال سابق یا همان “ایران خودرو” بود.
و چه بسیار که بر سر سفره ای که او پهن کرده بود نشستند و هیچ از او نیاموختند، و البته چه بسیار کسانی که حتی نان از سفره مردم ربودند...
خیامی دارای چند نشان و لقب از مراجع غربی است، از جمله:
CBE «فرماندهِ رتبۀ امپراتوری بریتانیا»
نشان KSS یا «سنکت سیلوستر» (نشان رتبه پنجم کلیسای کاتولیک) و همچنین «Royal Order of Francis I»

بندر نوشهر قدیمی ترین بندر وبی نظیرترین موقعیت را ازنظر فنی وسرزمینی درحاشیه جنوبی خزرراداراست.نزدیکترین بندر به پایتحت ونزدیکتر ین فرودگاه به تهران درشهربندری نوشهر قرارداده ولی متاسفانه نگاه تبعیض آلود درمازندران ریشه درتاریخ دارد ومازندران ازنگاه مرکزنشینان نه شرق دارد نه غرب. واین نتیجه کارکرد درطول دهه ها ست که بر مازندران سایه افکنده..
نمونه این کارکرد ونتیجه آنرا میتوان دراستان گلستان قبل از ازاستقلال که بخش وسیعی ازمازندران راتشکیل میداده ونقش بی نظیری در توان تولید صنعتی وکشاورزی مازندران داشته اما درقدرت وتخصیص امکانات به اندازه نقش آن برخوردار نبوده و رشد دودهه بعنوان استان مستقل رانمیتوان با چندین دهه که بخشی ازمازندران بود را مقایسه کرد.
امروزغرب مازندران ازمحمود آباد تا ابتدای مرزگیلان بسان یک بخشی جدا مانده از مازندران دیده میشود وکسی هم بررسی نکرد چرا مردم غرب مازندران نجوای استقلا ل را سرداده ودر همه دولتها اولین واصلی ترین مطالبه آنها استانی مستقل درغرب مازندران بوده ویک مقایسه ساده درتوزیع سرانه زیرساخت های شهری مثل راه انرژی ومراکز آموزشی وبهداشتی وصنعتی ودانشکاهی وسیاسی نشان ازفاصله نجومی بین این نسبتها در غرب بامرکز استان است. .
یک مثال ساده در ساخت کمربندی درشهرهای غرب استان است وباتوجه به اینکه سالانه دهامیلیون نفرگردشگر درغرب تردد میکنند ولی شهرهای آن فاقد یک رینگ شهری هستند ودر ایام تعطیل واعیاد ترافیک غیر قابل باور ایجاد میشود ودیگر حاده چالوس کرج که کوتاه ترین راه زمینی ازتهران به جنگل هیرکانی وساحل دریای خزر است ولی این جاده همان راهی است که بیش از نود سال پیش ساخته شده وزمانی که ایران ده میلیون جمیعت داشت وهنوز هم باهمان ابعاد اصلی مورداستفاده قرار میگیرد این در حالی است که جاده هراز وفیروزکوه بودجه سالانه وامکانات آن چند برابر است البته درستش همینطور است ولی جاده کندوان امکانات یک راهدار ی با حداقل استاندارد های لازم راهم ندارد و نیز سیل اخیر که بخش اعظم آنرا تخریب کرد هنوز ترمیم نشده درصورتیکه مشابه این اتفاق در هراز وفیروزکو ه هم افتاد وتمام نیروهای استان بسیج شدن وکم ترین زمان بهسازی شد وتعریض وتوسعه آنها بدون فوت وقت درحال انجامه ودرستش اینه ولی درجاده چالوس نه تعریض نه توسعه ونه ترمیم ونگهداری.

