چالوس

چالوس

بزرگترین مرجع معرفی نقاط دیدنی و تفریحی برای مسافرت و گردش
چالوس

چالوس

بزرگترین مرجع معرفی نقاط دیدنی و تفریحی برای مسافرت و گردش

قدرت دعای مادر !


ابویزید بسطامی را پرسیدند که این پایگاه به دعای مادر یافتی، این معروفی (شهرت) به چه یافتی؟

گفت: آن را هم به دعای مادر، که شبی مادر از من آب خواست. بنگریستم در خانه آب نبود، کوزه برداشتم.

به جوی رفتم آب بیاوردم.چون بر سر مادر آمدم، خوابش برده بود. با خود گفتم که اگر بیدارش کنم من بزهکار باشم. بایستادم تا مگر بیدار شود. تا بامداد بیدار شد.

سربلند کرد و گفت: چرا ایستاده ای؟ قصه بگفتم.

برخاست و نماز کرد و دست بر دعا برداشت و گفت: الهی چنان که این پسر مرا بزرگ و عزیز داشت، اندر میان خلق او را بزرگ و عزیز گردان.


منبع: مشرق

اصطلاح «جیک» و «بوک» چیست؟


برخی اصطلاحات یا عبارات در زبان فارسی به قدری کاربرد روزانه یافته اند که ما بدون توجه به معنای آنها در محاورات روزانه از آنها استفاده می کنیم.

به گزارش فرهنگ اصطلاحات فارسی، یکی از این عبارات «جیک و بوک» است و موارد کاربرد آن در مواقعی است که هرگاه دو یا چند نفر با یکدیگر اتفاق نظر داشته باشند و مهمات و مشکلات امور را با تشریک مساعی حل و فصل کنند در چنین موارد گفته می شود : جیک و بوکشان درست است و یا به اصطلاح دیگر می گویند جیک وبوکشان یکی است یعنی قبلا توافق کردند و می دانند چه می کنند. گاهی هم گفته می‌شود"جیک و پیک" که نادرست است.

این عبارت از آنجا وارد زبان فارسی شده که سابقا بازی سه قاپ از رایج ترین بازیها و تفریحات در میان برخی جوانان رایج بوده است و هم اکنون نیز در گوشه و کنار تهران معمول و متداول است. ظاهرا این بازی به قدری بین افراد رواج داشت که اصطلاحاتی از این بازی وارد زبان محاوره ای شده و در آن ماندگار شده است.

در این بازی فقط سه قاپ مورد استفاده قرار می گیرد وهر قاپ چهار گوشه غیر منظم دارد که یک طرف آن محدب و طرف دیگرو سطوح جانبی آن مقعر است .

در اصطلاح بازیکنان طرف محدب را «بوک» و طرف دیگر را که مقعر است «جیک» می گویند . از دو سطح جانبی مقعر هم طرف ناصاف سرکج را «اسب» و طرف مقابل را که قدری صاف است «خر» میگویند .

در بازی سه قاپ همیشه «اسب» با «جیک» و «خر» با «بوک» از لحاظ برد و باخت تناسب دارد یعنی هرگاه یکی «اسب» و دوتای دیگر «جیک» ، یا یکی «خر» و دوتای دیگر «بوک» بنشیند «قاپ» اندازه مبلغ خوانده را از طرف مقابل می برد . در غیر این صورت یعنی اگر یکی «اسب» ودوتای دیگر «بوک» ، و یا یکی «خر» و دوتای دیگر «جیک» بنشیند قاپ انداز مبلغ شرط بندی را به طرف مقابل خواهد باخت .

با این توصیف به طوری که ملاحظه می شود بازیکنان در بازی سه قاپ باید «جیک» و «بوک»شان درست باشد یعنی «اسب» با «جیک» و «خر» با «بوک» بنشیند تا بتوانند بازی را ببرند وگرنه خواهند باخت .

داستانهای کوتاه و پر معنا


جهانگرد و زاهد

جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند ولی دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند. اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده میشد.
جهانگرد پرسید : لوازم منزلتان کجاست ؟
زاهد گفت : مال تو کجاست ؟
جهانگرد گفت : من اینجا مسافرم !
زاهد گفت : من هم …



چون طمع پدید آید ، همه محالات باور شود

صیادى گنجشکى گرفت ، گنجشک گفت : مرا چکار خواهى کرد ؟ گفت بکشم و بخورم. گفت : از خوردن من چیزى حاصل تو نخواهد شد ولی اگر مرا رها کنى سه سخن به تو می آموزم که برای تو بهتر از خوردن من است. صیاد گفت : بگو. گنجشک گفت : یک سخن در دست تو بگویم و یکى آنوقت که مرا رها کنى و یکى آنوقت که بر کوه نشینم !!!
صیاد گفت : اولی را بگو. گنجشک گفت : هرچه از دست تو رفت برای آن حسرت مخور ؛ پس صیاد او را رها کرد و بر درخت نشست و گفت : محال را هرگز باور مکن ، پرید و بر سر کوه نشست و گفت : اى بدبخت اگر مرا می کشتى اندر شکم من دو دانه مروارید بود هر یکى بیست مثقال که توانگر مى شدى و هرگز درویشى به تو نمی رسید …


صیاد انگشت در دندان گرفت و دریغ و حسرت خورد و گفت باز از سومی بگو ؛ گنجشک گفت : تو آن دو سخن را فراموش کردى ، سومی را میخواهی چکار ؟ به تو گفتم برای گذشته اندوه مخور و محال را باور مکن ، بدان که پر و بال و گوشت من ده مثقال نیست آنوقت چگونه در شکم من دو مروارید چهل مثقال وجود دارد و اگر هم بود حالا که از دست تو رفته ، غم خوردن چه فایده ؟
گنجشک این سخن گفت و پرید و این مَثَل براى آن گفته میشود که چون طمع پدید آید ، همه محالات باور شود !