آیا حق مردم نجیب واصیل وفادار منطقه این است؟
شما به مشارکت مردم منطقه درهمه فعالیتهای مدنی نگاه کنید که اگر دوبرابر متوسط کشور نباشد کمتر نیست. درسال نودودو اولین همایش دکتر روحانی در مازندران در غرب بود که بی نظیرترین درکشور بود وتقریبا شوک تبلیغاتی کشور از غرب مازندران بود وبه دلیل حضور مسافران ازاقصی نقاط کشور درصد حضور درانتخابات بالاترین درکشور ویک صدوبیست درصد بود.
ولی متاسفانه سهم این مردم درقدرت منابع مالی کمترین دراستان است وبا نگاهی به ردیف بودجه استان ونبود ردیف برای توسعه زیرساخت های شهری وروستای غرب ودکنار آن بهرهمندی چندین برابر در دیگرنقاط استان بود والبته باید نداشتن اشراف وچشم انداز درنمایندگاان ومدیران منطقه راهم چاشنی آن کرد واگر اراده استان نشینان براین منوال باشد قطعا بهره ما ازاین دولت هم چیزی جز پسرفت وخوشبینانه ترین حالت ایستا نخواهد بود.
ما با سطح مطالبات رو درحد ملی ارتقا دهیم ونبایستی به انجام وتحقق خواسته هایمان دراستان راداشته باشیم کما اینکه تاکنون هیچ اقدامی وکاری بزرگ برای منطقه ازاستان صورت نگرفته وقطعا منبعد هم نخواهد گرفت وبرای بهرهمندی از فرایند توسعه موزون بسان دیگر مناطق استان باید صدای ما به مقامات ملی برسد ولاغیر وجزاین نبایدانتظار کاری درخور هزاره سوم برای منطقه داشت.

ﻧﺎﻡ ﻗﺪﯾﻢ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ. ایا اسم قدیم شهرتان را میدانی
ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ = ﺍﺳﭙﺎﻧﻪ – ﺳﭙﺎﻫﺎﻥ - ﺟﯽ