کارخانه پودر مرغ کنتاکی

سرهنگ ساندرس یک روز در منزل نشسته بود که در این میان نوه اش آمد و گفت : بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه میخری ؟

او نوه اش را خیلی دوست میداشت ، گفت : حتما عزیزم ! حساب کرد ماهی ۵۰۰دلار حقوق بازنشستگی میگیرد و حتی در مخارج خانه هم می ماند پس شروع کرد به خواندن کتاب های موفقیت ؛ در یکی از بندهای یک کتاب نوشته بود : قابلیت هایتان را روی کاغذ بنویسید
او شروع کرد به نوشتن تا اینکه دوباره نوه اش آمد و گفت : بابا بزرگ داری چه کار می کنی ؟ پدربزرگ گفت : دارم کارهایی که بلدم را مینویسم ! پسرک گفت : بابابزرگ بنویس مرغ های خوشمزه هم درست می کنی !!! درست بود ؛ پیرمرد پودرهایی را درست میکرد که وقتی به مرغ ها میزد مزه مرغ ها شگفت انگیز میشد …
او راهش را پیدا کرد ، پودر مرغ را برای فروش نزد اولین رستوران برد اما صاحب آنجا قبول نکرد ، دومین رستوران نه ، سومین رستوران نه ، او به ۶۲۳رستوران مراجعه کرد و ششصد و بیست و چهارمین رستوران حاضر شد از پودر مرغ سرهنگ ساندرس استفاده کند !!!
امروزه کارخانه پودر مرغ کنتاکی در ۱۲۴ کشور دنیا نمایندگی دارد …
اگر در آمریکا کسی بخواهد تصویر سرهنگ ساندرس و پودر مرغ کنتاکی را بالای درب رستورانش نصب کند باید ۵۰هزار دلار به این شرکت پرداخت کند !!!



داستان گاندی

روزی گاندی با قطار در حال مسافرت ود که به علت بی توجهی ، یک لنگه از کفش های نو او که به تازگی خریده بود از قطار بیرون افتاد ؛ مسافران دیگر برای او تاسف خوردند ولی گاندی بلافاصله لنگه دیگر کفشش را هم به بیرون انداخت ! همه با تعجب به او نگاه کردند اما او با لبخندی رضایت بخش گفت : یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف است ولی اگر کسی یک جفت کفش نو پیدا کند مطمئنا خیلی خوشحال خواهد شد !
خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی آنکه خود داشته باشیم ، دیگران را از آن برخوردار کنیم …

هفت نکته سحر آمیز برای بدست آوردن دل همسر !


شریک زندگی شما هرگز از عبارت « دوستت دارم» خسته نمی شود... هرگز این جمله به نظر هم-سر شما تکراری و ملال آور نمی شود... جادویی ترین است این کلمات: دوستت دارم!

زنان دوست دارند اطمینان یابند که عشق شوهرشان همچنان زنده و جاری است. برای این که به او نشان بدهید همچنان دوستش دارید، راه های زیادی وجود دارد، بعضی از این روش ها بدین قرار است:


1- زنگ بزن، بگو، مثلا دقیقه 10 از ساعت 8 صبح امروز، موقع خوردن صبحانه به یادت بودم... فایده اش: در هر لحظه و هر کار به یاد توام و مشتاقم این را به خودت هم بگویم.

2-  در اوقاتی که معمولا به نظر می رسد گرفتارید و فکرتان به شدت مشغول است، زنگ بزن و سرخوشانه شعری بخوان ... تا بداند صورتش در خیالت نفش بسته!

3- بله، درسته ... آره، همین طوره... مدتی بعد، حرف جالب او را یاد آوری کن و درستی اش را نشان بده.

4- احوال دوستان و بستگانش را با دقت و جزییات بپرس.

5- نظرش را درباره مسایل مختلف بپرس؛ هم درباره کارهای خودت و هم برای درک و فهم امور جاری در جامعه یا جهان. مثلا بگو نظرت راجع به عاقبت ازدواج زهرا و سیاوش چیست... یا نتیجه مذاکرات ژنو چه می شود...

6- در سه چیز همیشه به او انرژی مثبت بده و از کارش تعریف کن: اول، آشپزی؛ دوم، سلیقه اش در انتخاب لباس و کفش و ...؛ سوم، تداوم جذابیت و آراستگی.

7- گاه-گاهی برای او هدیه بخر؛ حتی اگر تکرای یا ارزان قیمت باشد.

زندگی را باید مثل رود، زنده و جاری ببینی تا واقعا زنده و جاری باشد و همه اهل خانواده از زیستن در کنار یکدیگر در زیر یک سقف خرسند و راضی باشند...