میانشهر = میانده - شهر صور
ﺁﺑﺎﺩﺍﻥ = ﻋﺒﺎﺩﺍﻥ
آباده=آوادیجه _ آپاتیه
ﺍﺭﺩﺑﯿﻞ = ﺑﺎﺭﺍﻥ ﭘﯿﺮﻭﺯ
ﺍﺳﻔﺮﺍﯾﻦ = ﻣﯿﺎﻥ ﺁﺑﺎﺩ
ایوان غرب= جوی زر ، باغشاه
اشکنان = سودابگرد
ﺍﻧﺰﻟﯽ = ﺑﻨﺪﺭ ﭘﻬﻠﻮﯼ
ﺍﻫﺮ = ﺍﺭﺳﺒﺎﺭﺍﻥ
ﺍﯾﺬﻩ = ﻣﺎﻝ ﺍﻣﯿﺮ
ﺍﯾﻼﻡ = ﺣﺴﯿﻦ ﺁﺑﺎﺩ ﭘﺸﺖ ﮐﻮﻩ
ﺍﻫﻮﺍﺯ = ﻧﺎﺻﺮﯼ
ﺁﺫﺭﺷﻬﺮ = ﺩﻫﺨﻮﺍﺭﻗﺎﻥ
ﺁﻣﻞ = ﻣﺤﻤﻮﺩﺁﺑﺎﺩ
ﺍﺭﺍﮎ = ﻋﺮﺍﻕ ﻋﺠﻢ - ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺁﺑﺎﺩ
ﺍﻧﺪﯾﻤﺸﮏ = ﺻﺎﻟﺢ ﺁﺑﺎﺩ
ﺍﯾﺮﺍﻧﺸﻬﺮ = پهره
ﺍﺭﻭﻣﯿﻪ = ﺭﺿﺎﺋﯿﻪ
ﺑﺠﻨﻮﺭﺩ = ﺑﯿﮋﻧﮕﺮﺩ - ﭼﺮﻣﻐﺎﻥ
ﺑﺮﺩﺳﯿﺮ = ﻣﺸﯿﺰ
ﺑﻬﺒﻬﺎﻥ = ﮐﻮﺭﻩ ﻗﺒﺎﺩ
ﺑﻮﺷﻬﺮ = ﺭﯼ ﺷﻬﺮ
ﺑﺎﺑﻞ = ﺑﺎﺭ ﻓﺮﻭﺷﺎﻥ
ﺑﺎﺑﻠﺴﺮ = ﻣﺸﻬﺪ ﺳﺮ
ﺑﻨﺪﺭ ﺍﻣﺎﻡ = ﺑﻨﺪﺭ ﺷﺎﻫﭙﻮﺭ
ﺑﻨﺪﺭ ﺗﺮﮐﻤﻦ = ﺑﻨﺪﺭ ﺷﺎﻩ
ﺑﻨﺪﺭ ﻋﺒﺎﺱ = ﮔﻤﺒﺮﻭﻥ
ﺑﻬﺸﻬﺮ = ﺍﺷﺮﻑ
ﺑﯿﺮﺟﻨﺪ = ﻣﻬﺴﺘﺎﻥ
ﺑﯿﺠﺎﺭ = ﮔﺮﻭﺱ
ﭘﺎﻭﻩ = ﺍﻭﺭﺍﻣﺎﻧﺎﺕ
ﭘﻠﺪﺧﺘﺮ = ﭘﺎﭘﯿﻞ
ﭘﻠﺪﺷﺖ = ﻋﺮﺏ ﻣﺎﮐﻮ
ﭘﯿﺮﺍﻧﺸﻬﺮ = ﺧﺎﻧﻪ
ﺗﺎﮐﺴﺘﺎﻥ = ﺿﯿﺎﺀﺁﺑﺎﺩ
ﺗﺎﯾﺒﺎﺩ = ﺑﺎﺧﺰﺭ
ﺗﺒﺮﯾﺰ = ﺩﺍﻭﺭﯾﮋ
ﺗﻨﮑﺎﺑﻦ = ﺷﻬﺴﻮﺍﺭ
ﺟﯿﺮﻓﺖ = ﺳﺒﺰﻭﺍﺭﺍﻥ
جهرم=گهرم
ﭼﻨﺎﺭﺍﻥ = ﺭﺍﺩﮐﺎﻥ
ﺧﺪﺍﺑﻨﺪﻩ = ﻗﯿﺪﺍﺭ
ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ = ﻣﺤﻤﺮﻩ
ﺧﻠﺨﺎﻝ = ﻫﺮﻭﺁﺑﺎﺩ
ﺧﻮﯼ = ﺳﻮﻟﺪﻭﺯ داراب= دارابگرد.. قدیمیترین شهر هخامنش
ﺩﺍﻣﻐﺎﻥ = ﺻﺪ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ
ﺩﺭﻩ ﺷﻬﺮ = ﺑﺪﺭﻩ
ﺩﺭﻩ ﮔﺰ = ﻣﺤﻤﻮﺩﺁﺑﺎﺩ
ﺩﺯﻓﻮﻝ = ﺩﮊﭘﻞ
ﺩﺳﺘﮕﺮﺩ = ﺧﻠﺠﺴﺘﺎﻥ
ﺩﺷﺖ ﺁﺯﺍﺩﮔﺎﻥ = ﺳﻮﺳﻨﮕﺮﺩ - ﺩﺷﺖ
دهدشت=بلادشاهپور
ﺩﻭﺩﺍﻧﮕﻪ = ﮐﻬﻨﻪ ﺩﻩ
ﺩﯾﻮﺍﻧﺪﺭﻩ = ﻣﯿﺮﺍﻧﺸﺎﻩ
ﻣﯿﺸﺎﻥ = ﻫﻔﺎﭼﯿﻪ
ﺭﺍﻣﺴﺮ = ﺳﺨﺖ ﺳﺮ
ﺭﺷﺖ = ﺑﯿﻪ ﭘﺲ
ﺭﯼ = ﺭﺍﻗﺲ - ﺭﮐﺲ
ﺯﺍﻫﺪﺍﻥ = ﺩﺯﺩﺍﺏ
ﺯﻧﺠﺎﻥ = ﺧﻤﺴﻪ
ﺳﺎﺭﯼ = ﻃﻮﺳﺎﻥ ﺳﺎﺭﺩﻭﺋﯿﻪ = ﺍﺳﻔﻨﺪﻗﻪ ﺟﯿﺮﻓﺖ....
ﺳﺒﺰﻭﺍﺭ = ﺑﯿﻬﻖ
ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺁﺑﺎﺩ = ﺣﺎﺟﯽ ﺁﺑﺎﺩ
ﺳﻠﻤﺎﺱ = ﺷﺎﭘﻮﺭ
ﺳﻤﻨﺎﻥ = ﻗﻮﻣﺲ
ﺳﻨﻨﺪﺝ = ﺳﻨﻪ ﺩﮊ
ﺷﺎﺩﮔﺎﻥ = ﻓﻼﺣﯿﻪ
ﺷﺎﻩ ﺁﺑﺎﺩ = ﻏﺮﺏ ﻫﺎﺭﻭﻥ ﺁﺑﺎﺩ
ﺷﻤﯿﺮﺍﻧﺎﺕ = ﺗﺠﺮﯾﺶ
ﺷﻬﺮ ﮐﺮﺩ = ﺩﻩ ﮐﺮﺩ
ﺷﻬﺪﺍﺩ = ﺧﺒﯿﺾ
ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ = ﻋﻠﯿﺸﺎﻩ ﻋﻮﺽ
شیراز = شیران آز
ﻃﺎﺭﻡ ﺳﻔﻠﯽ = ﺳﯿﺮﺩﺍﻥ
ﻃﺎﺭﻡ ﻋﻠﯿﺎ = ﺟﻮﺭﺯﻕ
ﻃﺎﻟﻘﺎﻥ = ﺷﻬﺮﮎ
ﻃﺒﺲ = ﮔﻠﺸﻦ
ﻋﻠﯽ ﺁﺑﺎﺩ = ﺷﺎﻫﯽ
ﻓﺮﺩﻭﺱ = ﺗﻮﻥ
ﻓﺮﯾﺪﻥ = ﺩﺍﺭﺍﻥ
فسا = پسا
ﻗﺎﺋﻢ ﺷﻬﺮ = ﺷﺎﻫﯽ -ﻋﻠﯽ ﺁﺑﺎﺩ
ﻗﺮﻭﻩ = ﯾﯿﻼﻕ
ﻗﺰﻭﯾﻦ = ﮐﮋﯾﻦ
ﻗﻤﺸﻪ = ﺷﻬﺮﺿﺎ
ﻗﻢ = ﮐﻤﻨﺪﺍﻥ
ﻗﻮﭼﺎﻥ = ﺧﯿﺒﻮ ﺷﺎﻩ
ﮐﺎﺯﺭﻭﻥ ﺷﻬﺮ = ﺷﺎﻫﭙﻮﺭ
ﮐﺎﺷﻤﺮ =
ﮐﺮﻣﺎﻥ = ﮐﻮﺍﺷﯿﺮ
ﮐﺮﻣﺎﻧﺸﺎﻩ = ﮐﺎﻣﺒﺎﺩﻥ
ﮐﻼﺭﺩﺷﺖ = ﺣﺴﻦ ﮐﯿﻒ
ﮐﻼﻟﻪ = ﮐﻮﮐﻼﻥ
ﮐﻠﯿﺒﺮ = ﺑﺮﺑﺮ
گچساران = کاروانسرا
ﮔﺮﮔﺎﻥ = ﺍﺳﺘﺮ ﺁﺑﺎﺩ
ﮔﺮﻣﺴﺎﺭ = ﻗﺸﻼﻕ
ﮔﻨﺒﺪ ﮐﺎﻭﻭﺱ = ﺩﺷﺖ ﮔﺮﮔﺎﻥ
ﻻﺭﯾﺠﺎﻥ = ﺭﯾﻨﻪ ﺁﻣﻞ
ﻻﻫﯿﺠﺎﻥ = ﺭﯾﻪ
ﻟﻨﺠﺎﻥ = ﻓﻼﻭﺭﺟﺎﻥ
ﻟﻮﺍﺳﺎﻧﺎﺕ = ﮐﻠﻨﺪﻭﮎ
ﻣﺮﯾﻮﺍﻥ = ﺩﮊﺷﺎﻫﭙﻮﺭ
ﻣﻼﯾﺮ = ﺩﻭﻟﺖ ﺁﺑﺎﺩ
ﻣﻠﮑﺎﻥ = ﻣﻠﮏ ﮐﻨﺪﯼ
ﻣﺸﮑﯿﻦ ﺷﻬﺮ = ﺧﯿﺎﻭ
ﻣﻤﺴﻨﯽ = ﻧﻮﺭﺁﺑﺎﺩ
ﻣﯿﺎﻧﻪ = ﻣﯿﺎﻧﺞ
ﻧﻮﺭ = ﺳﻮﻟﺪﻩ
ﻧﻬﺒﻨﺪﺍﻥ = ﺷﻮﺳﻒ
نیریز=نیزه ریز(سلاح خانه کوروش کبیر)محل ساخت نیزه
ﻧﯿﮑﺸﻬﺮ = ﻗﺼﺮ ﻗﻨﺪ
ﻧﻮﺷﻬﺮ = ﺧﻮﺍچک
ﻫﺸﺘﺮﻭﺩ = ﺁﺫﺭﺍﻥ
ﻫﻤﺪﺍﻥ = ﻫﮑﻤﺘﺎﻧﻪ - ﺍﮐﺒﺎﺗﺎﻥ
ﻫﺎﺩﯼ ﺷﻬﺮ = ﻋﻠﻤﺪﺍﺭ ﮔرگر
ﻫﺸﺘﭙﺮ = ﺍﻣﯿﺮﺁﺑﺎﺩ ﺩﺍﻣﻐﺎﻥ
ﻫﻮﯾﺰﻩ = ﺣﺬﯾﺮﻩ
ﯾﺎﺳﻮﺝ = ﺗﻞ ﺧﺴﺮﻭ
ﯾﺰﺩ = ایساتیس،گت
زابل=سگست
«« برقصان و برقص »»
گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست
چشمه ی آرامشم پایین ابروهای توست
خنده کن تا جای خون درمن عسل جاری کنی
بهترین محصول ها مخصوص کندوهای توست
فتنه ها افتاده بین روسری های سرت
خون به پا کردی، ببین! دعوا سرموهای توست
کار دنیا را بنازم که پر از وارونگی ست
یک پلنگ مدعی در دام آهوهای توست
فتح خواهم کرد روزی سرزمینت را اگر
لشکری آماده پشت برج و باروهای توست
شهر را دارد به هم می ریزد امشب ، جمع کن
سینه چاکی را که مست از زخم چاقوهای توست
کوک کن ، بردار سازت را ، برقصان وبرقص
زندگی آهنگ زیبای النگوهای توست
خوش به حال من که می میرم برایت اینهمه
مرگ امکانی به سمت نوشداروهای توست..
*******************************
معجزه یعنی:
وقتی که غرق در زندگی ، افکار ، دغدغه ها و گرفتاریهای خودت هستی…..
کسی آرام می اید ……
گوشه قلبت می نشیند……
بی هوا ساکن دلت میشود…
و بی توقع سر و سامانش می دهد…
بودنش مثل یک گرمای دلپذیر است….
وسط یخبندان زندگی….
دوست عجب امنیت خوبی است!!!!!
میتوان با او خودت باشی…..
میتوانی دردهایت را هر چقدر گران…
بی خجالت با او در میان بگذاری….
دوست انتخاب آزاد ماست….
دوست از هر نسبتی مبراست…
دوست معذوریت یا عادت و عرف نیست…
دوست سایگاه ارامی ست….
تا خستگی هایت را با او به در کنی….
دوست عجب
نعمتی است!!
*****************************
« داستان کوتاه بسیار زیبا »
یکی از روزها حیوانات جنگل دور هم جمع میشن تا مدرسهای درست کنن
خرگوش، پرنده، سنجاب و مارماهی شورای آموزشی مدرسه را تشکیل دادن .
خرگوش اصرار داشت که دویدن جزء برنامۀ درسی باشه پرنده معتقد بود که باید پرواز نیز گنجانده شود. مارماهی هم به آموزش شنا معتقد بود و سنجاب اصرار داشت که بالا رفتن از درخت نیز باید در زمرۀ آموزشهای مدرسه قرار بگیره شورای مدرسه با لحاظ کردن همۀ پیشنهادات دفترچۀ راهنمای تحصیلی مدرسه رو تهیه کرد و بعد قرار شد همۀ حیوانات همۀ درسها را یاد بگیرن
خرگوش در دویدن نمرۀ بیست گرفت اما بالا رفتن از درخت برایش دشوار بود و مرتب از پشت به زمین میخورد. دیری نگذشت که در اثر یکی از این سقوطها مغزش آسیب دید و قدرت دویدن را هم از دست داد و حالا بهجای نمرۀ بیست، ده میگرفت و در بالا رفتن از شاخۀ درختان هم نمرهاش از صفر بالاتر نمیرفت.
پرنده در پرواز عالی بود، اما نوبت به دویدن روی زمین که میرسید نمرۀ خوبی نمیگرفت، مرتب بالهایش میشکست و دیری نگذشت که در درس پرواز هم نمرهای بهتر از ده نصیب او نشد. در کار دویدن هم مرتب صفر میگرفت. صعود از تنۀ درختها هم برایش شاق بود.
جالب اینجاست که تنها مارماهی کند ذهن میتوانست درسهای مدرسه را تا حدودی انجام دهد و با نمرۀ ضعیف بالا برود.
اما مسئولین مدرسه خوشحال بودند که همۀ دانشآموزان، همۀ دروس را میخوانند.
ما به این داستان میخندیم اما واقعیتی است که وجود دارد. همۀ تلاش ما بر این است که همه را مثل هم کنیم. ... در حالی که وظیفۀ راستین آموزش، باید یاری رساندن به کودک باشد تا او منحصر به فرد بودن خود را کشف کند و به سوی تکامل خود یگانهاش پیش رود...
برداشتی از کتاب : زندگی عشق و دگر هیچ
نویسنده : لئو بوسکالیا،
مترجم : مهدی قراچه باغی
نشر : دایره
***************************
روان شناسی آنتروپولوژی
آدم سالم کیست؟
آدمی که با خودش و با آدمهاى اطرافش در حال جنگ و ستیز نیست، نتیجتاً حضورش به آدم انرژى میدهد.
بیشتر از اینکه انتقادگر باشد، مشوق است!
بیشتر از اینکه منفى باشد، مثبت است!
بیشتر از اینکه متکبر باشد، متواضع است!
بیشتر از اینکه بخواهد خودنمایى کند، دوست دارد در یک فضاى اشتراکى، دیگران را ببیند و همینطور خودش هم دیده شود!
با آدم سالم، شما بهترین بخش وجودتان بیرون میاد، یعنى از آن دسته آدمهایى نیستند که شما آماده میشوید که با آنها کشتى بگیرید!
آدم سالم زیباییها را میبیند و به زبان میاورد!
آدم سالم خوش خلق هستش، مزاح و طنز خوبى داره!
آدم سالم همانی است که میبینید، فى البداهه است!
خلاقیت دارد، برخوردش محترمانه است، حرمت شما حفظ میشود، میتوانید به او اعتماد کنید، احساس امنیت کنید!
آدم سالم کنترل نیاز ندارد، تحقیر نیاز ندارد، تسلط نیاز ندارد!
آدم سالم با مجموعه رفتارهایش به شما احساسى را میدهد که در حقیقت شما خود را مثبت تر و بهتر از آنی که هستید؛ میبینید!